تبلیغات
بیداری اندیشه
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
بسم الله الرّحمن الرّحیم

و بعد از حمد و سپاس خداوند رحمان

ذوالقرنین(ع) همان مهدی (عج) است.

وقت کافی برای گذاشتن اسناد ندارم لکن گول نخورید.

و صلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین و عجل فرجهم


نگارش در تاریخ یکشنبه 21 تیر 1394 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم


 که سالها به اجبار خواهیم خفت


چه درس بگیریم و صالح برویم چه بلعکس



در زمان فتن ظهور 


بازمیگردانندمان


 اگر درس  نگیریم



 تمام دروس انسانی را بااذیت فراوان 

 

یادمان میدهند.


بیدار باشیم 


و


"یاد بگیریم برای عمل کردن"



نگارش در تاریخ سه شنبه 9 تیر 1394 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
قصّه امیر اسحاق استرآبادى و این قصه را علاّمه مجلسى در بحار نقل كرده از والد خود و حقیر، به خط والد ایشان ، جناب آقا خواند ملا محمّد تقى رحمه الله دیدم در پشت دعاى معروف به حرز یمانى ، مبسوطتر از آنچه در آنجا است ، با اجازه براى بعضى .
ما ترجمه صورت آن را نقل مى كنیم :
بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین والصلوة على اشرف المرسلین محمّد و عترته الطاهرین .
و بعد: پس به تحقیق كه التماس كرد از من سیّد نجیب ادیب حسیب زبده سادات عظام نقباى كرام ، امیر محمّد هاشم ادام اللّه تعالى تاءییده بجاه محمّد و آله الاقدسین كه اجازه دهم براى او حرز یمانى را كه منسوب است به امیرالمؤ منین و امام المتقین و خیر الخلایق بعد سیّد النبیین صلوات اللّه وسلامه علیهما ما دامت الجنّة ماوى الصالحین . پس اجازه دادم براى او دام تاءییده این كه روایت كند این دعا را از من به اسناد من از سیّد عابد زاهد، امیر اسحاق استرآبادى كه مدفون است به قرب سیّد باب اهل الجنّة اجمعین ، كربلا از مولاى ما مولى الثقلین ، خلیفة اللّه تعالى صاحب العصر والزمان صلوات الله علیه و على آبائه الاقدسین .
سیّد گفت : من مانده شدم در راه مكّه و پس افتادم از قافله و ماءیوس شدم از حیات و بر پشت خوابیدم ، مانند محتضر و شروع كردم در خواندن شهادت كه ناگاه دیدم بالاى سر خود، مولاى ما و مولى العالمین ، خلیفة اللّه على الناس اجمعین را. فرمود: (برخیز اى اسحاق !)
پس برخاستم و من تشنه بودم . پس مرا سیراب نمود و به ردیف خود سوار نمود. پس شروع كردم در خواندن این حزر و آن جناب ، اصلاح مى كرد آن را تا آنكه تمام شد. ناگاه خود را دیدم در ابطح . پس ، از مركب فرود آمدم و آن جناب غایب شد و قافله بعد از نُه روز رسید.
شهرت كرد بین اهل مكّه ، من به طى الارض آمدم ! خود را پنهان نمودم بعد از اداى مناسك حجّ. و این سیّد حجّ كرده ، پیاده ، چهل مرتبه و چون مشرّف شدم در اصفهان به خدمت او در زمانى كه از كربلا آمده بود به قصد زیارت مولى الكونین ، الامام على بن موسى الرضا صلوات اللّه علیهما و در ذمه او مهر زوجه اش بود هفت تومان و این مقدار داشت كه در نزد كسى بود از سكنه مشهد رضوى .
پس در خواب دید كه اجلش نزدیك شده . گفت كه : (مجاور بودم در كربلا پنجاه سال براى اینكه در آنجا بمیرم و مى ترسم كه مرا مرگ در رسد در غیر آن مكان .)
پس چون مطّلع شد بر حال او بعضى از اخوان ما، آن مبلغ را ادا نمود و فرستاد با او بعضى از اخوان فى اللّه ما را. پس او گفت كه : (چون سیّد رسید به كربلا و دین خود را ادا نمود، مریض شد و در روز نهم فوت شد و در منزل خود دفن شد و دیدم امثال این كرامات را از او در مدّت اقامت او در اصفهان رضى اللّه عنه .)
و براى من از براى این دعا، اجازات بسیار است و اقتصار كردم بر همان و براى جواز اوست دام تاءییده كه مرا فراموش نكند در مظان اجابت دعوات .
التماس مى كنم از او كه نخواند این دعا را مگر از براى خداوند تبارك و تعالى و نخواند براى هلاك كردن دشمن خود، اگر ایمان دارد، هرچند فاسق باشد یا ظالم . و این كه نخواند براى جمع دنیاى دنیه . بلكه سزاوار است كه بوده باشد خواندن آن ، از براى تقرّب به سوى خداوند تبارك و تعالى و براى دفع ضرر شیاطین انس و جن از او و از جمیع مؤ منین . اگر ممكن است او را نیّت قربت در این مطلب ، وگرنه پس اولى ترك جمیع مطالب است غیر از قرب از جناب حق تعالى شاءنه نمقه بیمناه الداثره احوج المربوبین الى رحمة ربّه الغنى محمّد تقى بن مجلسى الاصبهانى حامدا للّه تعالى ومصلیّا على سیّد الانبیاء واوصیائه النجباء الاصفیاء. انتهى .
خاتم العلماء الحدثین ، شیخ ابوالحسن شریف ، تلمیذ علامه مجلسى در اواخر مجلد (ضیاء العالمین ) این حكایت را از استادش از والدش نقل كرده تا ورود سیّد به مكّه ، آنگاه گفت كه : والد شیخ من گفت كه : پس ، من نسخه دعا را از او گرفتم بر تصحیح امام علیه السلام و اجازه داد به من روایت كردن آن را از امام علیه السلام و او نیز به فرزند خود اجازه داد كه شیخ مذكور من بود طاب ثراه و آن دعا از جمله اجازات شیخ من بود براى من و من حال چهل سال است كه مى خوانم آن را و از آن خیر بسیار دیدم .
آنگاه قصه خواب سیّد را نقل كرد كه به او در خواب گفتند كه : (تعجیل كن رفتن به كربلا را كه مرگ تو نزدیك شده .) و این دعا به نحو مذكور موجود است در جلد ثانى نوزدهم بحار الانوار.


برچسب ها: امام عصر(عج)، مهدی موعود،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
سیّد جلیل على بن طاووس در كتاب (اقبال ) نقل كرده از محمّد بن ابى الرّواد رواسى كه او ذكر نمود كه بیرون رفت با محمّد بن جعفر دهّان به سوى مسجد سهله در روزى از روزهاى ماه رجب .
محمّد به او گفت : (ما را ببر به مسجد صعصعه كه آن مسجد مباركى است و امیرالمؤ منین علیه السلام در آنجا نماز كرده و حجج علیهم السلام قدمهاى شریفه خود را در آنجا گذاشتند.)
پس میل كردیم به سوى آن مسجد. در بین نمازگزاردن بودیم كه دیدیم مردى را كه از شتر خود فرود آمد و در زیر سایه ، زانوى او را عقال كرد. آنگاه داخل شد و دو ركعت نماز كرد و طول داد آن دو ركعت را. آنگاه دستهاى خود را بلند كرد و گفت : اللّهم یا ذا المنن السابغة ... . تا آخر آنچه بیاید؛ آنگاه برخاست و رفت نزد شتر خود و بر او سوار شد.
ابن جعفر دهّان به من گفت : (آیا برنخیزیم و نرویم نزد او؟ پس سؤ ال كنیم از او كه او كیست ؟)
پس برخاستیم و به نزد او رفتیم و به او گفتیم : (تو را به خداوند قسم مى دهیم كه تو كیستى ؟)
فرمود: (شما را قسم مى دهم به خداوند كه مرا كى پنداشتید؟)
ابن جعفر دهّان گفت : (گمان كردم تو را خضر.)
پس به من فرمود: (تو هم چنین گمان كردى ؟)
گفتم : (گمان كردم كه تو خضرى .)
فرمود: (واللّه كه من هرآینه آن كس هستم كه خضر محتاج است به دیدن او. برگردید كه منم امام زمان شما.)
شیخ محمّد بن مشهدى در مزار كبیر خود و شیخ شهید اوّل در مزار، نقل كردند از على بن محمّد بن عبدالرحمن شوشترى كه او گفت : گذشتم به قبیله بنى رواس . پس بعضى از برادران من گفتند: (كاش مى بردى ما را به سوى مسجد صعصعه كه نماز مى كردیم در آن . زیرا كه رجب است و مستحب است در آن ، زیارت این مواضع مشرفه كه موالى علیهم السلام قدمهاى خود را در آنجا گذاردند و نماز كردند در آن و مسجد صعصعه ، یكى از آنهاست .)
پس با او میل كردیم به سوى مسجد كه ناگاه دیدیم شترى را كه زانویش بسته و پالانش بر پشتش گذاشته كه در مسجد خوابانیده شده .
پس داخل شدیم ، ناگاه مردى را دیدیم كه بر بدنش جامه هاى حجازى بود و بر او، عمامه بود مانند عمامه اهل حجاز و نشسته بود و مى خواند این دعا را. پس من و رفیقم حفظ كردیم و آن دعا این است : اللّهم یا ذا المنن السابغة ... . آنگاه سجده طولانى كرد و برخاست و بر شتر سوار شد و رفت .
پس رفیق من به من گفت : (گمان مى كنم كه او خضر بود. پس چه شد ما را كه با او سخن نگفتیم . گویا كه زبان ما را بسته بودند.)
بیرون رفتیم و ملاقات كردیم ابن ابى الرواد رواسى را. پس گفت : (از كجا مى آیید؟)
گفتیم : (از مسجد صعصعه .) و آن خبر را براى او نقل نمودیم .
گفت : (این شتر سوار مى آید به مسجد صعصعه در هر دو روز و سه روز و تكلّم نمى كند.)
گفتیم : (كیست او؟)
گفت : (شما چه گمان كردید او را؟)
گفتیم : (گمان كردیم خضر است .)
پس گفت : (من واللّه نمى دانم او را مگر كسى كه خضر محتاج است به مشاهده او. برگردید با رشد و هدایت .)
پس رفیقم به من گفت : (او واللّه صاحب الزمان صلوات الله علیه است .)
مؤ لف گوید: آن است كه این دو واقعه است و دو مرتبه این دعا را در آن مسجد در ایّام رجب از آن جناب شنیدند و رواسى با على محمّد بن محمّد شوشترى به نحوى كه حضرت با او مكالمه نمود، او نیز رفتار نمود و علماى اعلام این دعا را در كتابهاى مزار از آداب مسجد صعصعه شمردند. در كتب ادعیه و اعمال سال از جمله ادعیه ماه رجب دانستند و این حكایت را گاهى در آنجا و گاهى در اینجا ذكر كردند.
گویا احتمال دادند كه خواندن آن جناب ، این دعا را در آنجا به جهت خصوصیّت مكان باشد. پس ، از اعمال مسجد خواهد بود. و محتمل است كه به جهت خصوصیت زمان باشد، پس ، از ادعیه ماه رجب باشد و لهذا در هر دو جا ذكر فرموده اند و اول به نظر اقوى است اگرچه احتمال مى رود كه از ادعیه مطلقه باشد و اختصاصى به زمان یا مكان نداشته باشد و دعا این است :
دعاى مهم رجبیّه
اللّهم یا ذا المنن السّابغة والا لاء الوازعة والرحمة الواسعة والقدرة الجامعة والنعم الجیسمة والمواهب العظمیة والایادى الجمیلة والعطایا الجزیلة یا من لاینعت بتمثیل ولا یمثل بنظیر ولایغلب بظهیر یا من خلق فرزق والهم فانطق وابتدع فشرع وعلا فارتفع وقدر فاحسن وصوّر فاتقن واحتج فابلغ وانعم فاسبغ واعطى فاجزل ومنح فافضل یا من سما فى العزّ ففات نواظر الابصار ودنى فى اللطف فجاز هواجس الافكار یا من توحد بالملك فلاند له فى ملكوت سلطانه و تفرد بالا لاء والكبریاء فلا ضد له فى جبروت شاءنه .
یا من حارت فى كبریاء هیبته دقایق لطائف الاوهام وانحسرت دون ادراك عظمته خطایف ابصار الا نام یا من عنت الوجوه لهیبته وخضعت الرقاب لعظمته ووجلت القلوب من خیفته ، اسئلك بهذه المدحة الّتى لاتنبغى الاّ لك وبما وایت به على نفسك لداعیك من المؤ منین وبما ضمنت الاجابة فیه على نفسك للداعین یا اسمع السامعین وابصر المبصرین ویا انظر الناظرین ویا اسرع الحاسبین ویا احكم الحاكمین ویا ارحم الراحمین صلِّ على محمّد خاتم النبیین وعلى اهل بیته الطاهرین الاخیار وان تقسم لنا فى شهرنا هذا خیر ما قسمت وان تختم لى فى قضائك خیر ما حتمت وتختم لى بالسعادة فیمن ختمت واحینى مااحییتنى موفورا وامتنى مسرورا ومغفورا وتول انت نجاتى من مسائلة البرزخ وادرء عنى منكرا ونكیرا وارعینى مبشرا وبشیرا واجعل لى الى رضوانك وجنانك مصیرا وعیشا قریرا و ملكا كبیرا و صلّى اللّه على محمّد وآله بكرة واصیلا یاارحم الراحمین .


برچسب ها: مهدی(ع)، امام عصر(عج)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
مخفى نماند كه در جمله از اماكن ، محل مخصوصى است معروف به مقام آن جناب ، مثل : وادى السلام و مسجد سهله و حلّه و خارج قم و غیر آن . ظاهر آن است كه كسى در آن موضع به شرف حضور مشرّف یا از آن جناب معجزه اى در آنجا ظاهر شده . و از این جهت در اماكن شریفه مبترّكه و محلّ انس و تردّد ملائكه و قلّت شیاطین در آنجا و این خود یكى از اسباب قریبه اجابت دعا و قبول عبادات است .
و در بعضى از اخبار رسیده كه : (خداوند را مكانهایى است كه دوست مى دارد عبادت كرده شود در آنجا.) و وجود امثال این اماكن چون مساجد و مشاهد ائمه علیهم السلام و مقابر امامزادگان و صلحا و ابرار در اطراف بلاد از الطاف عینیّه الهیّه است براى بندگان درمانده و مضطرّ و مریض و مقروض و مظلوم و هراسان و محتاج . و نظایر ایشان از صاحبان هموم مفرّق قلوب و مشتّت خاطر و مخلّ حواس كه به آنجا پناه برند و تضرّع نمایند و به وسیله صاحب آن مقام از خداوند مساءلت كنند و دواى درد خود را بخواهند و شفا طلبند و دفع شرّ اشرار كنند.
بسیارى شده كه به سرعت مقرون به اجابت با مرض رفتند و با عافیت برگشتند و مظلوم رفتند و مغبوط برگشتند و با حال پریشان رفتند و آسوده خاطر مراجعت نمودند و البته هرچند در آداب و احترام آنجا بكوشند، خیر در آنجا بیشتر بینند و محتمل است همه آن مواضع داخل باشد در جمله آن خانه ها كه خداى تعالى امر فرموده است كه : (باید مقام آنها بلند باشد و نام خداى تعالى در آنجا مذكور شود.) و مدح فرمود از كسانى كه در بامداد و پسین در آنجا تسبیح حق تعالى گویند و این مقام را گنجایش شرح بیش از این نیست .


برچسب ها: اماكن مقدسه، مهدی(ع)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
عالم فاضل متبحر نقاد، میرزا عبدالله اصفهانى معروف به افندى در جلد پنجم كتاب (ریاض العلماء و حیاض الفضلا) در احوالات شیخ ابن جواد نعمانى گفته كه : (او از كسانى است كه دیده است قائم علیه السلام را و روایت نموده از آن جناب .)
دیدم منقول از خط شیخ زین الدین على بن حسن بن محمّد خازن حابرى شهید كه بدرستى و تحقیق كه دیده است ابن ابى كذا الجواد نعمانى مولاى ما، مهدى علیه السلام را. پس عرض كرد به او: (اى مولاى من ! براى تو مقامى است در نعمانیه و مقامى است در حلّه . پس كدام وقت تشریف دارید در هریك از آنها؟)
فرمود به او كه : (مى باشم در شب سه شنبه و روز سه شنبه در نعمانیه و روز جمعه و شب جمعه مى باشم در حلّه . ولكن اهل حلّه به آداب ، رفتار نمى كنند در مقام من و نیست مردى كه داخل شود در مقام من به ادب ، ادب كند و سلام كند بر من و بر ائمه علیهم السلام و صلوات فرستد و سلام كند بر من و بر ایشان دوازده مرتبه ؛ آنگاه دو ركعت نماز به جاى آرد با دو سوره و با خداى تعالى مناجات كند در آن دو ركعت ، مگر آن كه خداى تعالى عطا فرماید به او آنچه را كه مى خواهد.)
پس گفتم : (اى مولاى من ! تعلیم فرما به من این مناجات را.)
فرمود: اللّهم قد اخذ التاءدیب منّى حتّى مسنى الضرّ وانت ارحم الراحمین وان كان مااقترفته من الذنوب استحق به اضعاف اضعاف ما ادبتنى به وانت حلیم ذو اناة تعفو عن كثیر حتى یسبق عفوك ورحمتك عذابك .
و سه مرتبه این دعا را بر من تكرار فرمود تا آن كه فهمیدم ، یعنى حفظ نمودم آن را.
مؤ لف گوید: نعمانیه بلدى است از عراق ، مابین واسط و بغداد و ظاهرا از اهل آن بلد باشد شیخ جلیل ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن ابراهیم بن جعفر كاتب شهیر به نعمانى ، معروف به ابن ابى زینب تلمیذ شیخ كلینى و صاحب تفسیر مختصر كه در انواع آیات است و كتاب غیبت كه از كتب مشروحه مفصّله معتبره است چنانچه شیخ مفید در (ارشاد) اشاره فرموده .


برچسب ها: ابن جواد، مهدی(عج)، امام عصر(ع)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
سیّد مؤ یّد جلیل سیّد علیخان مدنى شیرازى صاحب شرح صحیفه و صمدیه و غیره در كتاب (كلم الطیب و الغیث الصیب ) گفته كه : من دیدم به خط بعضى از اصحاب خود از سادات اجلاّء صلحاء ثقات كه صورت آن ، این بود كه شنیدم در ماه رجب سنه 1093 از برادر فى اللّه المولى الصدوق ، جامع كمالات انسیه و صفات قدسیه ، امیر اسماعیل بن حسین بیك بن على بن سلیمان جابرى انصارى اناراللّه تعالى برهانه كه گفت : شنیدم شیخ صالح متقى متورع شیخ حاجى علیا مكى گفت كه :
من مبتلا شدم به تنگى و سختى و مناقصه با خصما تا آن كه بر جان خود ترسیدم از كشته شدن و هلاكت . پس یافتم این دعاى مسطور بعد را در جیب خود، بدون آن كه كسى آن را به من بدهد. پس تعجب كردم از این امر و متحیر بودم .
پس در خواب دیدم گوینده اى كه در زىّ صلحاء و زهاد بود مى گوید به من كه : (ما عطا نمودیم دعاى فلانى را به تو. پس بخوان آن را كه نجات خواهى یافت از تنگى و سختى .) و ظاهر نشد براى من كه گوینده كیست ! پس تعجبم زیاد شد.
دفعه دیگر حجّت منتظر علیه السلام را دیدم و به من فرمود: (بخوان آن دعایى را كه داده بودم به تو و بیاموز آن را به هركس كه خواستى .)
شیخ گفت : به تحقیق كه تجربه كردم آن دعا را چند مرتبه . پس دیدم فرج را بزودى و بعد از مدتى آن دعا گم شد و چندى مفقود بود و من تاءسف مى خوردم بر فوت آن و استغفار مى كردم از بدى عمل خود. پس شخصى نزد من آمد و گفت كه : (این دعا از تو مفقود شد در فلان مكان .) و در خاطرم نیامد كه من به آن مكان رفته باشم . پس دعا را گرفتم و سجده شكر براى خداى تعالى بجا آوردم و آن دعا این است :
دعاى مروى از حضرت حجّت علیه السلام جهت ایمنى از بلا و گرفتارى
بسم الله الرحمن الرحیم
ربّ انّى اسئلك مددا روحانیا تقوى به قوى الكلیة والجزئیة حتى اقهر عبادى ! نفسى كلّ نفس قاهرة فتنقبض لى اشارة رقائقها انقباضا تسقط به قواها حتّى لایبقى فى الكون ذو روح الاّ ونار قهرى قد احرقت ظهوره یا شدید یا شدید یا ذا البطش الشدید یا قهّار اسئلك بما اودعته عزرائیل من اسمائك القهریة فانفعلت له النفوس بالقهر ان تودعنى هذا السرّ فى هذه السّاعة حتّى الین به كل صعب واذلل به كل منیع بقوتك یا ذا القوة المتین .(83)
مى خوانى این را در سحر، سه مرتبه ، اگر ممكن شود و در صبح ، سه مرتبه و در شام ، سه مرتبه .
پس ، هرگاه سخت شود كار بر آن كه این دعا را مى خواند، بگوید بعد از خواندن آن ، سى دفعه : یا رحمن یا رحیم یا ارحم الراحمین اسئلك اللطف بما جرت به المقادیر.


برچسب ها: امام مهدی(ع)، صاحب الامر، حاجی علیا ملكی،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

شیخ متبحّر صالح ، شیخ ابراهیم كفعمى در كتاب (بلد الامین ) گفته : مروى است از حضرت مهدى علیه السلام هركس بنویسد این دعا را در ظرف تازه با تربت حسین علیه السلام و بشوید و بخورد آن را، شفا مى یابد از مرض خود.

دعاى مروى از امام زمان علیه السلام جهت شفاء امراض
بسم اللّه الرحمن الرحیم
بسم اللّه دواء والحمد للّه شفاء ولا اله الاّ اللّه كفاء هو الشافى شفاء وهو الكافى كفاء اذهب الباءس بربّ الناس شفاء لایغادره سقم وصلّى اللّه على محمّد وآله النجباء.
و دیدم به خط سیّد زین الدین على بن الحسین حسینى كه این دعا را آموخت به مردى كه مجاور بود در حایر یعنى كربلا، على مشرفه السلام ، از مهدى علیه السلام در خواب خود و به مرضى مبتلا بود، پس شكایت كرد به سوى قائم علیه السلام . پس امر فرمود به نوشتن این دعا و شستن آن و خوردنش . پس كرد آنچه فرموده بود. فى الحال از آن مرض عافیت . والحمد للّه




برچسب ها: مولای ما(عج)، امام زمان(عج)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
شیخ جلیل القدر فضل بن حسن الطبرسى ، صاحب تفسیر (مجمع البیان ) در كتاب (كنوز النجاح ) نقل كرده كه این دعا را حضرت صاحب الزمان صلوات اللّه علیه تعلیم نموده در خواب به ابى الحسن ، محمّد بن احمد بن ابى اللیث رحمه الله در شهر بغداد در مقابر قریش .
ابى الحسن مذكور از ترس كشته شدن به مقابر قریش گریخته و پناه برده بوده است . پس به بركت خواندن این دعا از كشته شدن نجات یافته است و ابوالحسن مذكور گفته است كه آن حضرت به من تعلیم نمود كه بگو:
اللّهم عظم البلاء وبرح الخفاء وانقطع الرجاء وانكشف الغطاء وضاقت الارض ومنعت السّماء والیك یا ربّ المشتكى وعلیك المعوّل فى الشدّة والرّخاء.
اللّهم فصلّ على محمّد وآل محمّد اولى الامر الّذین فرضت علینا طاعتهم فعرفتنا بذلك منزلتهم ففرّج عنا بحقّهم فرجا عاجلا قریبا كلمح البصر او هو اقرب یا محمّد یاعلى اكفیانى فانّكما كافیاى وانصرانى فانّكما ناصراى یا مولاى یا صاحب الزمان الغوث الغوث ادركنى ادركنى ادركنى .
و راوى گفته است كه در وقت گفتن یا صاحب الزمان ، حضرت اشارت به سینه خود نمود.
مؤ لف گوید: ظاهر آن است كه مراد آن حضرت از این اشارت این باشد كه در وقت گفتن یا صاحب الزمان مرا باید قصد نمود و این دعا با اختلافى در چند موضوع گذشت در ذیل حكایت اول در تعقیب نماز آن حضرت .


برچسب ها: امام (ع)، صاحب الزمان، مهدی(عج)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
و نیز علامه رحمه الله در كتاب (منهاج الصلاح ) در شرح دعاى عبرات فرموده كه : (آن مروى است از جناب صادق ، جعفر بن محمّد علیهما السلام و از براى این دعا از طرف سیّد سعید رضى الدین محمّد بن محمّد بن محمّد آوى 2 حكایتى است معروفه و به خطّ بعضى از فضلا در حاشیه این موضع از منهاج .)
آن حكایت را چنین نقل كرده از مولى السعید فخر الدین محمّد پسر شیخ اجل جمال الدین یعنى علاّمه كه او از والدش روایت نموده از جدّش شیخ فقیه سدیدالدین یوسف از سیّد رضى مذكور كه :
او محبوس بود در نزد امیرى از امراى سلطان جرماغون ، مدّت طویلى در نهایت سختى و تنگى . پس در خواب خود دید خلف صالح منتظر را صلوات اللّه علیه . پس گریست و گفت : (اى مولاى من ! شفاعت كن در خلاص شدن من از این گروه ظلمه .)
پس حضرت فرمود: (بخوان دعاى عبرات را.)
سیّد گفت : (كدام است دعاى عبرات ؟)
فرمود: (آن دعا در مصباح تو است .)
سیّد گفت : (اى مولاى من ! دعا در مصباح من نیست .)
فرمود: (نظر كن در مصباح ، خواهى یافت دعا را در آن .)
پس از خواب بیدار شده ، نماز صبح را كرد و مصباح را باز نمود. پس ورقه اى یافت در میان اوراق آن كه آن دعا نوشته بود در آن . پس ‍ چهل مرتبه آن دعا را خواند
و آن امیر را دو زن بود یكى از آن دو عاقله و مدبّره و آن امیر بر او اعتقاد داشت . پس امیر نزد او آمد در نوبه اش . پس گفت به امیر: (گرفتى یك از اولاد امیرالمؤ منین علیه السلام را؟)
امیر گفت : (چرا سؤ ال كردى از این مطلب ؟)
گفت : در خواب دیدم شخصى را و گویا نور آفتاب مى درخشید از رخسار او؛ پس حلق مرا میان دو انگشت خود گرفت . آنگاه فرمود كه : (مى بینم شوهر تو را كه گرفت یكى از فرزندان مرا و در طعام و شراب بر او تنگ گرفته .)
پس من به او گفتم : (اى سیّد من ! تو كیستى ؟)
فرمود: (على بن ابیطالب ! بگو اگر او را رها نكرد، هر آینه خراب خواهم كرد خانه او را.)
پس این خواب منتشر شد و به سلطان رسید. پس گفت مرا علمى به این مطلب نیست و از نواب خود جستجو كرد و گفت : (كى محبوس است در نزد شما؟)
گفتند: (شیخ علوى كه امر كردى به گرفتن او.)
گفت : (او را رها كنید و اسبى به او بدهید كه بر آن سوار شود و راه را به او دلالت كنید. پس برود به خانه خود.)
سیّد اجلّ، على بن طاووس در آخر (مهج الدعوات ) فرموده : (و از این جمله است دعایى كه مرا خبر داد صدیق من و برادر و دوست من ، محمّد بن محمّد قاضى آوى ضاعف اللّه جلّ جلاله سعادته و شرف خاتمته . از براى او حدیث عجیبى و سبب غریبى نقل كرد و آن ، این بود كه :
براى او حادثه اى روى داد. پس یافت این دعا را در اوراقى كه نگذاشته بود آن دعا را در آن در میان كتب خود. پس نسخه برداشت از آن نسخه . چون آن نسخه را برداشت ، آن اصل كه در میان كتب خود یافته بود مفقود شد. آنگاه سیّد دعا را نقل كرد و پس از آن سند دیگر براى دعا ذكر نمود با اصل دعا و میان آن دو نسخه اختلاف بسیار است چنانچه میان نسخه سیّد و علاّمه نیز اختلاف بسیار است و ما تیمنا به ذكر نسخه اولى سیّد قناعت مى كنیم :
دعاى عبرات
اللّهمَّ انّى اسئلك یا راحم العبرات و یا كاشف الكربات انت الّذى تقشّع سحائب المحن وقد امست ثقالا و تجلوا ضبات الاحن وقد سحبت اذیالا و تجعل زرعها هشیما وعظامها رمیما وترد المغلوب غالبا والمطلوب طالبا والمقهور قاهرا والمقدور علیه قادرا.
الهى فكم من عبد نادیك انّى مغلوب فانتصر (نادى انا مغلوب نسخه علامه ) ففتحت له من نصرك ابواب السّماء بماءٍ منهمر وفجرت له من عونك عیونا فالتقى ماه (الما، خ ل ) فرجه على امر قد قدر و حملته من كفایتك على ذات الواح و دسر.
یا ربّ انّى مغلوب فانتصر. یا ربّ انّى مغلوب فانتصر. یا ربّ انّى مغلوب فانتصر. فصلّ على محمّد وآل محمّد وافتح لى من نصرك ابواب السماء بماء منهمر وفجر لى من عونك عیونا لیلتقى ماء فرجى على امر قد قدر و احملنى .
یا ربّ من كفایتك على ذات الواح و دسر یا من اذا ولج العبد فى لیل من حیرته یهیم فلم یجد له صریخا یصرخه من ولى و لاحمیم صلّ على محمّد وآل محمّد و جد یا ربّ من معونتك صریخا معینا و ولیا یطلبه حثیثا ینجیه من ضیق امره و حرجه و یظهر له المهم من اعلام فرجه .
اللّهم فیا من قدرته قاهرة وآیاته باهرة ونقماته قاصمة لكل جبار دامغه لكل كفور ختار. صلّ یا ربّ على محمّد وآل محمّد وانظر الىّ یا ربّ نظرة من نظراتك رحیمة تجلو بها عنّى ظلمة واقفة مقیمة من عاهة جفت منها الضروع وقلفت منها الزروع واشتمل بها على القلوب الیاءس و جرت بسببها الانفاس .
اللّهم صلّ على محمّد وآل محمّد و حفظا حفظا لغرایس غرسها بید الرحمن و شربها من ماء الحیوان ان یكون بید الشیطان تجزّ و بفاءسه تقطع و تحزّ الهى من اولى منك ان یكون عن حریمك دافعا و من اجدر منك ان یكون عن هماك حارسا ومانعا.
الهى ان الامر قد هال فهوّنه و خشن فاءلنه وان القلوب كانت فطمنها والنفوس ‍ ارتاعت فسكنها.
الهى تدارك اقداما قد زلت وافهاما فى مهامه الحیرة ضلت اجحف الضرّ بالمضرور فى داعیة الویل والثبور فهل یحسن من فضلك ان تجعله فریسة للبلاء و هو لك راجع ام هل یحمل من عدلك ان یخوض لجة الغماء و هو الیك لاج مولاى لان كنت لااشق على نفسى فى التقى ولاابلغ فى حمل اعباء الطاعة مبلغ الرضا و لا انتظم فى سلك قوم رفضوا الدّنیا فهم خمص البطون من الطوى عمش العیون من البكاء بل اتیتك یا ربّ بضعف من العمل وظهر ثقیل بالخطاء والزلل و نفس للراحة معتادة و لدواعى التسویف منقادة اما یكفیك یا ربّ وسیلة الیك وذریعة لدیك انّى لاولیائك موال وفى محبّتهم مغال اما یكفینى ان اروح فیهم مظلوما واغدو مكظوما واقضى بعد هموم هموما وبعد رجوم رجوما؟
اما عندك یا ربّ بهذه حرمة لاتضیع وذمّة بادناها یقتنع فلم لاتمنعنى یا ربّ وها انا ذا غریق وتدعنى بنار عدوّك حریق اتجعل اولیائك لاعدائك طرائد وبمكرهم مصائد وتقلدهم من خسفهم قلائد وانت مالك نفوسهم لو قبضتها جمدوا وفى قبضتك مواد انفاسهم لوقطعتها خمدوا.
و ما یمنعك یا ربّ ان تكف باءسهم وتنزع عنهم من حفظك لباسهم وتعریهم من سلامة بها فى ارضك یسرحون و فى میدان البغى على عبادك یمرحون .
اللّهم صلّ على محمّد وآل محمد وادركنى ولما یدركنى الغرق وتداركنى ولمّا غیب شمسى للشفق .
الهى كم من عبد خائف التجاء الى سلطان فابى عنه محفوفا بامن وامان افاءقصد یا ربّ اعظم من سلطانك سلطانا ام اوسع من احسانك احسانا اما اكثر من اقتدارك اقتدارا ام اكرم من انتصارك انتصارا فما عذرى یا الهى اذا حرمت فى حسن الكفایة نائلك وانت الّذى لایخیب آملك ولایرد سائلك .
اللّهم این كفایتك الّتى هى نصرة المستغیثین من الا نام و این عنایتك الّتى هى جنّة المستهدفین لجور الایّام الىّ الىّ بها یا ربّ نجّنى من القوم الظالمین انّى مسّنى الضر وانت ارحم الراحمین .
مولاى ! ترى تحیرى فى امرى وتقلبى فى ضرى وانطواى على حرقة قلبى وحرارة صدرى فصلّ یا ربّ على محمّد و آل محمّد و جدلى یا ربّ بما انت اهله فرجا ومخرجا ویسّرلى یا ربّ نحو الیسرى من هجا واجعل لى یا ربّ من نصب حبالا لیصرعنى بها صریع ما مكره و من حفرلى البئر لیوقعنى فیها واقعا فیما حفره واصرف اللّهم عنّى شرّه ومكره وفساده وضرّه ما تصرفه عمن قاد نفسه (عن القوم المتقین خ ل ) الدین الدیان ومناد ینادى للایمان .
الهى عبدك عبدك اجب دعوته وضعیفك ضعیفك فرّج غمته فقدانقطع كل حبل الاحبلك وتقلّص كلّ ظل الا ظلّك .
مولاى دعوتى هذه (العصابة خل ل ) ان رددتها این تصادف موضع الاجابة و یجعلنى ان كذبتها این تلافى موضع الاخافة فلاترد عن بابك من لایعرف غیره بابا و لایتمنع دون جنابك من لایعرف سواه جنابا.
و یسجد ویقول الهى ان وجها الیك برغبته توجه فالراغب خلیق بان تجیبه وانَّ جبینا لك بابتهاله سجد حقیق ان یبلغ ما قصد وان خدّا الیك بمسئلته تعفّر جدیر بان یفوز بمراده ویظفر، وها انا ذا یا الهى ! قد ترى تعفیر خدّى وابتهالى واجتهادى فى مسئلتك وجدّى فتلق یاربّ رغباتى براءفتك قبولا وسهّل الىّ طلباتى براءفتك وصولا وذلّل لى قطوف ثمرة اجابتك تذلیلا.
الهى لا ركن اشد منك فآوى الى ركن شدید وقد اویت الیك وعولت فى قضاء حوائجى علیك ولا قول اسدّ من دعائك فاستظهر بقول سدید وقد دعوتك كما امرت فاستجب لى بفضلك كما وعدت فهل بقى یا ربّ الا ان تجیب وترحم منّى البكاء والنحیب یا من لا اله سواه و یا من یجیب المضطرّ اذا دعاه .
ربّ انصرنى على القوم الظالمین وافتح لى وانت خیر الفاتحین والطف بى یا ربّ وبجمیع المؤ منین والمؤ منان برحمتك یا ارحم الراحمین .


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: صاحب الامر، امام عصر(عج)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
شیخ طبرسى در كتاب (عدة السفر و عمدة الحضر) دو ركعت نماز شكر به نحو مخصوص روایت كرده كه : بایست پس از اداى هر فریضه به جاى آورد: (در ركعت اول سوره حمد و قل هو اللّه یك مرتبه در دوم حمد و سوره قل یا ایّها الكافرون یك مرتبه و در ركوع و دو سجده ركعت اول بگوید: الحمد للّه شكرا شكرا للّه وحمدا. و در ركوع و سجده ركعت دوّم بگوید: الحمد للّه الّذى قضى لى حاجتى واستجاب لى دعائى واعطانى مسئلتى . منه رحمه الله ).
و باید دانست كه حرمان از نعمت مذكوره یا هر نعمتى به جهت هر تقصیر و گناهى ، گاهى از روى عقوبت و خزى و خذلان است و شناخته مى شود به اینكه آن حرمان سبب نشود از براى تذكر و ندامت صاحبش ، مانند غالب خلایق كه از بیشتر این قسم نعم جلیله به جهت بدى كردار خود محروم و هرگز ملتفت نشوند كه چه كردند و چه از دست ایشان رفته تا آن روز كه بر ایشان مكشوف شود و حسرت خورند و نتوانند تدارك كنند.
و گاهى از روى لطف و عنایت و آگاه كردن مرتكب جرم است به سوء كردار و بدى عاقبت آنكه زود ملتفت شود و تلافى كند واین را با آن كسان كنند كه بناى عمل خود را بر تجاوز نكردن بر حدود الهیّه گذاشته اند و در جمیع حركات و سكنات و گفتار و كردار و رفتار، ملاحظه رضاى خداوند تبارك و تعالى كنند.
پس ، اگر گاهى به جهت پاره اى مصالح كه محل شرح آنها نیست ، جرمى از ایشان سرزند، زود جزایش دهند و متنبهش كنند و دستش ‍ بگیرند و پس از آن حالش بهتر از حالت سابق شود و آن انكسار و شرم و خجلت كه در او پیدا شده ، كارش را بالا برد. چنانچه از خبر مخاصمه جبرئیل و میكائیل ظاهر مى شود و مقام را گنجایش زیاده از این نیست .
و پوشیده نماند كه بنى طاووس در میان علما جماعتى بودند از افاضل آل طاووس . اشهر ایشان : سیّد جلیل رضى الدین على بن موسى بن جعفر بن محمّد احب مقامات معروف و كتب شایعه در میان شیعه و آنچه در كتب ادعیه و زیارات و فضایل ابن طاووس گویند، مراد، اوست .
دوم : برادر و عالم نبیل احمد كه در فقه و رجال یگانه عصر بود و مراد از طاووس در كتب فقهیه و رجالیه اوست .
سوم : پسر او غیاث الدین عبدالكریم بن احمد طاووس صاحب كتاب (فرحة الغرى ) كه از اجله علما و یگانه روزگار بود در حفظ و جودت فهم .
چهارم : پسر سیّد عبدالكریم رضى الدین ابى القاسم ،على بن عبدالكریم .
پنجم : سیّد رضى الدین ابى القاسم ، على بن سیّد رضى الدین على بن طاووس ، صاحب كتاب (زواید الفواید) كه در اسم و كنیت با پدر امجد خود شریك بود.
گاهى بر برادر او سیّد جلال الدین بن محمّد نیز ابن طاووس اطلاق كنند. پدر امجد او كتاب (كشف المحجّه ) را براى او تصنیف نمود.
در حكایت ورود هلاكو خان به بغداد، مذكور است كه سیّد مجدالدین بن طاووس با سیّد یدالدین واله علامه و جمعى دیگر از علما رفتند نزد او، از براى حلّه امان گرفتند.
در (ریاض العلماء) از تاریخ مولى فخرالدین تباكنى نقل كرده كه : سیّد مجدالدین ، محمّد بن حسن بن طاووس حلى و سیّد یدالدین یوسف بن مطهر، مكتوبى فرستادند نزد هلاكو و اظهار كردند اطاعت و انقیاد را و گفتند كه : (ما یافتیم در اخبار على علیه السلام كه تو خواهى قاهر شد بر این بلاد.) و ذكر كردند آن خبر مروى از على علیه السلام را در خروج هلاكو و غلبه او بر بغداد.
پس ایشان را اكرام كرد و حلّه را امان داد و فاضل مورّخ معاصر در (ناسخ التواریخ ) در ذكر بنى طاووس گفته كه : (یكى از بنى طاووس ‍ در عراق سیّد مجدالدین است ، صاحب كتاب البشارة .) و در آن ذكر اخبار و آثار وارده مى نماید و غلبه مغول را در آن بلاد و انقراض ‍ دولت بنى العباس را ذكر مى فرماید. الخ . ولكن شیخ حسن بن سلیمان حلى تلمیذ شهید اول در كتاب (منتخب البصایر) كتاب بشارت را نسبت داده به سیّد على بن طاووس . واللّه اعلم


برچسب ها: نماز شكر، امام(ع)، مهدی(عج)،
نگارش در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
سیّد جلیل ، على بن طاووس در (مهج الدعوات ) نقل فرموده از بعضى از كتب قدما كه او روایت نمود از ابى على احمد بن محمّد بن الحسین و اسحق بن جعفر بن محمد علوى عریضى در حران كه گفت : خبر داد مرا محمّد بن على علوى حسینى كه ساكن بود در مصر، گفت : (فرا گرفت مرا امرى عظیم و همّى شدید از طرف والى مصر. پس ترسیدم از او بر جان خود و نزد احمد بن طولان از من سخن چینى كرده بودند.
بیرون آمدم از مصر به قصد حجّ. آنگاه از حجاز رفتم به سوى عراق و قصد كردم مرقد مولى و پدر خود، حسین بن على علیهما السلام را كه پناه برم به قبر منوّرش از سطوت آنكه از او مى ترسم . پس ماندم در حایر، پانزده روز. دعا مى كردم و تضرّع مى نمودم در شب و روز خود. نمودار شد براى من قیّم زمان و ولىّ رحمن ! و من در میان بیدارى و خواب بودم . به من فرمود كه : (حسین علیه السلام به تو مى گوید: اى پسر من ! ترسیدى از فلان ؟)
گفتم : (آرى ! قصد نموده كه مرا هلاك كند. پس پناه آوردم به سیّد خود و شكایت كنم نزد او، از این قصد بزرگى كه كرده .)
فرمود: (چرا نخواندى خداوند و پروردگار خود و پروردگار پدران خود را به دعاهایى كه خواندند آن را گذشتگان از پیغمبران ؟ پس به تحقیق كه بودند در سختى ، پس خداوند برطرف نمود بلا را از ایشان .)
گفتم : (به چه بخوانم او را؟)
فرمود: (چون شب جمعه شود. غسل كن و نماز شب بگذار. چون به سجده شكر رفتى ، بخوان این دعا را در حالتى كه زانوى خود را بر زمین چسبانده باشى .) پس دعا را براى من ذكر نمود.
علوى مى گوید: و دیدم آن جناب را كه در مثل آن وقت نزد من آمد و آن كلام و دعا را بر من مكرر مى نمود. تا آن كه آن را حفظ نمودم و منقطع شد آمدنش در شب جمعه .
غسل كردم و جامه خود را تغییر دادم و خود را خوشبو كردم و نماز شب بجاى آوردم و سجده شكر كردم وبه زانو در افتادم و خداى عزّوجلّ را خواندم به این دعا.
پس حضرت ، شب شنبه نزد من آمد و فرمود به من : (دعاى تو مستجاب شد اى محمد! و دشمن تو كشته شد بعد از فراغ تو از دعا در نزد آن كه سعایت تو را در نزدش كردند.)
پس چون صبح شد، وداع كردم سیّد خود را و بیرون رفتم و متوجه مصر شدم .
چون به اردن رسیدم در سیرم به سوى مصر، دیدم مردى از همسایگان را در مصر و او مردى بود مؤ من . پس او مرا خبر داد كه خصم مرا احمد بن طولان گرفت . پس امر به حبس او نمود. پس صبح كرد در حالتى كه سرش از قفا بریده شده بود. و گفت این در شب جمعه بود. پس امر نمود كه اورا در نیل انداختند. به نحوى كه خبر دادند مرا اهل و برادران شیعه من اینكه كشته شدن او بعد از فراغ من بود از دعا. چنانچه مولایم به من خبر داد.)
سیّد این قصّه را به سند دیگر از ابوالحسن على بن حماد مصرى با اختلافى فى الجمله نقل نمود و آخر آن چنین است كه : (چون رسیدم به بعضى از منازل ، ناگاه قاصدى از اولاد خود را دیدم كه با او خطوطى به این مضمون بود كه : آن مردى كه تو فرار كردى از او، جمع نمود قومى را و براى ایشان ، سفره مهیّا نمود، پس خوردند و آشامیدند و متفرّق شدند و خوابید او و غلامانش در همان مكان .
پس صبح كردند مردم و نشنیدند از بارى او حسى . پس لحاف را از روى او برداشتند كه دیدند مذبوح شده از قفا و خونش جارى است ! الخ .)
آنگاه سیّد دعا را نقل نمود و پس از آن على بن حماد گفت : (من این دعا را از ابوالحسن على علوى عریضى گرفتم و شرط كرد كه ندهم آن را به مخالفى و ندهم آن را مگر به كسى كه مذهبش را بدانم كه او از اولیاى آل محمّد است علیهم السلام و در نزد من بود و من و برادرانم آن را مى خواندیم .
آنگاه وارد شد بر من در بصره ، بعضى از قضات اهواز و از مخالف بود و بر من حق احسان داشت و به او محتاج بودم در بلد او و در نزد او منزل مى كردم .
سلطان او را گرفت و از او نوشته گرفت كه بیست هزار درهم بدهد. پس براى او رقّت كردم و رحم نمودم و این دعا را به او دادم . پس ‍ هفته تمام نشد كه سلطان او را ابتدا رها كرد و از آن نوشته چیزى از او نگرفت و او را به بلد خود با اكرام برگرداند و تا ابله او را مشایعت كردم وبرگشتم به بصره . چون چند روز گذشت ، دعا را طلب كردم ، نیافتم و در تمام كتب خود تفتیش كردم اثرى از آن ندیدم . پس طلب كردم دعا را از ابى مختار حسینى و در نزد او نیز نسخه اى از آن بود. او نیز در كتب خود نیافت .
پس پیوسته در كتب خود جستجو مى كردیم از آن تا بیست سال و آن را نیافتم و دانستم كه عقوبتى است از جانب خداوند عزّوجلّ چون آن را به مخالف دادم .
چون بیست سال گذشت آن را در میان كتب خود یافتم و حال آن كه دفعات چند كه احصا نشود، در آن تفتیش كرده بودم . پس سوگند یاد كردم كه ندهم آن را مگر به كسى كه به دین او وثوق پیدا كنم كه از معتقدین ولایت آل محمّد علیهم السلام است و بعد از آن كه عهد بگیرم از او كه ندهد آن را مگر به آن كه مستحق است . چون دعا طولانى بود از وضع كتاب بیرون و در بسیارى از كتب دعا موجود، لهذا نقل نكردم .
و پوشیده نماند كه ماءخذ این دعا كه معروف است به دعاى (علوى مصرى ) كتاب (مهج الدعوات ) سیّد است و قبل از آن در كتاب دعایى دیده نشده و اوّل آن چنین است : ربّ من ذا الّذى دعاك فلم تجبه ومن ذا الّذى سئلك فلم تعطه ... .
لكن در رساله ملحقات مصباح كفعمى كه معروف است و غالبا با نسخه مصباح است و مؤ لفش معلوم نیست ، مذكور است به این مضمون ؛ دعایى است جلیل القدر از براى دفع شرّ اعداء.
و براى آن ، قصّه غریبه عجیبه طولانى است كه مقام را وسعت شرح آن نیست و بالجمله آن دعایى است براى آنچه ذكر شد و صحیح است استناد آن به سوى سیّد اوصیا و امام اتقیاء، امیرالمؤ منین على بن ابیطالب علیه السلام . و به سوى كسى كه او را تجربه نمود. پس ‍ به صحت رسید در نزد او تاءثیر آن . پس از آن آدابى ذكر نمود كه قبل از شروع در آن باید خواند از سوره ها و آیات و دعاى معروف .
پس از آن گفته : پس شروع كن در دعا با خضوع و خشوع و تضرع و رقّت قلب و نیّت صدق و پس از تفحّص تاكنون معلوم نشد كه مستند و ماءخذ مؤ لف در آن نسبت و این آداب چیست و كجاست ؟ واللّه تعالى العالم


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: مهدی(عج)، امام مهدی (ع)، صاحب الزمان،
نگارش در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
اما در توسّل به حضرت رسول و ائمه صلوات اللّه علیهم به وسیله نماز و بردن هدیه نماز در نزد ایشان ، تقسیم آن به حسب ایّام هفته به روایت شیخ طوسى در مصباح ، چنین است كه :
شروع مى كند از روز جمعه و هشت ركعت نماز مى خواند. چهار ركعت را هدیه مى كند از براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و چهار ركعت براى فاطمه زهرا علیها السلام .
روز شنبه چهار ركعت براى امیرالمؤ منین علیه السلام .
روز یكشنبه چهار ركعت براى حضرت مجتبى علیه السلام .
روز دوشنبه چهار ركعت براى سیّد الشّهداء علیه السلام .
روز سه شنبه چهار ركعت براى حضرت سجاد علیه السلام .
روز چهارشنبه چهار ركعت براى حضرت باقر علیه السلام .
روز پنجشنبه چهار ركعت براى حضرت صادق علیه السلام .
روز جمعه هشت ركعت . باز چهار ركعت براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و چهار ركعت براى حضرت حجّت علیه السلام .
روز شنبه چهار ركعت براى امام موسى كاظم علیه السلام .
و به همین ترتیب تا روز پنجشنبه چهار ركعت براى حضرت حجّت علیه السلام . و این از اعمال نفیسه است .
در خبر دیگر كه در آن ذكر این نماز هدیه شده ، فرمودند: (كسى كه ثواب نماز خود را، چه فریضه چه نافله ، قرار دهد براى رسول خدا و امیرالمؤ منین و اوصیاى بعد از او صلوات اللّه علیهم خداوند مضاعف مى كند ثواب نماز او را اضعاف مضاعف تا نفس قطع شود. و به او مى گویند پیش از آن كه روحش از بدنش مفارقت كند: اى فلان ! دلت خوش باد و چشمت روشن به آنچه مهیّا كرده آن را خداى تعالى براى تو و گوارا باد برایت آنچه را كه رسیدى به آن .)
بهتر آن است كه در این نمازها، تسبیح ركوع و سجود را سه مرتبه بگوید و پس از آن بگوید: وصلّى اللّه على محمّد وآله الطیّبین الطاهرین .
و بعد از هر دو ركعت بگوید: اللّهم انت السّلام ومنك السّلام والیك یعود السّلام حینا ربّنا منك بالسّلام . اللّهم ان هذه الركعات هدیة منّى الى فلان بن فلان ! (ونام آن حجت را برد كه هدیه براى اوست ) فصلّ على محمّد وآل محمّد وبلّغه ایّاها واعطنى افضل املى ورجائى فیك وفى رسولك صلواتك علیه وآله و فیه . آنگاه دعا كن ، هرچه را كه خواستى .
و مخفى نماند كه از براى ایّام ماه نیز تقسیمى است منسوب به ایشان كه در هر روز باید خوانده شود و تسبیحى كه مختص است به آن حجّت كه آن روز منسوب به اوست و سیّد فضل اللّه راوندى در كتاب (دعوات ) آن تسبیحها را نقل كرده .
و تسبیح حضرت حجّت علیه السلام از روز هیجدهم ماه است تا آخر ماه و آن ، این است : سبحان اللّه عدد خلقه سبحان اللّه رضا نفسه سبحان اللّه مداد كلماته سبحان اللّه زنة عرشه والحمد للّه مثل ذلك .


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: امام زمان، صاحب الامر،
نگارش در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
مؤ لف گوید كه نسبت ایّام هفته به حجج طاهرین صلوات اللّه علیهم به حسب اعمال و اورادى كه باید متوسّل شد به آنها در نزد ایشان به جهت رسیدن به منافع داخلیه و خارجیه ، دنیویّه و اخرویّه و دفع كردن بلاهاى آسمانى و زمینى و شرور شیاطین انسى و جنّى مختلف رسیده ، اما در زیارت و توسّل به سلام و ثناگویى و مدحت . پس به نحوى است كه سیّد بن طاووس در كتاب (جمال الاسبوع ) ذكر نموده :
شنبه منسوب است به رسول خدا صلى الله علیه و آله .
و یكشنبه به امیرالمؤ منین علیه السلام .
و دوشنبه به امام حسن و سیّد الشهداء علیهما السلام .
و سه شنبه به حضرت سجّاد و امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام .
و چهارشنبه به حضرت كاظم و امام رضا و امام محمّد تقى و امام على النقى علیهم السلام .
و پنجشنبه به امام حسن عسكرى علیه السلام .
و روز جمعه منسوب است به امام عصر، صاحب الزّمان صلوات اللّه علیه . و به اسم اوست و آن روزى است كه ظاهر خواهد شد در آن روز.
و براى هر روز، زیارتى ذكر نمود و در هر یك از آنها اشاره شده به این مطلب كه : (امروز، روز شماست و من در این روز مهمان شما هستم و پناه به شما آوردم . مرا ضیافت كنید و پناه دهید.)
و این ترتیب ، مطابق است با دو روایت كه هر دو از حضرت هادى ، امام على النقى علیه السلام روایت شده . یكى را صدوق از صفر بن ابى دلف نقل نموده و دیگرى را قطب راوندى از ابى سلمان بن ارومه .
در خبر اول صفر مى گوید: گفتم به آن جناب : (اى سیّد من ! حدیثى است كه روایت كرده شده از پیغمبر صلى الله علیه و آله نمى دانم معنى آن را.)
فرمود: (كدام است آن حدیث ؟)
گفتم : (قول آن حضرت كه : دشمنى مكنید با روزها كه دشمنى خواهند كرد با شما. چیست معناى آن ؟)
فرمود: (آرى ! روزها ماییم مادامى كه برپاست آسمانها و زمینها. شنبه به اسم رسول خداست صلى الله علیه و آله .)
و به همان نسق ذكر نمود تا آنكه فرمود: (جمعه روز پسر پسر من است و به سوى او جمع مى شوند گروه اهل حق . پس این است معنى روزها. پس دشمنى نكنید با ایشان در دنیا كه دشمنى مى كنند با شما در آخرت .)
در خبر دوم بعد از سؤ ال از حدیث مذكور، در جواب فرمود: (آرى ! بدرستى كه از براى حدیث رسول خدا صلى الله علیه و آله تاءویلى است ؛ اما شنبه ، پس رسول خداست صلى الله علیه و آله .) تا آخر.
و از این خبر مى شود فهمید كه كنایه بودن اسامى ایّام هفته از آن نامهاى مباركه ، منافات ندارد كه ظاهر آن نیز مراد باشد كه تفاءل بد كردن به روزى و تطیّر به آن و دشنام دادن او، سبب شود از براى تاءثیر بدى او. چنانچه علامه مجلسى احتمال داده و آن بعید است ، چه مكرر خود مذمت مى فرمودند بعضى از این ایّام را یا آنكه دشمنى كردن به روز، عمل بد كردن و معصیت نمودن در اوست ؛ پس ‍ او دشمنى خواهد كرد به این كه شهادت دهد بر آن عمل بد در روز قیامت .
و در دعاى صباح صحیفه كامله است كه : و هذا یوم حادث جدید وهو علینا شاهد عتید ان احسنا ودعنا بحمد وان اسائنا فارقنا بذم . اگرچه شارحین صحیفه در این عبارت تاءویلات بعیده كرده اند كه ذكر آن مناسب نیست .
و مخفى نماند كه در این دو خبر از صدیقه طاهره علیها السلام ذكرى نشده ولكن ابن طاووس بعد از زیارت امیرالمؤ منین علیه السلام در یكشنبه ، زیارتى براى آن معظّمه ذكر نموده و محتمل است كه از خبرى دیگر استفاده فرموده و ما ان شاء اللّه زیارت حضرت حجّت علیه السلام را در روز جمعه در باب یازدهم ذكر كنیم .


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: ایام هفته و ائمه(ع)، امام (ع)،
نگارش در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
آیة اللّه علاّمه حلّى در كتاب (منهاج الصلاح ) مى فرماید: (نوعى دیگر از استخاره است كه روایت كردم آن را از والد فقیه خود، سدید الدین ، یوسف بن على بن المطهر رحمه الله از سیّد رضى الدین محمّد آوى حسینى رحمه الله از صاحب الامر علیه السلام و آن چنین است كه : (بخواند فاتحه الكتاب را ده مرتبه و اقلّ آن سه مرتبه و پست تر از آن یك مرتبه ، آنگاه بخواند انّا انزلناه را ده مرتبه ، آنگاه بخواند این دعا را سه مرتبه ، اللّهم انّى استخیرك لعلمك بعواقب الامور واستشیرك لحسن ظنّى بك فى الماءمول والمحذور. اللّهم ان كان الامر الفلانى قد نیطت بالبركة اعجازه وبوادیه وحفت بالكرامة ایّامه ولیالیه فخرلى فیه خیرة ترد شموسه ذلولا وتقعض ایّامه سرورا. اللّهم اما امر فائتمر و اما نهى فانتهى . اللّهم انّى استخیرك برحمتك خیرة فى عافیة . آنگاه یك قبضه بردارد از قطعه تسبیح و در خاطر بگذارند حاجت خود را و بیرون بیاورد، اگر عدد آن قطعه جفت است ، پس آن افعل است . یعنى بكن و اگر فرد است ، لاتفعل است . یعنى مكن یا بعكس ، یعنى این علامت خوبى و بدى بسته است به قرار داد استخاره كننده .)
شیخ شهید اول در ذكرى فرموده : (یكى از اقسام استخاره ، استخاره به عدد است و این قسم مشهور نبود در عصرهاى گذشته ، پیش از زمان سیّد كبیر عابد رضى الدین محمّد آوى حسینى ، مجاور مشهد مقدس غروى 2 و من روایت مى كنم یا اذن دارم در روایت این استخاره از او و سایر مرویّات او از جمله از مشایخ خود از شیخ كبیر فاضل جمال الدین بن مطهر از والدش از سیّد رضى از صاحب الامر علیه السلام .)


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: امام عصر، صاحب الامر، امام مهدی(عج)،
نگارش در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:61)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes