تبلیغات
بیداری اندیشه - اسما والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها (ادامه 2)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
هفتاد و سوم : (صاحب الدّار) 
علماى رجال تصریح كرده اند كه از القاب خاصّه آن حضرت است و بیاید در ضمن حكایات باب هفتم كه فرمود: انا صاحب الدار!
هفتاد و چهارم : (صاحب الناحیه ) 
اطلاق آن در اخبار بر آن جناب بسیار است و لیكن علماى رجال فرمودند كه بر حضرت امام حسن علیه السلام بلكه بر امام على النقى علیه السلام نیز اطلاق مى شود.
سیّد على بن طاووس در اقبال و محمّد بن مشهدى در مزار و غیر ایشان روایت كردند كه تحریر شد در سال 252 بر دست شیخ محمّد بن غالب اصفهانى ، زیارت معروفه كه مشتمل است بر اسامى شهداء.
علاّمه مجلسى رحمه الله در بحار، فرموده كه : (در خبر، اشكالى است جهت تقدم تاریخ آن بر ولادت قائم علیه السلام به چهار سال و شاید نسخه ، 262 بوده و احتمال دارد كه صادر شده باشد از حضرت امام حسن علیه السلام .) و از این كلام ، معلوم مى شود قلّت اطلاق آن بر غیر امام زمان علیه السلام .
كفعمى در حاشیه مصباح خود آورده كه (ناحیه ) هر مكانى است كه صاحب الامر صلوات اللّه علیه در غیبت صغرى در آنجا بوده .
هفتاد و پنجم : (صاحب العصر) 
این لقب ، در شهرت و معروفیّت مثل صاحب الزمان است علیه السلام .
هفتاد و ششم : (صاحب الكرّة البیضاء)  
در (هدایه ) از القاب شمرده شده و گذشت در لقب بیست و هشتم مستندى براى آن .
هفتاد و هفتم : (صاحب الدّولة الزهراء) 
در آن كتاب (هدایه ) در عداد القاب درج شده .
هفتاد و هشتم : (صالح ) 
صاحب تاریخ عالم آراء و عالم جلیل ، مقدس اردبیلى در (حدیقة الشیعه ) از القاب آن جناب شمرده اند.
هفتاد و نهم : (صاحب الامر)  
در (ذخیره ) و غیره از القاب آن جناب شمرده شده و آن ، از القاب شایعه متداوله است .
هشتادم : (صمصام الاكبر) 
در (ذخیره ) گفته شده كه این نام آن جناب است در كتاب كندرال .
هشتاد و یكم : (صبح مسفر) 
در (هدایه ) از القاب خاصه شمرده شده و محتمل است كه آن را از آیه شریفه وَالصُّبْحِ اِذا اَسْفَرَ.(19) استنباط كرده یا در تاءویل آن ، به آن جناب ، خبرى به نظر او رسیده و مناسبت آن به آن حضرت ، چون صبح صادق روشن و هویدا است .
هشتاد و دوم : (صدق ) 
صدق را نیز در (مناقب ) قدیمه و (هدایه )، از القاب خاصّه محسوب داشته اند.
هشتاد و سوم : (صراط) 
(صراط) را نیز در (هدایه ) از القاب شمرده اند و در كتاب و سنّت ، اطلاق آن بر هر امام بسیار شده و شاهدى براى اختصاص به نظر نرسیده .
هشتاد و چهارم : (ضیاء) 
چنانچه در آن كتاب و در مناقب قدیمه است .
هشتاد و پنجم : (ضحى ) 
در (تاءویل الا یات ) شیخ شرف الدین نجفى روایت است در تاءویل سوره مباركه وَالشَّمْسِ وَضُحیها(20) كه شمس ، رسول خداست صلى الله علیه و آله و ضحاى شمس كه نور و ضیاى خورشید است چون بتابد، قائم علیه السلام است . و در بعضى نسخ ، خروج آن جناب . و ظاهر است كه پرتو نور رسالت و شعاع خورشید آن حضرت به توسّط آن جناب ، خواهد تابید در شرق و غرب عالم بر هر صغیر و كبیر و برنا و پیر.
هشتادو ششم : (طالب التّراث ) 
در هدایه از القاب شمرده شده و توضیح آن بیاید در لقب وارث به باب یازدهم .
هشتاد و هشتم : (عالم ) 
در (ذخیره ) از القاب آن حضرت شمرده شده .
هشتاد و نهم : (عدل ) 
چنانچه در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ) است .
نودم : (عاقبة الدار) 
چنانچه در هدایه است .
نود و یكم : (عزّة ) 
(عزّة ) را نیز در آنجا ذكر كرده .
نود و دوم : (عین ) 
نیز در آن است ، یعنى عین اللّه ، چنانچه در زیارت آن جناب است و اطلاق آن ، بر همه ائمه علیهم السلام شایع است .
نود و سوم : (عصر) 
در (ذخیره ) از اسماء آن جناب شمرده شده كه در قرآن مذكور است .
نود و چهارم : (غایب ) 
از القاب شایعه آن جناب است در اخبار.
نود و پنجم : (غلام ) 
به این لقب نیز در لسان روات و اصحاب ، مكرّر مذكور شده .
نود و ششم : (غیب ) 
در (ذخیره ) از نامهاى آن حضرت آمده كه در قرآن مذكور است و در (كمال الدین ) صدوق روایت شده از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود در آیه شریفه : ... هُدىً لِلْمُتَّقینَ # الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ... .(21) كه متّقین ، شیعیان على بن ابیطالب علیه السلام هستند.
و اما غیب ، پس او غایب است و شاهد بر این قول خداوند تبارك و تعالى است كه : وَیَقُولُونَ لَوْلا اُنْزِلَ عَلَیْهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُوا اِنّى مَعَكُمْ مِنَالْمُنْتَظِرینَ.(22)
: و مى گویند چرا فرو فرستاده نشده بر او آیتى از پروردگارش ؟ پس بگو كه : نیست غیب ، مگر خداى را. پس منتظر باشید. بدرستى كه من با شما از منتظرانم ! یعنى ، براى آمدن آن غیب از آیات خداوندى است .
نود و هفتم : (غریم ) 
علماى رجال تصریح نمودند كه از القاب خاصه است و در اخبار، اطلاق آن بر آن حضرت شایع است و (غریم ) هم به معنى طلبكار است و هم به معنى بدهكار و در اینجا به معناى اوّل است و این لقب ، مثل غلام ، از روى تقیّه بوده كه هرگاه شیعیان مى خواستند مالى را نزد آن حضرت یا وكلایش بفرستند یا وصیّت كنند یا از جانب جنابش ، مطالبه كنند و در نظایر این مواقع ، به این لقب ایشان را مى خواندند و از غالب ارباب زرع و تجارت و حرفه و صناعت ، طلبكار بود.
شیخ مفید در (ارشاد) روایت كرده از محمّد بن صالح كه گفت : (چون پدرم مُرد و امر، راجع به من شد، براى پدرم بر مردم دستكى بود از مال غریم .)
شیخ فرمود: (این رمزى بود كه شیعه در قدیم ، آن را مى شناختند میان خود و خطاب ایشان حضرت را به آن نام ، براى تقیّه بود.)
نود و هشتم : (غوث ) 
از القاب خاصّه آن جناب است و تفسیر آن خواهد آمد در باب نهم .
نود ونهم : (غایة الطّالبین ) 
صدم : (غایة القصوى ) 
در (هدایه ) هر دو از القاب آن حضرت شمرده شده .
صد و یكم : (غوث الفقرا) 
چنانچه در لقب بیست و هشتم گذشت .
صد و دوم : (خلیل ) 
در (ذخیرة الالباب ) از القاب آن حضرت شمرده شده .
صد و سوم : (فجر) 
در (تاءویل الا یات ) شیخ شرف الدین نجفى روایت است از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود در تفسیر كلام خداوند، والفجر كه : (مراد او از فجر، قائم علیه السلام است .)
و نیز روایت كرده از آن جناب كه فرمود: در تفسیر سوره مباركه اِنّا اءَنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ. كه : ... حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ.(23) یعنى : تا آنكه برخیزد و ظاهر شود قائم علیه السلام .
صدو چهارم : (فردوس الاكبر) 
در (ذخیره ) و (تذكره ) مذكور است كه این ، اسم آن جناب است در كتاب قبرس رومیان .
صد و پنجم : (فیروز) 
در كتاب (ذخیره ) گفته كه اسم آن جناب است در نزد آمان ، به لغت ما چار و در تذكرة گفته كه در كتاب فرنگان ما چارالامان .
صد و ششم : (فرخنده ) 
در ذخیره گفته شده كه این ، اسم آن جناب است در كتاب شعیاى پیغمبر.
صد و هفتم : (فرج المؤ منین ) 
صد و هشتم : (الفرج الاعظم ) 
صد و نهم : (فتح ) 
این هر سه كلمه در (هدایه ) از القاب آن حضرت آمده و گذشت در اخبار ولادت كه حكیمه خاتون به نرجس خاتون گفت كه : (خداوند مى بخشد امشب به تو غلامى كه سیّد است در دنیا و آخرت و اوست فرج مؤ منان .)
در تفسیر آیه شریفه (اذا جاء ...)  
در كتاب (تنزیل و تحریف ) احمد بن محمّد سیارى روایت است كه فرمودند در آیه شریفه اِذا جاءَ ... الخ (24) كه : (مراد از فتح ، قائم علیه السلام است .)
و در تفسیر علىّ بن ابراهیم مذكور است در تفسیر آیه مباركه نَصْرٌ مِنَ اللّه ...الخ (25) كه اشاره دارد به فتح حضرت قائم علیه السلام .
صد و دهم : (فقیه ) 
شیخ طوسى در (تهذیب ) در باب حدّ حرم حسین علیه السلام از محمّد عبداللّه حمیرى روایت كرد كه گفت : نوشتم به فقیه علیه السلام سئوال كردم از او كه : (آیا جایز است كه تسبیح بفرستد مرد، به خاك قبر حسین علیه السلام ؟ و آیا در او، فضلى است ؟)
پس جوابى داد و من خواندم توقیع را و از آن نسخه كردم : (تسبیح بفرست به آن . پس نیست چیزى از تسبیح ، افضل از او و فضل او این است كه مسبّح ، فراموش مى كند تسبیح را و مى چرخاند آن سبحه را، پس آن را براى او تسبیح مى نویسند.)
روایت كرده از او كه نوشتم به فقیه علیه السلام ، سؤ ال كردم از او: (از خاك قبر آن حضرت كه گذارده مى شود با میّت در قبرش آیا جایز است این یا نه ؟)
پس ، جواب داد و توقیع را خواندم و از آن نسخه كردم كه : (گذاشته مى شود با میّت در قبرش و مخلوط كنند با حنوط او، ان شاء اللّه .)
و مراد از (فقیه ) در اینجا، آن جناب است یقینا.
صد ویازدهم : (فیذموا) 
روایت جابربن یزید جعفى از پیامبر صلى الله علیه و آله هنگام معراج
شیخ اقدم ، احمد بن محمّد بن عیاش در (مقتضب الاثر) روایت كرده از جابربن یزید جعفى كه گفت : شنیدم سالم بن عبداللّه بن عمر بن الخطاب مى گفت . شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود: (خداى عزّوجلّ، وحى فرستاد به سوى من ، در آن شبى كه مرا به سوى خود برد كه : (اى محمّد! چه كسى را جانشین خود كردى در زمین بر امت خود؟) و او داناتر بود به این .)
گفتم : (اى پروردگار من ! برادرم را.)
فرمود: (اى محمّد صلى الله علیه و آله ! على بن ابیطالب علیه السلام را؟)
گفتم : (آرى ! اى پروردگار من !)
فرمود: (اى محمّد! من واقف و آگاه شدم بر زمین ، پس برگزیدم تو را از آن . پس ذكر نمى شوم مگر آنكه تو ذكر شوى با من . آنگاه در مرتبه دوم ، به نظر علمى نگاه كردم به آن ، پس اختیار كردم از آن ، على بن ابیطالب را پس گرداندم او را وصىّ تو. پس تویى سّید انبیا و على است سیّد اوصیا. آنگاه مشتق كردم از براى او اسمى از نامهاى خود، پس منم اعلى و اوست على .
یا محمّد! به درستى كه من خلق كردم على و فاطمه و حسن و حسین و ائمّه را از یك نور، آنگاه عرضه داشتم ولایت ایشان را بر ملائكه ؛ پس هر كه قبول كرد آن را از مقرّبان شد و هر كسى انكار نمود آن را از كافران شد.
اى محمّد! اگر بنده اى از بندگان من عبادت كند مرا تا آنكه منقطع شود، آنگاه ملاقات كند مرا با انكار ولایت ایشان ، داخل مى كنم او را در آتش خود.)
آنگاه فرمود: (اى محمّد! آیا دوست دارى كه ایشان را ببینى ؟)
گفتم : (آرى !)
فرمود: (پیش برو در جلو خود.)
پس پیش رفتم ، دیدم على بن ابیطالب و حسن و حسین و على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و حجّة قائم را كه گویا مثل ستاره درخشان است در وسط ایشان . پس گفتم : اى پروردگار من ! كیستند اینها؟)
فرمود: (ایشان امامانند و این كسى كه ایستاده است ، حلال مى كند حلال را و حرام مى كند حرام را و انتقام مى كشد از اعداى من .
اى محمّد! او را دوست دار، زیرا كه من او را دوست دارم و دوست دارم كسى را كه او را دوست دارد.)

جابر گفت : چون سالم از حجر كعبه برگشت ، او را متابعت كردم . پس گفتم : (اى ابا عمرو! قسم مى دهم تو را به خداوند كه آیا خبر داد تو را غیر از پدرت به این نامها؟)

ذكر نام حضرات ائمه علیهم السلام در تورات  
گفت : (اما حدیث از رسول خدا صلى الله علیه و آله پس نه و لكن بودم من با پدرم در نزد كعب الاخبار، شنیدم از او كه مى گفت :
(بدرستى كه ائمه از این امّت ، بعد از پیغمبر، خود، بر عدد نقباى بنى اسرائیل است و پیدا شد على بن ابیطالب علیه السلام . پس ‍ كعب گفت : این مقفّى اوّل ایشان است و یازده نفر از فرزندان او و نامید كعب ، ایشان را به نامهاى ایشان در تورات (نقرثیب ) (تقوثیب .ل ) (قذوا)، (دبیرا)، (مفسورا)، (مسموعاه )، (دوموه )، (میثو)، (هذار)، (یثیموا) (شیموا. ل ) (بطور)، (نوقس )، (فیذموا).)
ابو عامر هشام دستوانى كه راوى این خبر است ، گفت : ملاقات نمودم شخصى یهودى را در حیره ، كه نزدیك كربلا است ، او را عتوابن اوسوا مى گفتند و او عالم یهود بود. سئوال كردم او را از این اسماء.
گفت : (اینها اسم نیستند و اگر اسامى بودند هر آینه رقم مى شد در سلك اسماء و لكن اینها اوصاف جمیله اى هستند براى اقوامى به زبان عبرانى فصیح كه مى یابیم آنها را در تورات و اگر سئوال كنى از آنها از غیر من ، هر آینه كور خواهد بود از معرفت آنها یا خود را به كورى زند.)
گفت : (چرا چنین كند؟)
گفت : (براى آنكه معین بر فساد دین خود نباشد و به این ، بصیرت پیدا نكنند و این كه من اقرار كردم براى تو به این اوصاف ، براى آن است كه من مردى هستم از فرزندان هارون بن عمران و مؤ منم به محمّد صلى الله علیه و آله ، پنهان مى كنم ایمان خود را از خواص ‍ خود، از یهودانى كه اظهار نمى كنم براى ایشان اسلام را و هرگز اظهار نخواهم كرد بعد از تو براى احدى تا آنكه بمیرم .)
گفتم : (چرا؟)
گفت : (زیرا كه من یافتم در كتب پدرهاى گذشته خود كه ایمان نیاوریم به این پیغمبرى كه اسم او محمّد صلى الله علیه و آله است در ظاهر و ایمان بیاوریم به او در باطن تا آن كه ظاهر شود مهدى قائم از فرزندان او. پس هر كس درك كند او را از ما، ایمان بیاورد به او و وصف كرده شده صاحب آخر آن نامها.)
گفتم : (به چه مدح كرده شده ؟)
گفت : (به اینكه غالب مى شود بر جمیع دنیا و خروج مى كند مسیح با او و به دین او در مى آید و مصاحب او مى شود.)
گفتم : (از براى من وصف كن این اوصاف را !)
گفت : (آرى ! و تو آن راز را پوشیده دار مگر از اهلش و موضعش ان شاءاللّه تعالى .
اما (نقرثیب ): پس او اوّل اوصیاست و وصىّ آخر الانبیاء.
و اما (قذوا): او ثانى اوصیاست و اول عترت اصفیاء.
و اما (دبیرا): او دوم عترت و سیّد الشّهداست .
و اما (مفسورا): او سیّد كسانى است كه عبادت كردند خداى را از بندگانش .
و اما (مسموعاه ): پس او وارث علم اولین و آخرین است .
و اما (مشیوا) (میثو): او بهترین محبوسان در زندان ظالمین است .
و اما (هذار): او (كلمه اى در اینجا بوده كه مقروء نبوده است ، منه ) مقهور دور شده از وطن است .
و اما (یثیموا): پس كوتاه عمرى است كه آثارش طولانى است .
و اما (بطور): چهارمین همنام اوست ، یعنى على علیه السلام .
و اما (نوقس ): او همنام عمّ خود است .
و اما (فیذموا): او مفقود از پدر و مادر خویش است كه غائب است به امر خداوند و برپا مى دارد حكم او را.)
شیخ نعمانى در غیبت خود فرموده كه : (قرائت كرد بر من عبدالحكیم بن حسن سمرى رحمه الله چیزى را كه املاء نموده بود او را مردى از یهود، در ارجان كه او را (حسن بن سلیمان ) مى گفتند كه از علماى یهود بود در آنجا از اسماء ائمه علیهم السلام در زبان عبرانى و عدد ایشان و من به لفظ او بیان مى كنم و بود در آنچه خواندم آن را كه خداوند مبعوث مى فرماید پیغمبرى را از فرزندان اسماعیل و اسم اسماعیل در تورات ، اشموعیل است و اسم آن پیغمبر، میمى زیاد است یعنى محمّد صلى الله علیه و آله و او بزرگ خواهد شد و از آل او، دوازده نفر ائمه و بزرگانند كه اقتدا كرده مى شود به ایشان و نامهاى ایشان تقوبیث ... .) تا آخر آنچه گذشت .
از او سئوال كردند كه : (این اسامى در كدام سوره است ؟)
گفت : (در مسد سلیمان ؛ یعنى در قصّه او.) و مخفى نماند كه كلمه فیذموا در بیشتر نسخ باقى است و در بعضى ، با فاء، چون زبان عبرى است و نسخ قدیمه غیرمقروء در ضبط آن و غیر آن اطمینانى نیست .




طبقه بندی: در ذكر اسامى والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها، 
برچسب ها: اسماء و القاب امام زمان، امام مهدی، صاحب الامر،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes