تبلیغات
بیداری اندیشه - اسما والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها (ادامه 4)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
صد و سى و هفتم : (نیة الصابرین ) 
در (هدایه ) از القاب شمرده شده .
صد و سى و هشتم : (منتقم ) 
در آنجا (هدایه ) و در (مناقب ) قدیمه از القاب شمرده و در خطبه غدیریه رسول خدا صلى الله علیه و آله است در اوصاف آن جناب : الا انّه المنتقم من الظّالمین .
در خبر طولانى مشهور (جارود بن منذر) است به روایت ابن عیاش در (مقتضب ) كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (در آن شب كه مرا به آسمان بردند، خداوند وحى نمود به من كه سؤ ال كنم از رسولانى كه پیش از من مبعوث شدند. پس گفتم : (بر چه مبعوث شدید؟)
گفتند: (بر نبوّت تو و ولایت على بن ابیطالب صلوات اللّه علیه وآله و ائمه علیهم السلام كه از شما خواهند بود.)
آنگاه وحى نمود به من كه : (ملتفت شو از طرف راست عرش !) پس ملتفت شدم و دیدم على و حسن و حسین و على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و مهدى را كه در پایابى از نور، نماز مى كردند. پروردگار تبارك و تعالى به من فرمود: (اینها حجّت منند براى اولیاى من و این ، یعنى مهدى علیه السلام منتقم است از اعداى من .)
در (علل الشّرایع ) روایت شده است از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (آگاه باشید كه هرگاه قائم ما خروج كند، زنى را برمى گردانند به سوى او تا او را حد بزند و انتقام كشد براى دختر محمّد صلى الله علیه و آله فاطمه علیها السلام .)
راوى از او پرسید: (چرا او را حد مى زند؟)
فرمود: (براى افتراى او بر مادر ابراهیم .)
فرمود: (چرا خداوند آن را به تاءخیر انداخت به قائم علیه السلام ؟)
فرمود: (زیرا كه خداوند تبارك و تعالى ، مبعوث فرمود محمّد صلى الله علیه و آله را رحمت و مبعوث فرمود قائم علیه السلام را نقمت .)
در (كافى ) روایت شده است از آن جناب كه فرمود: (هرگاه تمنّا مى كند یكى از شماها قائم علیه السلام را، پس تمنّا كند آن را در عافیت . زیرا كه خداوند مبعوث فرمود محمّد صلى الله علیه و آله را رحمت و مبعوث مى فرماید قائم علیه السلام را نقمت .)
در (كمال الدین ) روایت شده است كه آن حضرت ، در سن سه سالگى به احمد بن اسحاق فرمود: انا بقیة اللّه فى ارضه والمنتقم من اعدائه .
صد و سى و نهم : (مهدى ) صلوات اللّه علیه 
كه اشهر اسماء و القاب آن حضرت است در نزد جمیع فرق اسلامیه .
شیخ طوسى در (غیبت ) خود روایت كرده از ابى سعید خراسانى كه او سؤ ال نمود از امام صادق علیه السلام كه : (چرا نامیده شده آن جناب به مهدى ؟)
فرمود: (زیرا كه او هدایت مى كند مردم را به سوى هر امر مخفى .)
شیخ مفید در (ارشاد) روایت كرده از آن جناب كه فرمود: (قائم علیه السلام را مهدى نامیدند به آن دلیل كه هدایت مى نماید مردم را به سوى امرى كه از او گم شده اند.)
یوسف بن یحیى السلمى در كتاب (عقد الدُّرر فى الاخبار الامام المنتظر) از حضرت باقر علیه السلام روایت كرده كه فرمود: (مهدى را مهدى مى گویند زیرا كه هدایت مى كند به سوى امرى خفى و بیرون مى آورد تورات و انجیل را از زمینى كه آن را انطاكیه مى گویند.)
به روایت دیگر فرمود: (نامیده شده به مهدى ، زیرا كه او هدایت مى كند به سفْرْها از تورات پس بیرون مى آورد آنها را از كوههاى شام و دعوت ، مى كند به سوى آنها، یهود را و اسلام مى آورند براى این كتب ، قریب سى هزار نفر.)
به روایت دیگر: (او را مهدى نامیدند به جهت آنكه هدایت مى كند به سوى كوهى از كوههاى شام ، پس بیرون مى آورد از آنجا سِفْرها از تورات و محاجّه مى كند با آنها با یهود؛ پس اسلام مى آورند بر دستش ، جماعتى از یهود.)
و در این اخبار، اشكالى است . زیرا كه آنچه فرمودند با معنى هادى مناسبت دارد كه به معنى رهنماست ، نه با مهدى كه به معنى هدایت یافته است به راه راست و به ضمِّ میم هم نشاید، زیرا مُهدى یعنى هدیه دهنده و توضیح جواب از این اشكال ، در لقب هادى خواهد شد. ان شاء اللّه تعالى .
صد و چهلم : (عبداللّه ) 
از اسامى مباركه آن حضرت ، چنان كه در اسم احمد گذشت كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (اسم مهدى ، احمد و عبداللّه و مهدى علیه السلام است .)
صد و چهل و یكم : (مؤ مَلْ) 
شیخ كلینى و طوسى روایت كردند از حضرت امام عسكرى علیه السلام كه فرمود: (در آن وقت كه حجّت علیه السلام متولّد شد گمان كردند ظلمه كه ایشان مرا مى كشند تا اینكه قطع كنند این نسل را. پس چگونه دیدند قدرت خداوند را؟ و نامید او را مُؤ مَلْ.) و ظاهر آن است كه به فتح میم دوّم باشد، یعنى آنكه خلایق ، آرزوى او را دارند و در دعاى ندبه اشاره به این مضمون شده : بنفسى انت من امنیة شایق یتمنى من مؤ من ومؤ منة ذكرا فحنا.
صد و چهل و دوم : (منتظر) 
در (كمال الدین ) روایت شده است از امام محمّدتقى علیه السلام كه فرمود: (امام بعد از حسن علیه السلام پسر او، قائم به حق كه منتظر است .)
راوى پرسید: (چرا او را منتظر نام كرده اند؟)
فرمود: (براى آنكه براى اوست غایب شدنى كه بسیار خواهد بود روزهاى آن و به طول خواهد كشید مدّت آن . پس انتظار خواهند كشید خروج او را مخلصان و انكار خواهند كرد او را شك كنندگان و استهزا خواهند نمود به یادكردن او جاحدین و دروغ خواهند گفت وقت قراردهندگان و هلاك خواهند شد در آن غیبت ، شتاب كنندگان و رستگارى خواهند یافت در آن ایّام ، تسلیم كنندگان یعنى آنانكه گردن به تسلیم گذارند و به چون و چرا كه سبب توقف چیست و چرا خروج نمى كند، كار ندارند.)
بنابراین خبر، منتظَر به فتح ظاء است ؛ یعنى انتظار برده شده كه همه خلایق پیوسته منتظِر مقْدم اویند.
صد و چهل و سوم : (ماء معین ) 
یعنى آب ظاهر جارى بر روى زمین .
در تفسیر آیه شریفه (قل ارایتم ...) 
در (كمال الدین ) و (غیبت ) شیخ روایت شده از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: در آیه شریفه قُلْ اَرَاَیْتُمْ اِنْ اَصْبَحَ مآؤُكُمْ غَوْرا فَمَنْ یَاْتِیْكُمْ بِماءٍ مَعین .(27)
خبر دهید كه اگر آب شما فرو رفت در زمین ، پس كیست كه بیاورد براى شما آب روان ؟
فرمود: (این آیه نازل شده در قائم علیه السلام . مى فرماید خداوند: اگر امام شما غایب شد از شما كه نمى دانید او در كجاست ، پس ‍ كیست كه بیاورد براى شما امام ظاهرى كه بیاورد براى شما اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند عزّوجلّ و حرام او را؟)
آنگاه فرمود: (واللّه ! نیامده تاویل این آیه و لابد خواهد آمد تاویل آن .)
قریب به این مضمون چند خبر دیگر در آنجا و در (غیبت ) نعمانى و تاءویل الا یات هست و وجه مشابهت آن جناب ، به (آب ) كه سبب حیات هر چیزى است ظاهر است بلكه آن حیاتى كه سبب آن وجود معظم آمده و مى آید به چندین مرتبه اعلى و اتم و اشدّ و ادوم از حیاتى است كه آب آورد، بلكه حیات خود آب ، از آن جناب است .
در تفسیر آیه شریفه (اعلموا ان اللّه یحیى الاْرض ...) 
در (كمال الدین ) روایت شده از امام باقر علیه السلام كه فرمود: در آیه شریفه : اِعْلَمُوا اَنَّاللّهَ یُحْیِى الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها... .(28)
بدانید كه خداى تعالى زنده مى كند زمین را بعد از مردنش .
فرمود: (خداوند زنده مى كند به سبب قائم علیه السلام زمین را بعد از مردنش به سبب كفر اهلش و كافر مرده است .)
و به روایت شیخ طوسى در آیه مذكوره : (خداوند اصلاح مى كند زمین را به قائم آل محمّد علیه السلام بعد از مردنش ، یعنى بعد از جورِ اهل مملكتش .)
مخفى نماند كه چون در ایّام ظهور، مردم ازاین سرچشمه فیض ربّانى به سهل و آسانى استفاضه كنند و بهره برند، مانند تشنه اى كه در كنار نهر جارى گوارایى باشد كه جز اعتراف حالت منتظره نداشته باشد، لهذا از آن جناب ، تعبیر فرمودند به ماء معین .
در ایّام غیبت كه لطف خاصّ حق ، از خلق برداشته شده ، به علّت سوء كردارشان ، باید رنج و تعب و عجز و لابه و تضرّع و انابه از آن جناب فیضى به دست آورد و خیرى گرفت و علمى آموخت . مانند تشنه اى كه بخواهد از چاه عمیق ، تنها به آلات و اسبابى كه باید به زحمت به دست آورد، آبى كشد و آتشى فرونشاند. لهذا تعبیر فرمودند از آن حضرت به بئر معطّله و مقام را گنجایش شرح زیاده از این نیست .
صدو چهل و چهارم : (مخبر بما یعلن ) 
در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ).
صد و چهل و پنجم : (مجازى بالاعمال )
اول را در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ) و ثانى را در (هدایه ) از القاب آن جناب شمرده اند.
صد و چهل و ششم : (موعود) 
در (هدایه ) از القاب شمرده شده .
شیخ طوسى روایت كرده از حضرت سجاد علیه السلام كه فرمود در آیه شریفه :
وَفِى السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون .(29)
در آسمان است رزق شما و آنچه وعده كرده مى شوید، وعده داده اند.
فَوَرَبِّ السَّماءِ وَالاَْرْضِ اِنَّهُ لَحَقُّ مِثْلَ مَا اَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ.(30)
پس ، قسم به پروردگار آسمان و زمین كه آن حق است مثل آنكه شما سخن گویید.
فرمود: (این برخاستن و خروج قائم آل محمّد علیهم السلام است .)
از ابن عباس نیز مثل آن نقل كرده و احتمال مى رود كه غرض آن حضرت ، تاءویل رزق در آیه باشد به ظهور آن جناب كه به سبب نشر ایمان و حكمت و انواع علوم و معارف است كه حقیقت رزق و مدد حیات انسانى و عیش جاودانى است ؛ چنانچه طعام را در آیه شریفه فَلْیَنْظُرِ الاِْنْسانُ اِلى طَعامِه .(31) تفسیر فرمودند به علم و آنچه بعد از آن ذكر شده از حب و انگور و زیتون و نخل و بساتین و چراگاه و غیره ، به انواع علوم .
در (غیبت ) نعمانى روایت شده است از امام باقر علیه السلام كه فرمود: (در زمان آن حضرت حكمت داده مى شود به خلق تا به آنجا كه زن ، در خانه خود، حكم مى كند به كتاب خداوند و سنّت رسول خدا صلى الله علیه و آله .)
یا آنكه مقصود تفسیر وَما تُوعَدوُنَ باشد، یعنى : (آن موعودى كه به شما داده شده و جمیع انبیاء، امّتهاى خود را به آمدن او وعده دادند، آمدن آن جناب است .) كه : السلام على المهدى الذین وعد اللّه به الامم ان یجمع به الكلم .
و در یكى از زیارات جامعه است در اوصاف آن جناب ، چنان كه در زیارت آن جناب است : والیوم الموعود وشاهد ومشهود.
صد و چهل و هفتم : (مظهر الفضایح ) 
صد و چهل و هشتم : (مبلى السرائر) 
اول را در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ) و ثانى را در (هدایه ) از القاب آن جناب شمردند و از سیر در سیره آن حضرت ، حقیقت این دو لقب معلوم مى شود.
در (غیبت ) نعمانى از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: (در بین آنكه مرد در بالاى سر حضرت قائم علیه السلام ایستاده و به او، امر و نهى مى فرماید كه فرمان مى دهد كه او را در پیش روى حضرت بیاورند، پس او را به آنجا مى آورند. ناگاه حكم مى كند كه گردنش را بزنند. پس نمى ماند در خافقین چیزى مگر آنكه از او مى ترسد.)
و در روایت دیگر: (در همان جا كه ایستاده ، امر مى فرماید كه گردنش را بزنند.)
صد و چهل ونهم : (مبداء الا یات ) 
چنانچه در (هدایه ) است ، یعنى ظاهر كننده آیات خداوند یا محل بروز و ظهور آیات الهیّه ؛ زیرا از آن روز كه بساط خلافت در زمین گسترده شد و انبیا و رسل به آیات بیّنات و معجزات باهر، براى هدایت خلق بر آن بساط پا نهادند و ماءمور ارشاد و اعلاى كلمه حق و ازهاق باطل شدند، براى احدى ، خداى تعالى ، چنین تكریم و اعزاز نفرمود و با احدى آن مقدار آیات نفرستاد كه براى مهدى خود صلوات اللّه علیه فرستاده و روانه خواهد كرد.
عمرى به این طولانى كه خداى داند كه به كجا خواهد كشید، چون ظاهر شود در هیاءت و سن مردان سى ساله و پیوسته ابرى سفید بر سرش سایه افكند و به زبان فصیح ، از او ندا رسد كه : (اوست مهدى آل محمّد علیهم السلام .) بر شیعیانش دست گذارد و عقولشان كامل شود. در اردوى مباركش عسكرى باشد از فرشتگان كه ظاهر باشند و مردم ببینند؛ چنانكه تا عهد ادریس نبى مى دیدند و عسكرى از جن و در اردویش طعام و شرابى نباشد جز سنگى حمل شود كه طعام و شرابشان از آن باشد.
از نور جمالش زمین چنان نورانى و روشن شود كه به مهر و ماه حاجت نیفتد. شرّ و ضرر از درندگان و حشرات برود. خوف و وحشت از میان آنها برخیزد. زمین ، گنجهاى خود را ظاهر نماید و چرخ از سرعت سیر بماند و عسكرش از روى آب ، راه روند. و كوه و سنگ ، كافرى را كه به آنها خود را مخفى كردند، نشان دهند و كافر را به سیما بشناسند و بسیارى از مردگان در ركاب مباركش ‍ باشند. و شمشیر بر فرقِ زنده ها زنند و غیر اینها از آیات عجیبه . و همچنین آیاتى كه پیش از ظهور و خروج ظاهر شود كه عدد آنها احصا نشود و بسیارى از آن در كتب غیبت ثبت شده كه همه آنها مقدّمه آمدن آن جناب است و عشرى از آن براى آمدن هیچ حجّتى ظاهر نشده .
صد و پنجاهم : (محسن ) 
صد و پنجاه و یكم : (منعم ) 
صد و پنجاه و دوم : (مفضل ) 
هر سه در (هدایه ) از القاب شمرده شده و هر سه آنها از اسماء حسنى است كه خداى تعالى آن جناب را مظهر اعظم آنها قرار داده .
سید جلیل علّى بن طاووس ، در كتاب (اقبال ) به سند صحیح روایت كرده ، در خبر طولانى كه چون رسول خدا صلى الله علیه و آله به نجران رفت براى دعوت نصاراى آنجا، علماى ایشان جمع شدند براى تحقیق صدق آن جناب و كتب آسمانى را حاضر كردند و تفتیش نمودند. از آن جمله :
در (صحیفه كبراى ) حضرت آدم صفى اللّه ، كه در آن سپرده شده بود علم ملكوت خداوند جلّ جلاله و آنچه آفرید در آسمان و زمین خود. پس در مصباح دوّم آن یافتند، بعد از فقراتى چند.
آنگاه نظر كرد به سوى نورى كه درخشید. پس سد كرد فضاى شكافته شده را و گرفت مطالع مشاق را. پس سیر نمود به همین نحو تا آنكه گرفت تمام مغارب را.
آنگاه بالا رفت تا آنكه رسید به ملكوت آسمان . پس نظر نمود، دید كه آن نور محمّد صلى الله علیه و آله است و دید جمیع اكناف ، از بوى خوش آن معطّر شدند و دید چهار نور را كه اطراف آن نور را گرفتند از راست و چپ و پیش رو و پشت سر كه شبیه ترین چیزها بودند به آن نور در نور و بود در پىِ آنها، نورهایى از آنها كه استمداد مى نمودند از آن انوار و دیدند كه این انوار، شبیهند به آنها در ضیاء و عظمت و خوشبویى .
آنگاه نزدیك شد به آن انوار و احاطه نمود به آن و اطراف آن را گرفت و نظر نمود، دید انوارى را كه بعد از آن بود، به عدد ستاره ها و به غایت ، پست تر از مراتب آن انوار سابقه و پاره اى از این انوار، روشنتر از بعضى و با نورانیّت با یكدیگر متفاوت بودند.
آنگاه ظاهر شد سیاهى مانند شب و چون سیل رو آورد از هر طرفى و جهتى . پس چنین رو آوردند تا اینكه پر كردند صحراها و تپه ها را و دید كه آنها قبیح ترین چیزهاست در صورت و هیاءت و متعفن ترین آنها در بو.
پس متحیر كرد آدم را آنچه دید از اینها و گفت : (اى علاّم الغیوب ! و اى غافر الذنوب ! و اى صاحب قدرت قاهره و مشیت عالیه ! كیست این خلق سعیدى كه ارجمند و بلند مرتبه نمودى او را بر عالمیان ؟ و كیست این نورهاى منیفه كه جوانب آن را گرفتند؟)
پس ، وحى فرستاد خداوند به سوى او كه : (اى آدم ! این و اینها وسیله تو هستند و وسیله هركس كه نیكبخت كردم از خلق خود.
اینها سابقین مقرّبین شافعین اند كه شفاعتشان پذیرفته است .
و این احمد است ! سیّد ایشان و سیّد مخلوقات من ؛ به علم خود او را برگزیدم و جدا كردم اسم او را از اسم خود.
پس منم محمود! و اوست محمّد! و این صِنْو او (برادر او) و وصى او. تقویت كردم او را به او و گرداندم بركات خود و تطهیر خود را در پى ایشان .
این است سیّده كنیزان من و باقیمانده از احمد، پیمبر من و این دو سبط و دو خلف اند مر ایشان را و این ذوات كه نورشان شكافت آن انوار را بقیّه ایشانند.
آگاه باش ! هركدام را برگزیدم و از آلایش پاك نمودم و بر هر یك بركت و رحمت خود را فرستادم و به علم خود قرار دادم هر یكى را پیشواى بندگان خود و نور بلاد خود.)
نظر نمود، دید شبحى را در آخر ایشان كه مى درخشید در این صفحه ، چنان كه مى درخشد ستاره صبح از براى اهل دنیا. پس ‍ خداوند تبارك و تعالى فرمود: (به این بنده سعید خود باز مى كنم غلها را از بندگان خود و برمى دارم بار را از ایشان و پر مى نمایم زمین خود را به وجود او از مهربانى و راءفت و عدل ، چنانكه پر شده پیش از او از قسوت و جور.)
و نیز در آن خبر شریف است كه : پس ، آن جماعت به صلوة (به صحیفه ح ظ) ابراهیم علیه السلام مراجعه كردند و در آنجا مذكور بود كه خداوند، به میراث داده به آن حضرت ، تابوت آدم علیه السلام را كه متضمن بود هر علمى را كه خداوند تفضل فرموده بود به آن بر جمیع ملائكه .
پس ، نظر نمود ابراهیم در آن تابوت و در آن دید خانه هایى به عدد صاحبان عزم از پیغمبران و رسولان و اوصیاى ایشان و نظر نمود، دید خانه محمّد صلى الله علیه و آله را آخر انبیا و از راست او، على ابن ابیطالب علیه السلام را كه دامان او را گرفته . پس شكل عظیمى را كه نورش مى درخشید و در آن بود كه این صنْو او و وصى اوست كه مؤ یّد است به نصر.
ابراهیم علیه السلام عرض كرد: (الهى و سیّدى ! كیست این خلق شریف ؟)
پس خداوند به او وحى كرد كه : (این بنده من و برگزیده من ، فاتح خاتم است و این است وصى وارث او.)
گفت : (اى پروردگار من ! كیست فاتح خاتم ؟)
فرمود: (این محمّد صلى الله علیه و آله برگزیده من واول مخلوق من و حجّت بزرگ من در آفریدگان من . پیغمبرش كردم و او را برگزیدم . آنگاه كه آدم میان گل و جسد بود.)
تا اینكه مى فرماید: و نظر نمود ابراهیم ، دوازده بزرگ را دید كه از غایت نیكویى شكل ، نزدیك بود كه نور از آن درخشان شود؛ پس ‍ سوال كرد از پروردگار عزّوجلِّ خود و گفت : (پروردگارا ! مرا خبر ده به نامها، این صورتها كه مقرون است به دو صورت محمّد و وصىّ او صلوات اللّه علیهما .)
پس ، وحى فرستاد خداوند به سوى او كه : (این ، كنیز من و باقیمانده پیغمبر من است ، فاطمه صدّیقه زاهره و قرار دادم او را با خلیل او عصبه اى از براى پیغمبر خود و این دو حسناند و این فلان است و این فلان و این حضرت مهدى علیه الصلوة والسلام كلمه من است كه به او منتشر مى كنم رحمت را در بلاد خود و به او بیرون مى آورم دین خود را بعد از یاءس و ناامیدى ایشان كه من ، ایشان را به فریاد برسم . الخ .)
كافى است در این مقام ، مضمون این خبر شریف كه ابن طاووس آن را از اصل كتاب (عمل ذى الحجة ) حسن بن اسماعیل بن اشناس ، برداشته و او از معروفان قدماست و معروف به ابن اشناس ، صاحب یكى از نسخ صحیفه كامله كه در ترتیب و مقدار و كلمات با نسخه متداوله ، مغایرت بسیار دارد و محل اختلاف آن در محلش مذكور است و از آنچه ذكر شد معلوم مى شود وجه لقب .
صد و پنجاه و سوّم : (منّان ) 
چنانچه در (هدایه ) است و آن نیز چون اسامى مباركه سابقه ، از اسماء حُسنى است و در (ید باسطه ) خبرى ذكر مى شود مناسب مقام .
صد و پنجاه و چهارم : (موتور) 
در چند خبر شریف ، به این لقب مذكور شده و (موتور) به والد آن است كه پدرش كشته شده و خونخواهى او نشده .
مجلسى رحمه الله فرموده كه : (مراد به والد، یا حضرت عسكرى علیه السلام یا جناب امام حسین علیه السلام یا جنس والد، كه شامل باشد همه ائمّه علیهم السلام را.)
و در خبرى موتور باءبیه دارد. آن هم مثل سابق است و چون طلب خون امامان گذشته نشد و جانشینى امامت به آن جناب رسید، آن حق ، منتقل به آن حضرت شد و طلب خون جمیع را خواهد كرد. بلكه چون وارث جمیع انبیاء و مرسلین و اوصیاء راشدین است ، طلب خون تمام را خواهد كرد كه شهید شدند. چنانچه در دعاى ندبه صریحا مذكور است و به ملاحظه اى ، تمام آنها به منزله والدند براى آن جناب كه از همه ارث برده . پس ، (موتور) است به تمام آن سلسله علیّه الهیّه .
در (غیبت ) نعمانى روایت شده است از امام صادق علیه السلام ، در حدیثى كه فرمود به ابوبصیر: (اى ابامحمّد! قائم علیه السلام خروج مى كند، موتور و خشمناك ؛ بر بدن اوست پیراهن رسول خدا صلى الله علیه و آله كه بر بدن آن جناب بود روز احد، یعنى آن پیراهن خون آلود.) چنانچه بیاید در وارث .
صد و پنجاه و پنجم : (مدبّر) 
در (مناقب ) قدیمه از القاب آن حضرت شمرده شده .
صد و پنجاه و ششم : (ماءمور) 
نیز در همان كتاب .
صد و پنجاه و هفتم : (مقدرة ) 
چنانچه در (هدایه ) است و آن به معنى توانایى است . زیرا از كثرت بروز و ظهور عجایب ، قدرتهاى الهیه از آن جناب ، به حدّى رسیده كه گویا عین قدرت شده ؛ چنانچه اطلاق عدل و قسط بر آن جناب كه گذشت ، به همین ملاحظه است .
صد و پنجاه و هشتم : (ماءمول ) 
چون مُؤ مل ، یعنى آنكه آرزو و امید او را دارند. چنانچه در (غیبت ) نعمانى از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه بعد از ذكر بسیارى علامات ، فرمود: (آنگاه برمى خیزد قائم ماءمول و امام مجهول .) الخ .
در (غیبت ) فضل فرمود: (سلطان ماءمول .)
و در زیارت ماءثوره آن جناب است : السلام علیه ایّها الامام الماءمول .
در مصباح شیخ طوسى و غیره روایت است از عاصم بن حمید كه حضرت صادق علیه السلام فرمود و ذكر نمود عملى براى حاجت كه آن روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و غسل و پوشیدن لباس نظیف و رفتن بر بام خانه و دو ركعت نماز گزاردن است و خواندن دعایى كه یكى از فقرات آن ، این است كه : (متقرب مى شوم به تو به بقیه باقى ، مقیم بین اولیاى خود كه پسندیدى او را براى نفس خود، طیب ، طاهر، فاضل ، خیر نور زمین و عماد او و رجاى این امت و سید ایشان ، آمر به معروف و ناهى از منكر، ناصح امین كه مؤ یدى است از پیغمبران خاتم اوصیاء،نجباء طاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین .)
صد و پنجاه و نهم : (مفرج اعظم ) 
در (هدایه ) و (مناقب ) قدیمه از القاب شمرده شده .
شیخ مسعودى در (اثبات الوصیة ) و حضینى در كتاب خود غیر از (هدایه ) روایت كردند از حضرت رضا علیه السلام كه فرمود: (هرگاه غایب شد عالم شما از میان شما، پس منتظر باشید فرج اعظم را.)
صد و شصتم : (مضطر) 
در تفسیر آیه شریفه (امن یجیب ... ) 
در تفسیر على بن ابراهیم روایت شده از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: (در آیه شریفه اَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الاَْرْضِ... .(32) كه نازل شده در حق قائم علیه السلام . اوست واللّه مضطر!.
هرگاه دو ركعت نماز بخواند در مقام ، یعنى مقام ابراهیم علیه السلام و خداى را بخواند، پس اجابت مى كند او را و برطرف مى كند سوء را، مى گرداند او را خلیفه زمین .)
در (تاءویل الا یات ) شیخ شرف الدین روایت شده است از امام باقر علیه السلام كه فرموده : (در آیه مذكوره كه آن ، نازل شده در حق قائم علیه السلام ، چون خروج كند عمامه بر سر نهد و در مقام ، نماز كند و به سوى پروردگار خود تضرّع نماید. پس هرگز رایتى از او برنگردد؛ یعنى به هر جا فرستد، فتح كند.)
نیز از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: (بدرستى كه قائم علیه السلام چون خروج كند، داخل مسجدالحرام شود. رو به كعبه نماید و پشت به مقام ابراهیم علیه السلام ، آنگاه دو ركعت نماز به جاى آرد، آنگاه برخیزد و بگوید:
اى مردم ! من همانندترین مردمم به آدم !
من همانندترین مردمم به ابراهیم !
من همانندترین مردمم به اسماعیل !
و اى مردم ! من همانندترین هستم به محمّد صلى الله علیه و آله .
آنگاه دستهاى خود را به آسمان بلند كند، پس دعا نماید و تضّرع كند تا اینكه به رو در افتد و این است قول خداى عزّوجلّ: اءَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ... . الخ .
صد و شصت و یكم : (من لم یجعل اللّه له شبیها)
نیز در (مناقب ) قدیمه از القاب آن جناب شمرده شده .
در (هدایه ) (سمیا) نقل كرده و تفسیر نموده به (شبیها) و با اندكى تاءمل در این باب و باب آینده ، معلوم مى شود كه احدى ، شبیه و نظیر آن جناب نبوده و به رتبه عزّت و جلالش نرسیده و نخواهد رسید.
صد و شصت و دوم : (مقتصر)  
در (مناقب ) قدیمه از القاب شمرده شده و شاید مراد، این باشد كه جمیع انبیا و اوصیاى گذشته در ایّام ریاست و عزلت ، مبتلا بودند به معاشرت و مؤ انست و مصاحبت ، بلكه مواصلت و مناكحت با منافقین و فاسقین و ماءمور بودند به مدارا و مؤ الفت با آنها، براى حفظ و بقاى دین و عصابه مؤ منین ؛ ولكن حضرت مهدى صلوات اللّه علیه اقتصار خواهد فرمود از انصار و اعوان و مصاحب به مؤ منان مخلصان و عباد صالح كه خداى تعالى از ایشان مدح فرموده و خبر داده كه ... عِبادا لَنا اُولى بَاءْسٍ شَدیدِ ... .(33) چنانچه عیاشى روایت كرده به قول خود ... اَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ.(34)
چنانچه على بن ابراهیم روایت كرده : رشته الفت و مجالست و مؤ انست با كفار و منافقین ، بالمرة گسسته خواهد شد. صالح و طالح و طیّب و خبیث از یكدیگر جدا شوند و هرگز به احدى از ایشان مستعین نشود؛ چنانچه بسیار مى شد كه جدّ اكرمش به اعانت منافقان جهاد مى كرد با مشركان و احتمال مى رود كه كلمه مذكور (منتصر) باشد، یعنى داد گیرنده و از آیه شریفه اخذ شده باشد كه : وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَاُولئِكَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیلٍ.(35) چنانچه در تفسیر قمى روایت شده است از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (یعنى قائم علیه السلام چون خروج كرد، داد گیرد از بنى امیّه و از كذّابان و ناصبیان .)
صد و شصت و سوّم : (المصباح الشّدید الضّیاء)  
چنانچه در لقب بیست و هشتم گذشت .
صد و شصت و چهارم : (ناقور) 
به معناى صور است ، مانند شاخ و مثل آن كه در او مى دمند.
در تفسیر آیه شریفه (واذا نقر فى النّاقور) 
در (غیبت ) نعمانى روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (در آیه شریفه : فَاِذا نُقِرَ فِى النّاقُورِ.(36) هرگاه دمیده شد در صور؛ از براى ما امامى است مستقر، پس هرگاه اراده فرمود خداى عزّوجلّ اظهار امر خود را، بیفكند در دلش ، آنگاه ظاهر شود و خروج كند به امر خداى عزّوجلّ.)
در تفسیر سیّارى ، روایت شده است از آن جناب علیه السلام كه فرمود: (در آیه مذكوره دمیده مى شود در كوس قائم علیه السلام و او را اذن مى دهند به خروج .)
در (اثبات الوصیّة ) مسعودى روایت شده است از مفضل بن عمر كه گفت : (سؤ ال نمودم از حضرت صادق علیه السلام از تفسیر جابر.)
پس فرمود: (خبر مده به او سفله را كه افشا خواهند نمود آن را. آیا نخواندى در كتاب خداى عزّوجلّ: فَاِذا نُقِرَ فِى النّاقُورِ.؟
بدان كه از ما، امامى خواهد بود پنهان ؛ پس هرگاه اراده فرمود خداوند عزّوجلّ اظهار امر خود را، مى افكند در قلبش ، پس ظاهر مى شود و برمى خیزد به امر خداوند جلّ ثناؤ ه .)
صد و شصت و پنجم : (ناطق ) 
در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ) از القاب آن حضرت شمرده شده .
در (مقتضب الاثر) روایت شده است در خبرى طولانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله براى سلمان ذكر نمود اسامى ائمه علیهم السلام را تا اینكه فرمود: (پس حسن بن على ، صامت امین عسكرى و سپس پسر او، حجّة اللّه ابن الحسن المهدى النّاطق القائم بحق اللّه .)
و در زیارت عاشورا است به روایت ابن قولویه : وان یرزقنى ثاركم مع امام مهدى ناطق لكم . و به روایت شیخ طوسى امام مهدى ظاهر ناطق منكم . و ناطق بودن آن حضرت ، ظاهر است زیرا آباء طاهرینش ، مهر خموشى بر لب زده بودند از علوم و اسرار و معارف و حكم ، به علّت نبودن حمله (و اشخاص مورد اطمینان و حمل كنندگان آن علوم و اسرار) نفرمودند مگر اندكى ، بلكه بسیارى از احكام به علّت خوف از اعداء در پرده خفا مانده .
محمّد بن طلحه شافعى گفته است كه : (حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را (بطین ) مى گفتند، یعنى مبطن و مخفى دارنده علوم و اسرارى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله به او آموخته بود، به علّت نداشتن محل قابل و خوف و نبودن مجال و همه گنجهاى الهیه ذخیره شده كه از لسان مبارك آن حضرت به مردم رسد.)
و در دعاى ماه مبارك است كه : (خدایا ! ظاهر كن دین خود و سنّت پیغمبر خود را تا آنكه مخفى نكند چیزى از حق را از بیم احدى از خلق .)



طبقه بندی: در ذكر اسامى والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها، 
برچسب ها: امام مهدی، اسماء و القاب امام زمان،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes