تبلیغات
بیداری اندیشه - اسما والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها (ادامه 5)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
صد و شصت و ششم : (نهار) 
در تفسیر آیاتى از سوره مباركه شمس  
شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیر خود روایت كرده از امام باقر علیه السلام كه فرمود: حارث اعور عرض كرد به حسین علیه السلام كه : (یا بن رسول اللّه ! فداى تو شوم ! خبر ده مرا از قول خداوند در كتاب خود وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها.
فرمود: (واى بر تو اى حارث ! این محمّد، رسول خدا صلى الله علیه و آله است .)
گفتم : (فداى تو شوم ! معناى قول خداوند وَالْقَمَرِ اِذا تَلیها چیست ؟)
فرمود: (این امیرالمؤ منین ، على بن ابیطالب علیه السلام است كه در پى آمده محمّد صلى الله علیه و آله را.)
باز گفتم : (قول خداوند وَالنَّهارِ اِذا جَلّیها چیست ؟)
گفت : (این قائم است از آل محمّد علیهم السلام كه پر كند زمین را از عدل و داد.)
در تفسیر على بن ابراهیم روایت شده است از امام باقر علیه السلام كه فرمود: (در آیه شریفه واللَّیْلِ اِذا یَغْشى كه شب ، در اینجا دوّمى است كه فروپوشانید امیرالمؤ منین علیه السلام را در دولت خود كه جارى شد براى او بر آن جناب . (عبارت خبر غش بود كه به معنى خیانت و مكر است و ظاهرا حاصل معنى آیه باشد. زیرا این دو مادّه با هم فرق ندارند. منه ) و امر فرمود امیرالمؤ منین علیه السلام را كه صبر كند (یا فرمود آن جناب ، ما را كه صبر كنیم . نسخه احتمال هر دو را دارد. منه ) در دولت ایشان تا منقضى شود آن دولت .)
والنّهار اذا تجلّى .
فرمود: (نهار، آن قائم از ما اهل بیت است كه هرگاه برخاست ، غلبه كند بر دولت باطل و در قرآن ، زده شده در او مثلها و مخاطبه نموده به آنها، یعنى خداى تعالى با پیغمبر خود و ماها؛ پس نمى داند آن را غیر از ما.)
صد و شصت و هفتم : (نفس ) 
در (هدایه ) از القاب شمرده شده .
صد و شصت و هشتم : (نور آل محمّد) علیهم السلام  
چنانچه در خبرى است كه بیاید در باب دهم ان شاء اللّه از حضرت صادق علیه السلام . و در (ذخیره ) از اسامى آن جناب شمرده شده كه در قرآن مذكور است .
و در چند خبر كه بعضى گذشت و بعضى خواهد آمد، مذكور است در آیه شریفه وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ.(37) یعنى به ولایت قائم علیه السلام و به ظهور آن جناب و در آیه وَاَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها.(38) كه مراد، روشن شدن زمین است به نور آن جناب و در یكى از زیارات جامعه است در اوصاف آن حضرت :
نور الانوار الّذى تشرق به الارض عمّا قلیل .
در تفسیر آیه شریفه (اللّه نور السّموات والاْرض )  
در (غایة المراد) و غیره روایت شده از جابر بن عبداللّه انصارى كه گفت : داخل شدم در مسجد كوفه در حالى كه امیرالمؤ منین علیه السلام با انگشتان مبارك مى نوشت و تبسم مى فرمود. پس گفتم : (یاامیرالمؤ منین ! چه چیز تو را به خنده آورده ؟)
فرمود: (عجب دارم از آنكه مى خواند این آیه را، نمى شناسد آن را به حقّ معرفت .)
پس گفتم به آن جناب كه : (كدام آیه است یا امیرالمؤ منین !؟)
فرمود: اَللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ تا آخر مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوةٍ.(39)
مشكوة محمّد صلى الله علیه و آله است .
فیها مصباح منم مصباح .
زجاجة الزجاجة حسن و حسین علیهما السلام هستند.
كانّها كوكب درىّ على بن الحسین .
یوقد من شجرة مباركة محمّد بن على است .
زیتونة جعفر بن محمّد است .
لاشرقیة موسى بن جعفر است .
ولاغربیة على بن موسى الرضا است .
یكاد زیتها یضى ء محمّد بن على است .
ولولم تمسسه نار على بن محمّد است .
نور على نور حسن بن على است .
یهدى اللّه لنوره من یشاء قائم مهدى است . علیهم السلام
در پاره اى از اخبار معراج مذكور است كه نور آن جناب در عالم اظلّه ، میان انوار و اشباح ائمه علیهم السلام مانند ستاره اى درخشان بود در میان سایر كواكب و در خبرى ، چون ستاره صبح براى اهل دنیا.
صد و شصت و نهم : (نور الاصفیاء) 
صد و هفتادم : (نور الاتقیاء) 
مستند هر دو گذشت در لقب بیست و هشتم .
صد و هفتاد و یكم : (نجم ) 
در (ذخیره ) از اسامى آن جناب شمرده شده است كه در قرآن مذكور است .
صد و هفتاد و دوم : (ناحیه مقدسه ) 
در (جنات الخلود) گفته شده است كه در ایام تقیه ، گاهى آن حضرت را به این لقب مى خواندند.
صد و هفتاد و سوّم : (واقیذ) 
در كتاب مذكور، مسطور است كه این لقب آن جناب است در كتب سماویه ؛ یعنى غایب شونده ، مدت مدید و در تاریخ عالم آرا مذكور است كه اسم آن حضرت در تورات (واقیذما) نوشته شده .
صد و هفتاد و چهارم : (وتر)  
در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ) از القاب شمرده شده ، یعنى تنها و طاق و فرد و منفرد در كمال و فضایل ؛ كه ممكن باشد تحقق آن در نوع بشر و در خصایص و اكرامات مخصوصه الهیّه كه گذشت و خواهد آمد كه احدى از حجج قبل از آن جناب به آنها سرافراز نشده .
صد و هفتاد و پنجم : (وجه ) 
در (هدایه ) از القاب شمرده شده و در زیارت آن جناب است :
السّلام على وجه اللّه المتلقب بین اظهر عباده .
صد و هفتاد و ششم : (ولى اللّه ) 
مكرّر در اخبار به این لقب مذكور شده ؛ خصوص در لسان روات و در (ید باسطه ) بیاید كه خداوند در شب معراج فرمود كه : (او یعنى قائم علیه السلام ، ولىّ من است ، براستى .)
در (كافیة الاثر) خراز روایت شده از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: (چون برسد وقت خروج او، براى اوست شمشیرى غلاف كرده ، پس ندا كند او را شمشیر كه : برخیز اى ولىّ اللّه ! و بكش دشمنان خدا را !.)
و در خبر دیگر فرمود كه : (عَلم آن حضرت نیز به همین لقب در آن وقت ندا كند.)
صد و هفتاد و هفتم : (وارث )  

در (مناقب ) قدیمه و (هدایه ) از القاب آن حضرت شمرده شده و بیاید در خطبه غدیریّه رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: اءَلا انّه وارث كل علم والمحیط به . و هویداست كه آن جناب ، وارث علوم و كمالات و مقامات و آیات بیّنات جمیع انبیا و اوصیاء و آباء طاهرین خود علیهم السلام است .

صد و هفتاد و هشتم : (هادى ) 
در تاریخ جهضمى در باب القاب ائمه علیهم السلام آمده است كه ك (لقب قائم علیه السلام هادى مهدى است .)
و در اخبار و ادعیه و زیارات ، به این لقب ، مكرر مذكور است و خداى تعالى كسى را هادى براى كافه عالمیان نكند و به سوى ایشان نفرستد بلكه وعده ندهد كه كارش را به انتها رساند، مگر بعد از آنكه خود به حقیقت هدایت یافته و جمیع راههاى حق و حقیقت براى او مفتوح شده و به مقاصد رسیده و مستعد هدایت كردن شده .
پس آن را كه خداى تعالى او را (هادى ) قرار داده و به این لقب ، او را سرافراز نموده ، باید (مهدى ) باشد و جنابش مهدى نامیده نمى شود مگر داراى آن مقام از هدایت شود كه تواند از جانب حضرت مقدسش ، در مقام هدایت خلق برآید و هركسى را به راهى كه داند و تواند به مقصد خویش ، حسب استعدادش رساند و به این ملاحظه ، جایز است تفسیر هریك به دیگرى ، چنانچه در لقب مهدى گذشت .
از جناب امام صادق علیه السلام پرسیدند از معنى مهدى . فرمود: (آنكه هدایت نماید مردم را. الخ )
یعنى آن مهدى كه خداى تعالى او را مهدى نامیده ، آن كسى است كه مقام هدایت یافتنش به جایى رسیده كه تواند از جانب اقدسش ‍ در مقام هدایت كردن برآید و نظیر اشكال تفسیر مهدى به هادى ، اشكالى است كه در لقب مبارك امیرالمؤ منین علیه السلام رسیده .
در (معانى الاخبار) و (علل ) روایت شده ازامام باقر علیه السلام كه از آن جناب پرسیدند: (امیرالمؤ منین علیه السلام را چرا امیرالمؤ منین مى گویند؟)
فرمود: لانّه یمیرهم العلم .
زیرا كه آن حضرت ، طعام علم براى ایشان مى آورند. آیا نشنیدى كتاب خداوند را ونمیر اهلنا؟
و وجه اشكال آنكه : (میره ) كه به معنى جلب طعام است ، از (مار یمیر میرا) و (امیر) از (اَمر یاءمر) است ، به معنى فرمان دهنده . پس ‍ بعضى گفتند كه : این ، بر وجه قلب است و بعضى گفتند كه امیر، فعل مضارع است بر صیغه متكلم و خود حضرت این كلام را فرموده ، آنگاه مشتهر شده به آنچه گفته اند در (تابط شرا) و وجه سوّم گفته اند كه : امراى دنیا امیر شده اند به جهت آنكه ایشان متكفلند جلب طعام را براى خلق و آنچه محتاجند به آن در امور معاش خود به زعم خودشان .
و امّا امیرالمؤ منین علیه السلام پس امارت او به جهت امرى است بزرگتر از این ، زیرا كه آن جناب بر ایشان جلب طعام روحانى مى كند كه سبب حیات ابدیه و قوت روحانیّه ایشان است با مشاركت امراء در میره جسمانیه .
علاّمه مجلسى رحمه الله این وجه را پسندیده و بهتر همان است كه در تفسیر مهدى گفتم به اینكه : (امارت ، از جانب خداوند نشود مگر بعد از تكمیل و استعداد و رسیدن در مراتب علوم به درجه اى كه هركس به هرچه محتاج باشد تواند به اوتعلیم نماید. پس تا خود، عالم راسخِ عامل نشود، بر مسند امارت الهیه نتواند نشیند. پس از هر كسى كه خبر دهد از این مقام علمى ، او را توان گفت كه به مقام امارت رسیده و هر كه را امیر خواند ناچار درجات علوم را طى نموده ، نه چون امارت مخلوق كه هر جاهل نادانى را امیر كنند و شاید بتوان آن وجه سوّم را به این راجع نمود. واللّه العالم
صد و هفتاد و نهم : (یدالباسطه )  
در (هدایه ) از القاب خاصه شمرده شده ، یعنى دست قدرت و نعمت خداوندى كه به او مى گستراند رحمت و راءفت و لطف خود را بر بندگان و فراخ مى فرماید روزى را بر ایشان و دفع مى نماید بلا را از ایشان .
شیخ صدوق در (امالى ) روایت كرده از عبداللّه بن عباس كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (چون مرا به آسمان هفتم بردند و از آنجا به سوى سدرة المنتهى و از سدره به سوى حجابهاى نور. ندا كرد به امر پروردگار جلّ جلاله كه :
اى محمّد! تو بنده منى و من پروردگار تو؛ پس از براى من خضوع كن و مرا پرستش نما و بر من توكّل كن و به من اعتماد نما ! من راضى شدم به تو كه بنده و حبیب و رسول و نبىّ من باشى و به برادر تو، على علیه السلام كه خلیفه و باب باشد.
پس او حجّت من است بر بندگان من و پیشواست براى خلق من . به او شناخته مى شوند دوستان من از دشمنان من و به او جدا مى شود حزب شیطان از حزب من و به او برپا مى شود دین من و حفظ مى شود حدود من و نافذ مى شود احكام من و به تو و به او و به ائمه از فرزندان او رحم مى كنم بندگان و كنیزان خود را.
به قائم از شما معمور و آباد مى كنم زمین خود را به تسبیح و تقدیس و تهلیل و تكبیر و تمجید خود و به او پاك مى كنم زمین را از دشمنان خود و میراث مى دهم آن را به اولیاى خود و به او پست و خوار مى گردانم كلمه آنان را كه به من كافر شدند و به او كلمه خود را بلند مى گردانم و به او زنده مى كنم و حیات مى دهم بندگان خود و بلاد خود را به علم و براى او ظاهر مى كنم گنجها و ذخیره ها را به مشیت خود و ظاهر مى كنم براى او،اسرار و ضمایر را با اراده خود و امداد مى كنم او را به ملائكه خود كه او را مؤ یّد شوند بر انفاذ امر من و اعلان دین من ؛ این است ولىّ من بحق و مهدى بندگان من براستى .)
صد و هشتادم : (یمین )  
در (هدایه ) از القاب شمرده شده و آن مثل (ید باسطه ) است .
صد و هشتاد و یكم : (وهوه ل ) 
شیخ احمد بن محمّد بن عیاشى در جزو ثانى (مقتضب الاثر) روایت كرده به اسناد خود از (حاجب بن سلیمان بن صورح السدوى ) كه گفت : ملاقات كردم در بیت المقدس (عمران بن خاقان ) را كه بر دست منصور، مسلمان شده بود و او با یهود محاجّه كرده بود به بیان و علمى كه داشت و نمى توانستند منكر او شوند، به جهت آنچه در تورات بود از علامات رسول خدا صلى الله علیه و آله و خلفاى بعد از او.
پس روزى به من گفت : (اى اباموزج ! ما مى یابیم در تورات سیزده اسم را، یكى از آنها محمّد صلى الله علیه و آله است و دوازده نفر از اهل بیت او كه آنها اوصیا و خلفاى اویند و مذكورند در تورات ؛ نیست در پیشوایان بعد از آن حضرت ، كسى از تیم و نه از عدى و نه از بنى امیه و من گمان مى كنم آنچه این شیعه مى گویند، حق باشد.)
گفتم : (مرا خبر ده به آن !)
گفت به من : (عهد و میثاق خداوندى بده كه خبر نكنى شیعه را به چیزى از آن ، كه به آن بر من غلبه كنند.)
گفتم : (چرا خوف دارى از این ؟ و این قوم یعنى بنى عباس از بنى هاشم اند.)
گفت : (نیست نامهاى ایشان نامهاى اینها، بلكه ایشان از فرزندان اول ایشان ، محمّد صلى الله علیه و آله هستند و از باقیمانده او در زمین ، یعنى صدّیقه طاهره علیها السلام بعد از او.)
پس دادم به او آنچه خواست از پیمانها؛ گفت به من : (خبر ده به آنها پس از من . اگر من ، پیش از تو مُردم وگرنه بر تو نیست كه خبر دهى به آنها احدى را.)
گفت : (مى یابیم آنها را در تورات : شموعل ، شماعیسحوا، وهى هر، حى ابثوا، بمامدثیم ، عوشود، بسنم ، بولید، بشیر العوى ، فوم لوم كودود، عان لاندبود، وهوه ل .) نسخه چنین بود و صحت و سقم آن بر عهده من نیست .
مخفى نماند كه مراد از تورات ، گاهى همان كتاب آسمانى مُنزل بر حضرت موسى علیه السلام است كه مشتمل است بر پنج سِفر و گاهى اطلاق مى شود بر تمام كتب آسمانى كه نازل شده از عهد آن حضرت تا قبل از جناب عیسى علیه السلام بر پیغمبران كه در آن زمانها بودند و آنها را عهد عتیق نیز مى گویند.
صد و هشتاد و دوم : (یعسوب الدین ) 
در (غیبت ) شیخ طوسى روایت شده از امام صادق علیه السلام كه امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرمود: (پیوسته مردم در نقصانند تا آنكه گفته نمى شود اللّه ؛ یعنى نام خداى تعالى برده نمى شود. پس هرگاه چنین شد ثابت مى ماند یعسوب دین با اتباعش . پس مبعوث مى فرماید خداوند، گروهى را از اطراف زمین كه مى آیند مانند ابرهاى تنگ پاییز.
قسم به خداوند كه مى شناسم اسمهاى ایشان و قبیله هاى ایشان و اسم امیر ایشان را و ایشان را برمى دارد خداوند به نحوى كه مى خواهد از قبیله یك مرد و دو مرد و شمرد تا رسید به نُه .
پس جمع مى شوند از آفاق ، سیصد و سیزده مرد، به عدد اهل بدر و این است قول خداوند عزّوجلّ:
... اَیْنَما تَكُونُوا یَاءْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمعیا اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَیْى ءٍ قَدیرٌ.(40)
در هر كجا كه باشید خداوند تبارك و تعالى مى آورد همه تان را، بدرستى كه خداوند جلّ جلاله بر هر چیزى تواناست .
حتّى آنكه مرد، دستها را گرد زانو حلقه مى كند و شك مى كند در یكدیگر. پس مى گشاید آن را تا آنكه خداوند عزّوجلّ مى رساند او را به آنجا.
جزء اول این خبر را سیّد رحمه الله در كتاب شریف (نهج البلاغه ) نقل كرده و متن آن ، این است : فاذا كان ذلك ضرب یعسوب الدین بذنبه فیجتمعون الیه كانّه یجتمع قزع الخریف .
سیّد رحمه الله فرموده كه : (یعسوب دین ، سید عظیم ، مالك امور مردم است در آن روز و قزع ، پاره هاى ابرى است كه در او، آب نیست .)
خبرى در (نهایة ) و زمخشرى و دیگران این فقره را كه كنایه از ظهور حضرت مهدى صلوات اللّه علیه است نقل كرده ، شرح نمودند و یعسوب در اصل ملكه كندوى عسل است و ذنب كنایه از انصار آن حضرت است و آنچه ترجمه شد، مطابق تفسیرى است كه زمخشرى كرده .
مخفى نماند كه بیشتر این اسامى و القاب و كنیه ها كه ذكر شد از جانب مقدس حضرت بارى تعالى و انبیاء و اوصیاء علیهم السلام است و نام گذاردن خداى تعالى و خلفایش اسمى را براى كسى ، نه مثل نام گذاردن متعارف خلایق است كه در آن رعایت و ملاحظه معنى آن اسم و وجود و عدم آن در آن شخص نكنند و بسا شود كه براى پست رتبه و فطرت و مذموم الخلقه و خصلت ، اسامى شریفه نام گذارند و لكن خداى تعالى و اولیائش تا معنى آن اسم در آن شخص راست نیاید، آن اسم را براى او نگذارند و شود كه ملاحظه معانى و صفات متعدّده در یك اسم شریف شود وبراى آنها آن اسم را به او بخشند.
از این جهت است كه در اخبار مكرر، ابتدا و در مقام جواب سائل ، علت اسماء والقاب شریفه حجج علیهم السلام را بیان فرمودند و براى پاره اى وجود متعدده ذكر نمودند؛ چنانچه در وجه كنیه بودن ابوالقاسم براى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: (چون پسرى داشت كه او را قاسم مى گفتند.)
و نیز فرمودند: (چون آن جناب ، پدر امت است و رئیس امت ، امیرالمؤ منین علیه السلام است و او قاسم بهشت و دوزخ است . پس آن حضرت ابوالقاسم است ، یعنى پدر امیرالمؤ منین است .)
و نیز فرمودند: (چون آن جناب قسمت مى كند رحمت را در میان خلق ، روز قیامت .)
و هكذا در سایر اسامى و القاب و از اینجا معلوم مى شود كه كثرت اسامى و القاب الهیه ، كاشف است از كثرت صفات و مقامات عالیه كه هریك دلالت بر خلق و صفتى و فضل و مقامى كند؛ بلكه بعضى بر جمله آنها و از آنها باید پى برد به آن مقامات به آنقدر كه لفظ را گنجایش و فهم را راه باشد و نیز ظاهر شد كه درك اندكى از مقام امام زمان علیه السلام از قوّه بشر بیرون است .




طبقه بندی: در ذكر اسامى والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها، 
برچسب ها: صاحب الزمان، القاب امام زمان،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes