تبلیغات
بیداری اندیشه - اسما والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
اول : (احمد)  
شیخ صدوق در (كمال الدین ) روایت كرده از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: (بیرون مى آید مردى از فرزندان من در آخرالزمان ... .)
تا آنكه فرمود: (براى او دو اسم است ، اسمى مخفى و اسمى ظاهر، اما اسمى كه مخفى است ، احمد است .الخ )
در (غیبت ) شیخ طوسى روایت شده ، از حذیفه كه گفت : شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله را كه ذكر كرد مهدى را، پس فرمود: (بیعت مى كنند با او، میان ركن و مقام . اسم او احمد است و عبداللّه و مهدى ؛ پس اینها نامهاى اوست .)
در تاریخ (ابن خشاب ) و غیره ، روایت است كه : (آن جناب ، صاحب دو اسم است و ظاهرا مراد، دو اسم مبارك رسول خدا صلى الله علیه و آله باشد.)
دوم : (اصل )  
شیخ كشى در رجال خود، روایت كرده از ابى حامد بن ابراهیم مراغى كه گفت : نوشت ابوجعفر بن احمد بن جعفر قمّى عطار: (نبود از براى او ثالثى در زمین در قرب به (اصل ) و توصیف نمود ما را براى صاحب ناحیه اى ، جواب بیرون آمد كه واقف شدم بر آنچه وصف كردى به آن ، اباحامد را كه خدایش عزیز كند به طاعت خود. فهمیدم حالتى را كه بر آن حالت است كه به اتمام رساند خداوند آن را براى او به احسن از آن ، خالى ندارد او را از تفضل خود بر او، خداوند ولىّ او باشد، بر او باد بیشتر سلام و مخصوص تو را.)
ابوحامد گفت : (این در رقعه اى طولانى بوده و در آن امر و نهى بود به سوى برادرزاده كثیر. در رقعه مواضعى بود كه آن را مقراض ‍ كرده بودند و داده شد رقعه ، به هیاءت خود به علان بن حسن رازى .)
نوشت مردى از اجلّه برادران ما كه او را مى نامیدند حسن بن نصر، آنچه را كه بیرون آمده بود در حق ابى حامد، فرستاد او را به سوى پسرش ، ظاهر آن است كه مراد از (اصل ) و صاحب ناحیه و صاحب توقیع ، امام عصر علیه السلام باشد.
روایت كلینى از حسن بن نصر 
حسن بن نصر، همان است كه شیخ كلینى ، در باب مولد آن جناب علیه السلام روایت كرده از سعد بن عبداللّه كه گفت : حسن بن نصر و ابوصدام و جماعتى ، بعد از وفات حضرت امام حسن علیه السلام سخن گفتند در باب آنچه در دست وكلا است و اراده كردند كه فحص كنند در باب حجّت زمان . پس حسن بن نصر به نزد ابوصدام آمد و گفت : (من اراده دارم كه حجّ كنم .)
ابوصدام به او گفت : (حجّ را در این سال تاءخیر بینداز!)
حسن گفت كه : (من در خواب هراسان مى شوم ، یعنى خواب هولناك مى بینم و ناچارم از بیرون رفتن .)
و به احمد بن یعلى بن حماد وصیّت كرد و از براى ناحیه ، مالى به او داد و گفت : ‍از دست خود بیرون مكن مگر بعد از تبیّن امر.)
حسن گفت : من چون وارد بغداد شدم ، خانه اى كرایه كردم و در آن خانه آمدم ؛ پس بعضى از وكلا، جامه اى چند و قدرى اشرفى نزد من آورده ، گذاشت . من به او گفتم : (این چه چیز است ؟)
گفت : (همان است كه مى بینى .)
پس دیگرى مثل آن آورد و دیگرى ، تا آنكه خانه پر شد. آنگاه احمد بن اسحق با تمام آنچه نزد او بود، آمد. تعجّب كردم و متفكّر ماندم .
پس وارد شد بر من رقعه آن مرد، یعنى حضرت صاحب علیه السلام كه چون از روز، فلان قدر بگذرد آنچه با تو است حمل كن ، یعنى بردار و متوجّه سر من راءى شو. پس برداشتم آنچه نزد من بود و رحلت نمودم و در راه شصت نفر دزد بودند كه قافله را برهنه مى كردند. من گذشتم و خداوند مرا نجات داد از آن .
پس وارد سامره شدم و فرود آمدم و رقعه به من رسید كه : (آنچه با تو است بردار و بیاور!) من آنها را در سلّه هاى حمالها گذاشتم ، چون به دهلیز خانه رسیدم ، غلام سیاهى را دیدم كه ایستاده . به من گفت : (تو حسن بن نصرى ؟)
گفتم : (آرى !)
گفت : (داخل خانه شو!)
و من داخل خانه شدم و سلّه هاى حمّالها را خالى كردم . در كنج خانه ، نان بسیارى دیدم . به هر یك از حمّالها یك قرص نان دادم . بیرون رفتند. اطاقى را دیدم كه پرده بر او آویخته بود و از آنجا مرا كسى ندا كرد كه : (اى حسن بن نصر! خداى را حمد كن بر آنچه بر تو منّت گذاشت ؛ شك مكن كه شیطان مى خواهد تو شك كنى .)
دو جامه براى من بیرون فرستاد و فرمود: (بگیر این را ! پس زود است كه محتاج شوى به آن دو.)
من آن دو جامه را گرفتم و بیرون آمدم .
سعد بن عبداللّه گفت : (حسن برگشت و در ماه رمضان فوت شد و در آن دو جامه ، او را دفن كردند.)
ظاهرا خبر اوّل متعلق است به حضرت امام حسن علیه السلام .
در كتب رجالیّه ، مذكور است كه مراد از (اصل ) امام است و به همین خبر استشهاد نمودند. گویا معیّن نشد كه خبر، متعلّق به كدام یك از ایشان است ، لكن در اراده امام ، از آن سخنى نیست و وجه بودن امام عصر علیه السلام یا هر امامى ، اصل ظاهر است ، چه ایشانند اصل هر علم و خیر و بركت و فیض ، هیچ حقى در دست احدى نیست مگر آنكه منتهى شود لابد به ایشان و نعمتى به احدى نمى رسد مگر به سبب ایشان و مرجع و ملاذ عبادند در دنیا و برزخ و آخرت . مقصود اصلیند از خلقت جمیع عوالم علویّه و سفلیّه .
سوّم : (اوقید مو)  
فاصل المعى میرزا محمّد نیشابورى در كتاب (ذخیرة الالباب ) معروف به (دوائر العلوم ) ذكر كرده كه : (اسم آن جناب در تورات به لغت تركوم (اوقیدمو) است .)
چهارم : (ایزد شناس ) 
پنجم : (ایزد نشان )  
در كتاب مذكور، مسطور است كه این دو، نام آن جناب است در نزد مجوس . شیخ بهایى رحمه الله در (كشكول ) فرموده كه : (فارسیان ، آن جناب را ایزدشناس و ایزدنشان گویند.)
ششم : (ایستاده ) 
و نیز در آنجا ذكر كرده كه : (این نام آن جناب است در كتاب شامكونى .)
هفتم : (ابوالقاسم ) 
در اخبار مستفیضه ، به سندهاى معتبره ، از خاصه و عامه روایت است از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرموده : (مهدى از فرزندان من است ، اسم او اسم من است و كنیه او كنیه من است .)
در كمال الدین است از ابى سهل نوبختى از عقید خادم كه گفت : (آن جناب مكنّى است به ابى القاسم .)
در تاریخ ابن خشاب ، روایت است از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: (خلف صالح ، از فرزندان من است . اوست مهدى ، اسم او محمّد است . كنیه او ابوالقاسم .)
روایت كرده از قاسم بن عدى ، كه او گفت : (مى گویند: كنیه خلف صالح ، ابوالقاسم است .)
در بعضى اخبار نهى رسیده از كنیه گذاشتن به ابوالقاسم . اگر اسم ، محمّد باشد، بعضى تصریح كردند به حرمت ذكر آن حضرت به این كنیه در مجالس و اینكه حكم آن حكم اصلى آن جناب است كه بیاید.
هشتم : (ابوعبداللّه ) 
گنجى شافعى در كتاب (بیان ) در احوال صاحب الزمان علیه السلام روایت كرده از حذیفه از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: (اگر نماند از دنیا مگر یك روز، هر آینه مى انگیزاند خداوند، مردى را كه اسم او اسم من است و خلق او خلق من ، كنیه او ابوعبداللّه است و بیاید كه آن جناب ، مكنى است به كنیه جمیع اجداد طاهرین خود.)
نهم : (ابو جعفر) 
دهم : (ابو محمّد) 
یازدهم : (ابوابراهیم ) 
حضینى در هدایه گفته كه : (كنیه آن جناب ابوالقاسم و ابوجعفر است .)
روایت شده كه از براى آن جناب است كنیه یازده امام از پدران و عمّ آن حضرت ، امام حسن مجتبى علیه السلام در یكى از مناقب قدیمه كه اوّل آن چنین است : خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سمط، در اواسط سنه 335 گفت : (قرائت كردم این كتاب را بر ابى الحسن على بن ابراهیم انبارى در واسط، ماه ربیع الاخر.) گفت : (خبر داد مرا ابوالعلا، احمد بن یوسف بن مؤ ید انبارى در سال 326. الخ ) مشتمل است بر اجمالى از احوال همه ائمه علیهم السلام و تاكنون مؤ لّف آن معلوم نشده و در آنجا نیز این روایت را نقل كرده (بنا براین خبر).
دوازدهم : (ابوالحسن ) 
سیزدهم : (ابوتراب ) 
خواهد بود كه هر دو، كنیه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است ؛ اگرچه در دوّمى ، فى الجمله تاءنّى مى رود مگر آنكه مراد از ابوتراب ، صاحب خاك و مربّى زمین باشد؛ چنانچه یكى از وجوه قرار دادن این كنیه است براى آن حضرت و بیاید در تفسیر آیه شریفه وَاَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُوْرِ رَبِّها... .(4) كه فرمودند: (ربّ زمین ، امام زمین است و اینكه به نور حضرت مهدى علیه السلام مردم مستغنى شوند از نور آفتاب و ماه .)
چهاردهم : (ابوبكر)  
كه یكى از كنیه هاى جناب رضا علیه السلام است ؛ چنانچه ابوالفرج اصفهانى در (مقاتل الطالبین ) و غیر او ذكر كردند.
پانزدهم : (ابوصالح ) 
در (ذخیرة الالباب ) ذكر كرده كه آن جناب ، مكنّى است به ابوالقاسم و ابوصالح و این كنیه معروفه آن حضرت است . در میان عربها، بَلدى و بادیه نشین و پیوسته در توسّلات و استغاثات خود، آن جناب را به این اسم مى خوانند و شعرا و ادبا در قصاید و مدایح خود ذكر مى كنند و از بعضى قصص آینده معلوم مى شود كه در سابق ، شایع بوده و در باب نهم ، ذكر ماءخذى براى این كنیه خواهد شد. ان شاءاللّه تعالى .
شانزدهم : (امیر الامره ) 
لقبى است كه امیرالمؤ منین علیه السلام آن جناب را خواندند به آن ؛ چنانچه ثقه جلیل ، فضل بن شاذان در كتاب (غیبت ) خود روایت كرده از امام صادق علیه السلام كه فرمودند: (بعد از ذكر جمله اى از فتن و حروب و آشوبها، بیرون مى آید دجّال و مبالغه مى كند در اغوا و اضلال ، پس ظاهر مى شود امیر اَمَرَه و قاتل كفره و سلطان ماءمول كه متحیّر است در غیبت او عقول و او نهم از فرزندان تو است اى حسین كه ظاهر مى شود بین ركنین و غلبه مى كند بر ثقلین .)
هفدهم : (احسان ) 
هیجدهم : (اُذُن سامعه ) 
نوزدهم : (ایدى ) 
اول را در (هدایه ) و (مناقب ) قدیمه از القاب آن جناب شمرده اند، دوّم و سوّم در هدایه است و ظاهرا مراد از (ایدى ) كه جمع ید است ، به معنى نعمت باشد.
در تفسیر آیه شریفه (واسبغ علیكم ...) 
در این جا چنانچه صدوق در (كمال الدین ) و ابن شهر آشوب در (مناقب ) روایت كردند از حضرت كاظم علیه السلام كه فرمود: (در تفسیر آیه شریفه ... وَاَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً... .(5) كه نعمت ظاهره ، امام ظاهر است و نعمت باطنه ، امام غایب است .) و در مواضع بسیارى از قرآن ، نعمت تفسیر شده به امام علیه السلام .
بیستم : (بقیة اللّه ) 
اولین كلام حضرت پس از خروج  
در ذخیره گفته كه این نام آن جناب است ، در كتاب ذوهر و در غیبت فضل بن شاذان روایت شده از امام صادق علیه السلام كه در ضمن احوال قائم علیه السلام فرمود: (پس چون خروج كرد، پشت مى هد به كعبه و جمع مى شوند 313 مرد و اوّل چیزى كه تكلّم مى فرماید، این آیه است : بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ... .(6) آنگاه مى فرماید: منم بقیة اللّه و حجّت او و خلیفه او بر شما، پس سلام نمى كند بر او سلام كننده اى مگر آنكه مى گوید: السّلام علیك یا بقیة اللّه فى ارضه .)
شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیر خود، روایت كرده از عمران بن واهر گفت كه : (مردى خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض كرد كه : (ما سلام بكنیم به حضرت قائم علیه السلام به امرة المؤ منین ، یعنى بگوییم به او یا امیرالمؤ منین !؟
فرمود: (نه ! این اسمى است كه نامید به آن ، خداوند، امیرالمؤ منین علیه السلام را كه نامیده نمى شود احدى پیش از او و نه بعد از او، مگر آنكه كافر باشد.)
گفت : (چگونه سلام كنیم بر او؟)
فرمود: (بگویید: السّلام علیك یا بقیة اللّه .)
آنگاه خواند حضرت : بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ... .
بیست و یكم : (بئر معطله ) 
در تفسیر آیه شریفه (بئر معطله ...)  
على بن ابراهیم در تفسیر خود، از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه در تفسیر شریفه ... وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِیْدٍ.(7) فرمود: (كه این مثلى است جارى شده براى آل محمّد علیهم السلام . بئر معطّله ، آن چاهى است كه از او، آب كشیده نمى شود و آن امامى است كه غایب شده .)
پس اقتباس نمى شود از او، علم تا وقت ظهور؛ یعنى به اسباب ظاهره متداوله از براى هر كس در هر وقت ، چنانچه میّسر بود در عصر هر امامى ، غیر از آن جناب كه قصر مرتفع بودند اگر مانع خارجى نبود، پس منافات ندارد با آنچه ذكر خواهیم نمود در باب دهم از تمكن انتقاع به علم و سایر فیوضات از آن جناب به غیر اسباب متعارفه از براى خواص بلكه غیر ایشان نیز.
بیست و دوم : (بلدالامین )  
یعنى قلعه محكم خداوند كه كسى را به وى تسلّطى نیست . فاضل متتّبع ، میرزا محمّد رضا مدرّس در جنّات الخلود، آن را از القاب آن جناب شمرده .
بیست و سوم : (بهرام ) 
بیست و چهارم : (بنده یزدان ) 
این دو اسم آن حضرت است در كتاب ایستاع ؛ چنانچه در (ذخیرة الالباب ) ذكر نمود.
بیست و پنجم : (پرویز) 
با (باء پهولیه ) اسم آن جناب است در كتاب برزین از رفرس ، چنانچه در كتاب مزبور است .
بیست و ششم : (برهان اللّه ) 
اسم آن جناب است در كتاب انكلیون ، چنانچه در آنجا ذكر نموده .
بیست و هفتم : (باسط) 
در (هدایه ) و (مناقب ) قدیمه از القاب آن جناب شمرده شده و آن ، به معنى فراخ كننده و گسترنده است و فیض آن حضرت چنان كه خود فرمودند، مانند آفتاب به همه جا رسیده و هر موجودى از آن بهره ور است و در ایّام حضور و ظهور، عدلش ، چنان منبسط و عام شود كه گرگ و گوسفند با هم محشور شوند.
در تفسیر شیخ فرات بن ابراهیم روایت است از ابن عباس كه گفت : (در ظهور حضرت قائم علیه السلام باقى نماند نه یهودى و نه نصرانى و نه صاحب ملّتى ، مگر آنكه داخل مى شود در اسلام تا اینكه مامون مى شوند گوسفند و گرگ و گاو و شیر و انسان و مار، حتّى پاره نمى كند موش ، خیكى را.)
شیخ مقدّم احمد بن محمّد بن عیاش ، در مقتضب الاثر، به سند خود روایت كرده از عبداللّه بن ربیعه مكى ، از پدرش كه گفت : من از كسانى بودم كه با عبداللّه بن زبیر كار مى كردیم در كعبه و او عمله را امر كرده بود كه مبالغه كنند در رفتن به زمین یعنى براى پایه ؛ گفت : پس رسیدم به سنگى مانند شترى و در آن نوشته اى یافتیم تا اینكه مى گوید آن را خواندم و در آن بود: بسم الاوّل لاشى ء قبله لا تمنعوا الحكمة اهلها تظلموهم و لاتعطوها غیر مستحقها فتظلموها. و آن طولانى است .
در آن ذكر شده بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله و صفات حمیده و كردار جمیله و مقرّ و مدفن آن جناب و همچنین هر یك از ائمّه طاهرین علیهم السلام تا آنكه در حق حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام گفته كه : (مدفون مى شود در مدینه محدّثه ، آنگاه منتظر بعد از او؛ اسم او، اسم پیغمبر است . امر مى كند به عدل و خود به آن رفتار مى نماید. نهى مى كند از منكر و خود از آن اجتناب مى فرماید. برطرف مى كند خداوند به سبب او تاریكیها را، دور مى كند به او شك و كورى را، حشر مى كند گرگ در روزگار او با گوسفند. خشنود مى شود از او ساكن در سما، مرغان در هوا، ماهیان در دریا.
اى ! چه بنده كه چقدر ارجمند است بر خداوند تبارك و تعالى ، خوشا حال آنكه او را اطاعت كند، واى بر آنكه نافرمانى او كند! خوشا به آن كس كه در پیش روى او مقاتله كند و بكشد یا كشته شود. بر آنان باد درودها از پروردگار ایشان و رحمت ؛ ایشانند هدایت یافتگان ؛ ایشانند رستگاران ؛ ایشانند فیروزشدگان .)
بیست و هشتم : (بقیة الانبیاء) 
و این با چند لقب دیگر مذكور است در خبرى كه حافظ بُرسى در (مشارق الانوار) روایت كرده از حكیمه خاتون ، به نحوى كه عالم جلیل ، سیّد حسین مفتى كركى ، سبط محقق ثانى در كتاب (دفع المنادات ) از او نقل كرده كه او گفت : (مولد قائم علیه السلام شب نیمه شعبان بود.)
تا آنكه مى گوید: آن جناب را آوردم به نزد برادرم ، حسن بن على علیهما السلام ، پس مسح فرمود به دست شریف ، بر روى پرنور او كه نور انوار بود و فرمود: (سخن گو اى حجة اللّه و بقیّة انبیاء و نور اصفیا و غوث فقرا و خاتم اوصیا و نور اتقیا و صاحب كره بیضاء!)
پس فرمود: اشهد ان لا اله الاّ اللّه ... . تا آخر آنچه در باب ولادت گذشت .
لكن در نسخه مشارق حقیر، چنین است : (سخن گو اى حجة اللّه ، بقیة انبیا، خاتم اوصیا، صاحب كره بیضاء، مصباح از دریاى عمیق شدید الضیاء، سخن گوى اى خلیقه اتقیا، نور اوصیا ! الخ )
بیست و نهم : (تالى )  
یوسف بن قزعلى ، سبط ابن جوزى ، آن را در مناقب از القاب آن جناب شمرده .
سى ام : (تاءیید)  
در (هدایه ) از القاب آمده و آن به معنى نیرو و قوّت دادن است .
در (كمال الدین ) روایت شده از امیرالمؤ منین علیه السلام كه بعد از ذكر شمایل و نامهاى آن جناب فرمود كه : (مى گذارد دست خود را بر سرهاى عباد، نمى ماند مؤ منى مگر آنكه دلش سخت تر مى شود از پاره آهن و مى دهد خداوند به آن مؤ من ، قوّت چهل مرد.)
سى و یكم : (تمام ) 
در (هدایه ) از القاب آن جناب شمرده شده و معنى آن واضح است ، زیرا آن حضرت در صفات حمیده و كمال و افعال و شرافت نسب و شوكت و حشمت و سلطنت و قدرت و راءفت ، تام و تمام و بى عیب و منقصت و زوال است . محتمل است كه مراد از تمام ، متمّم و مكمّل باشد، زیرا به آن جناب ، تمام شود خلافت و ریاست الهیه در زمین و آیات باهره و علوم و اسرار انبیا و اوصیا، این اطلاق ، شایع است در استعمال .
سى و دوم : (ثائر)  
در مناقب قدیمه از القاب آن جناب شمرده شده و (ثائر) كینه خواه را گویند كه آرام نگیرد تا قصاص نماید و خواهد آمد كه آن جناب ، مطالبه خون جدّ بزرگوار خود بلكه خون جمیع اصفیا را كند.
و در دعاى ندبه است : ایْن الطّالب بذحول الانْبیاء وابناء الانبیاء ایْن الطّالب بدم المقتول بكربلا.
سى و سوم : (جعفر) 
شیخ صدوق در (كمال الدین ) روایت كرده از حمزة بن الفتح كه گفت : (مولودى براى ابى محمّد علیه السلام زاده شد كه امر فرمود به كتمان او.)
حسن بن منذر از او پرسید كه : (اسم او چیست ؟)
گفت : (نامیده شده محمّد و كنیه گذاشته شد به جعفر.)
و ظاهرا مراد، كنیه معروفه نباشد، بلكه مقصود آن است كه تصریح به اسم آن جناب نمى كنند، بلكه تعبیر مى كنند از او به كنایه به جعفر، از ترس عمویش جعفر كه شیعیان ، چون به یكدیگر سخن گویند، بگویند: (دیدیم جعفر را.) یا (او امام است .) یا (از او توقیع رسید.) یا (این مال را به نزد او برد.) و مانند اینها تا تابعان جعفر نفهمند مقصود كیست .
در (غیبت ) شیخ نعمانى دو خبر از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام است كه در آن كتاب از القاب آن جناب شمرده اند كه كنیه گذاشته شد به عموى خود یا از او كنایه كنند به عمویش و ظاهرا مراد از آن دو خبر نیز همین باشد.
علاّمه مجلسى ، احتمال داده كه شاید كنیه بعضى از عموهاى آن جناب ، ابوالقاسم بوده یا كنیه آن جناب ابوجعفر یا ابى الحسین یا ابى محمّد نیز باشد كه اینها كنیه حضرت مجتبى علیه السلام و سیّد محمّد معروف ، عموى آن حضرت بوده و بعد از آن ، احتمالى را كه ما دادیم ذكر نمود، آنگاه فرمود: (قول اوسط، اظهر است چنان كه گذشت در خبر حمزة بن الفتح . الخ ) و این بسیار غریب است ، زیرا در نسخه كمال الدین حتى در نسخه خود آن مرحوم كه نقل كرده اند، جعفر است نه ابى جعفر.
در (منتهى الارب ) گفته : یقال فلان یكنّى بابى عبداللّه مجهولا ولایقال یكنّى بعبداللّه . این كلام براى دفع توهّم است كه در جایى كه كنیه ، مثلا ابى عبداللّه یا ابى جعفر است ، نباید گفت كنّى به عبداللّه یا به جعفر. پس در آنجا كه چنین كلامى نوشته شد، غرض ، خود آن اسم است . واللّه العالم .
سى و چهارم : (جمعه ) 
از اسامى آن جناب است ؛ چنانچه مشروحا بیاید در باب یازدهم .
سى و پنجم : (جابر) 
در (هدایه ) و (مناقب ) قدیمه ، از القاب شمرده و (جابر) به معناى درست كننده و شكسته بند است و این لقب از خاصه هاى آن حضرت است كه فرج اعظم و گشایش همه كارها و جبر همه دلهاى شكسته و خرسندى همه قلوب پژمرده و انبساط همه نفوس ‍ منقبضه محزونه و شفاى همه امراض مزمنه مكنونه به وجود مسعود اوست .
سى و ششم : (جنْبْ) 
در (هدایه ) از القاب شمرده و در اخبار متواتره و در تفسیر آیه شریفه : یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه .(8) رسیده كه امام علیه السلام جنب اللّه است .
سى و هفتم : (جوار الكنس ) 
یعنى ستاره هاى سیاه كه پنهان مى شوند در برابر شعاع آفتاب ، چون وحشیان كه در خوابگاه درآیند و در آنجا پنهان شوند.
در تفسیر آیه شریفه (فلا اقسم بالخنس ...)  
در (كمال الدین ) و (غیبت ) شیخ طوسى و (غیبت ) نعمانى ، روایت است از امام باقر علیه السلام در تفسیر دو آیه شریفه : فَلااُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ # اَلْجَو ارِ الْكُنَّسِ.(9) كه فرمود: مراد از آن ، امامى است كه غایب شود در سنه 260 و سپس ظاهر شود مانند شهاب درخشان در شب تاریك .)
و در اشاره به آن ، راوى فرمود: (اگر درك كردى آن زمان را چشمهایت روشن خواهد شد.)
سى و هشتم : (حجة ) و (حجّة اللّه ) 
در (عیون ) و (كمال الدین ) و (غیبت ) شیخ و (كفایة الاثر) على بن محمّد خرّاز روایت شده از ابى هاشم جعفرى كه گفت : شنیدم امام على النّقى علیه السلام مى فرماید: (جانشین بعد از من ، پسر من ، حسن است . پس چگونه خواهد بود حال شما با جانشین بعد از جانشین من ؟)
گفتم : (از چه جهت ؟ فداى تو شوم !)
فرمود: (به جهت این كه شخص او را نمى بینید و حلال نیست براى شما بردن نام او.)
گفت : (پس چگونه او را یاد كنیم ؟)
فرمود: (بگویید حجة آل محمّد علیهم السلام .)
و این از القاب شایعه آن جناب است كه در بسیارى از ادعیه و اخبار، به همین لقب مذكور شده اند و بیشتر محدثان ، آن را ذكر نموده اند و با آن كه در این لقب ، سائر ائمه علیهم السلام شریكند و همه حجّتند از جانب خداوند بر خلق ، لكن چنان اختصاص به آن جناب دارد كه در اخبار، هر جا بى قرینه هم ذكر شود، مراد آن حضرت است .
بعضى گفتند: لقب آن جناب (حجة اللّه ) است به معنى غلبه یا سلطنت خداى بر خلایق ، زیرا این هر دو، به واسطه آن حضرت به ظهور خواهد رسید و نقش خاتم آن جناب انا حجة اللّه است و به روایتى انا حجة اللّه و خالصته و به همین مهر، حكومت روى زمین كند.
سى و نهم : (حق ) 
در مناقب قدیمه و هدایه ، (حق ) از القاب آمده است .
در تفسیر آیه شریفه (جاء الحق ...)  
در كافى روایت است از امام باقر علیه السلام كه فرموده : (در آیه شریفه قُلْ جاءَ الْحَقُّ ... .(10) كه چون قائم علیه السلام خروج كند، دولت باطل برود.)
و بنابراین تفسیر، تعبیر به صیغه ماضى به جهت تاءكید وقوع آن و بیان آن كه شكى در آن نیست ، آنچنان كه گویى واقع شده است و در زیارت آن جناب است :
السّلام على الحق الجدید!
و ظاهر است كه جمیع حالات و صفات و افعال و اقوال و اوامر و نواهى را آن حضرت داراست كه تمام منافع و خیرات و مصالح ثابته باقیه تامّه اى را كه در آن ضرر و مفسده و خطایى راه ندارد، نه در دنیا و نه در آخرت و نه براى خود و نه براى احدى از پیروان آن جناب .
چهلم : (حجاب ) 
حجاب نیز در (هدایه ) از القاب شمرده شده و در زیارت آن جناب است :
السّلام على حجاب اللّه الازلى القدیم .
   


طبقه بندی: در ذكر اسامى والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها، 
برچسب ها: امام مهدی، اسماء و القاب امام مهدی،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes