تبلیغات
بیداری اندیشه - در بیان حرمت ذكر نام مخصوص آن حضرت علیه السلام
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
به روایتى ، جابر گفت : (دیدم محمّد را در آن ، در سه موضع و على را در چهار موضع .)
مخفى نماند كه به مقتضاى اخبار كثیره معتبره قریب به متواتره به حسب معنى حرمت بردن این اسم مبارك است در مجالس و محافل تا ظهور موفورالسّرور آن حضرت و این حكم از خصایص آن حضرت و مسلّم در نزد قدماى امامیّه از فقها و متكلّمین و محدّثین مى باشد. حتى آنكه : شیخ اقدم ، ابومحمّد حسن بن موسى نوبختى از علماى غیبت صغرى در كتاب (فرق و مقالات ) در ذكر فرقه دوازدهم شیعه بعد از وفات امام حسن عسكرى علیه السلام فرموده كه : (ایشان امامیه اند.)
آنگاه مذهب و عقیده ایشان را نقل مى كند تا آنكه مى فرماید: ولایجوز ذكر اسمه و لاالسؤ ال عن مكانه حتى یؤ من بذلك .
از این كلام در این مقام ، معلوم مى شود كه این حكم ، از خصایص مذهب امامیه است و از احدى از ایشان خلافى نقل نشده تا عهد خواجه نصیرالدین طوسى كه آن مرحوم قائل به جواز شدند و خلاف ایشان ، مضر نیست ، زیرا به جهت قلّت زمان و كمى وقت براى مراجعت به كتب نقلیّه ، گاهى به مذاهب نادره بلكه منحصر به خود قائل مى شدند. مثل : انكار بداء و توفیقى بودن اسماء حسنى و غیر آن .
و پس از ایشان از كسى نقل خلاف نشده جز از صاحب (كشف الغّمه ) على بن عیسى كه علما را اعتنایى نیست به ترجیح و ردّ و قبول او در امثال این مقام . با آنكه در این جا اشتباه عجیبى كرده و آن ، این است كه در آن كتاب گفته : من العجب ان الشیخ الطبرسى و الشیخ المفید رحمه الله تعالى قالا لایجوز ذكر اسمه ولا كنیته ثم یقولون اسمه اسم النبى صلى الله علیه و آله وكنیته و هما یظنان انهما لم یذكر اسمه ولا كنیته وهذا عجب .
یعنى : از آنكه شیخ طبرسى و شیخ مفید گفتند كه : جایز نیست ذكر اسم و كنیه آن حضرت ، مى گویند كه اسم او، اسم پیغمبر صلى الله علیه و آله است و كنیه او، كنیه آن حضرت و ایشان گمان مى كنند كه ذكر اسم و كنیه آن جناب ننمودند. و از این تعجب او باید تعجب كرد كه فرق نگذاشته است میان تلفظ به اسم و كنیه كه حكم به حرمت فرمودند و میان اشاره به اسم و كنیه .
در عصر شیخ بهایى این مساءله نظرى شد و در میان فضلا، محل تشجّر شد تا آنكه در آن ، رسائل منفرده تاءلیف شد، مانند شرعة التسمیه از محقق داماد.
میرلوحى در (كفایة المهتدى ) گفته كه این ضعیف در نزد آن دو نحریر عدیم النظیر یعنى شیخ بهاء الدین محمّد و امیر محمّد باقر داماد) به تعلیم و تلمذ تردّد داشت ، در میان ایشان بر سر جواز تسمیه و حرمت آن در زمان غیبت ، مناظره و مباحثه روى نمود و آن گفتگو مدّتى در میان بود و لهذا سیّد مشارالیه ، كتاب مذكور را تاءلیف نمود.
رساله (تحریم التسمیه ) از عالم جلیل ، شیخ سلیمان ماحوزى و (كشف التعمیه ) از شیخ حر و (فلك المشحون ) از جناب سیّد باقر قزوینى در (شرعة التسمیه ) دعواى اجماع نموده و ما عبارت او را به نحوى كه تلمیذ رشید فاضل او، قطب الدین اشكورى در (محبوب القلوب ) و جناب سیّد باقر در فلك المشحون نقل كردند ذكر مى كنیم :
قطب الدین فرموده : قال السیّد السند خاتم الحكماء والمجتهدین طاب ثراه فى كتاب شرعة التسمیه فى زمان الغیبة : ان شرعة الدین وسبیل المذهب انه لایحل لاحد من الناس فى زمننا هذا واعنى به زمان الغیبة الى ان تحین حین الفرج ویاذن اللّ ه سبحانه لولیه وحجته على خلقه القائم بامره والراصد لحكمه بسریح الظهور وشروق المخرج ان یسمیه ویكنیه صلوات اللّه علیه فى محفل مجمع مجاهرا اسمه الكریم معلا بكنیته الكریمه وانما الشریعة المشروعة المتلقاة عن ساداتنا الشارعین صلوات اللّه علیهم اجمعین فى ذكرنا ایّاه مادامت غیبته الكنایة عن ذاته القدس بالقابه القدسیة كالخلف الصالح والامام القائم والمهدى المنتظر والحجة من آل محمّد علیهم السلام وكنیته وعلى ذلك اطباق اصحابنا السالفین واشیاخنا السابقین الذین سبقونا بضبط مآثر الشرع وحفظ شعائر الدین رضوان اللّه تعالى علیهم اجمعین والروایات الناصّة متظافرة بذلك عن ائمتنا المعصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین ولیس یستنكره الاضعفاء لتبصر بالاحكام والاخبار واطفاء الاطلاع على الدقائق والاسرار والاّ القاصرون الذین درجتهم فى الفقه ومبلغهم من العلم ان لایكون لهم قسط من الخبرة بخفیات مراسم الشریعة ومعالم السنة ولانصیب من البصیرة فى حقایق القرآن الحكیم ولاحظّ من تعرف الاسرار الخفیة التى استودعها احادیث مهابط الوحى ومعادن الحكمة ومواطن النور وحفظة الدین وحملة السروعیبة علم اللّه العزیز.
دلایل و گفتار سیّد نعمت اللّه جزایرى در باره حرمت بردن نام مخصوص آن حضرتعلیه السلام
سید نعمت اللّه جزایرى در شرح (عیون الاخبار) قول به حرمت را نسبت به اكثر علما داده و قول به جواز را جز به آن سه و بعضى از معاصرین خود، به كسى نسبت نداده و با این حال متبع دلیل است و آن اخبار معتبره كثیره است كه متفرقا در این كتاب ذكر شده و به بعضى از آنها اشاره مى شود:
اوّل : حدیث سیزدهم از باب پنجم از نصوص خاصّه كه شیخ جلیل ، فضل بن شاذان در كتاب (غیبت ) خود روایت كرده از جابر انصارى كه جندل بن جناده كه از یهودان خیبر بود، خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و بعد از چند سؤ ال ، از اسامى اوصیاى آن جناب پرسید. یك یك را اسم بردند تا به امام حسن عسكرى علیه السلام آنگاه فرمود: (بعد از آن ، غایب گردد از مردمان ، امامى از ایشان .)
جندل گفت : (یا رسول اللّه ! حسن از ایشان غایب گردد؟)
فرمود: (نه ! ولكن پسراو، حجّت ، غایب گردد غیبتى طولانى .)
جندل گفت : (نام او چه باشد؟)
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (نام برده نشود تا زمانى كه خداوند، او را ظاهر سازد.)
دوم : حدیث بیست و سوّم ، آنجا كه آن را صدوق و دیگران نیز به طرق معتبره از عبدالعظیم حسنى علیه السلام روایت كردند كه او عقاید و معالم دین خود را خدمت حضرت امام على النّقى صلى الله علیه و آله عرض كرد و امامان خود را شمرد تا آن جناب ؛ پس ‍ حضرت فرمود: (بعد از من ، امام و خلیفه و ولى امر، فرزند من ، حسن است . پس مردمان را چگونه عقیده است در باره خلف بعد از او؟)
پرسید: (از چه وجه آن اى مولاى من ؟!)
فرمود: (از آن جهت كه نبینند شخص او را و حلال نباشد بر زبان ، آوردن نام او تا آنكه خروج كند و پر گرداند زمین را از عدل و داد، آنچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم .)
سوّم : حدیث بیست و هفتم ، آنجا كه از ابراهیم بن فارس نیشابورى ، روایت كرده كه چون خدمت حضرت عسكرى علیه السلام رسید و حضرت حجّت علیه السلام در پهلوى پدر بزرگوارش نشسته بود و از ضمیر او خبر داد. پس از حالت آن جناب پرسید. حضرت فرمود: (او فرزند من و خلیفه من است بعد از من .)
تا آنكه گفت : (از نام آن حضرت پرسیدم .)
فرمود: (همنام و هم كنیه پیغمبر صلى الله علیه و آله است و حلال نیست كسى را كه او را به نام او یا به كنیت او ذكر كند تا زمانى كه ظاهر سازد خداوند، دولت و سلطنت او را.)
چهارم : خبر صحیح مشهورى است كه آن را ثقة الاسلام كلینى در (كافى ) و صدوق در (عیون ) و (كمال الدین ) و طبرسى در (احتجاج ) از امام محمّدتقى علیه السلام روایت كردند كه (در خبرى طولانى كه حاصلش آن است ) فرمود: (روزى امیرالمؤ منین علیه السلام در مسجدالحرام بود كه ناگاه مردى پیش آمد خوش هیاءت و خوش لباس . سلام كرد و چند سؤ ال كرد و حضرت ، به امام حسن علیه السلام حواله فرمود. آن جناب جواب داد.
پس آن شخص گفت : اشهد ان لا اله الا اللّه ولم ازل اشهد بها واشهد ان محمّدا رسول اللّه ولم ازل اشهد بذلك .
آنگاه شهادت بر خلافت و وصایت آن جناب و یك یك از اوصیاى آن حضرت داد تا آنكه گفت : (شهادت مى دهم بر مردى از فرزندان حسن علیه السلام كه به كنیه نام برده نمى شود و به اسم نام برده نمى شود تا آنكه ظاهر شود امر او؛ پس پر كند زمین را از عدل ، چنانچه پر شده از جور كه او قائم است به امر حسن بن على . والسلام علیك یاامیرالمؤ منین ورحمة اللّه وبركاته .)
آنگاه برخاست و رفت . پس حضرت به امام حسن علیه السلام فرمود: (در پى او برو، ببین به كجا مى رود؟)
پس بیرون رفت و فرمود: (چون پاى خود را در بیرون مسجد گذاشت ، ندانستم به كجاى زمین رفت .)
پس حضرت فرمود: (او خضر بود.)
و در این خبر شریف ، این چند فایده وجود دارد:
اوّل : آنكه بردن نام شریف از صفات معروفه آن حضرت بود كه تداول داشت در زمان انبیاء و اوصیاى گذشته .
دوّم : آنكه آن از جمله تكالیف و معتقد اهل حق بود در جمیع عصرها.
سوّم : آنكه حكم ثابت است تا زمان ظهور و اختصاصى به زمان غیبت صغرى یا اوقات تقیّه ندارد، مطابق اخبار سابقه و آینده .
و علاّمه مجلسى در بحار، بعد از ذكر چند خبر كه تحدید فرمودند حرمت را تا زمان ظهور، فرموده كه : (این تحدیدات صریح است در نفى قول آنكه تخصیص داده این را به زمان غیبت صغرى ، به دلیل اتكال بر بعضى تعلیلات مستنبطه و استبعادات وهمیه .)
چهارم : در (كافى ) و (كمال الدین ) به سند صحیح روایت است از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: (صاحب این امر، مردى است كه نام او را به اسم او نمى برد كسى مگر كافر.)
فاضل صالح مازندرانى در شرح این خبر گفته كه مراد به كافر در اینجا، تارك اوامر و فاعل نواهى است نه منكر پروردگار و مشرك به او جلّ جلاله و در آن ، مبالغه اى است در تحریم تصریح به اسم آن جناب و شاید آن مختص باشد به زمان تقیه ، به دلیل آنچه ذكر نمودیم در مواضع متفرقه و دلالت بعضى اخبار بر آن ظاهرا. و مؤ ید این كلام است باقى نبودن به تحریم در آن در جمیع اوقات و زمانها اتفاقا و هرگاه تخصیص ما به آن راه یافت ، جایز است حمل آن بر آنچه ذكر نمودیم ، پس دلیل نمى شود بر شمول تحریم براى تمام زمان غیبت .
جهات ضعف این كلام بر ناظر مخفى نیست ، خصوص قراردادن جواز در ایّام ظهور را مخصّص عمومات ادّلّه حرمت با آنكه در همه آنها، آن زمان را غایت تحریم قرار دادند؛ پس گاهى داخل نبود تا به اتفاق خارج شود و پیش از ظهور، قائلین به حرمت كه جمهور علمایند، هیچ زمانى را خارج نكردند و بر فرض تسلیم خروج زمانى سبب جواز تصرف در عالم نمى شود و حمل بر تقیّه در بسیارى از آنها راه ندارد، بلكه در معدودى كه احتمال مى رود، شبهه اى است كه خواهیم گفت .
پنجم : در (كافى ) و (عیون ) و (كمال الدین ) و (غیبت ) شیخ طوسى و غیره روایت است كه حضرت امام على النقى علیه السلام به ابوهاشم ، داوود بن قاسم جعفرى فرمود: (خلف بعد از من ، حسن ، پسر من است . پس چگونه است حال شما با خلف بعد از خلف ؟)
گفت كه گفتم : (چرا؟ فداى تو شوم !)
فرمود: (زیرا كه شما نمى بینید شخص او را و حلال نیست براى شما ذكر او به نام او.)
ششم : در (كافى ) و (كمال الدین ) از ریّان بن صلت روایت شده است كه گفت : شنیدم حضرت رضا علیه السلام در حالتى كه سؤ ال كرده بودند از آن جناب از قائم علیه السلام فرمود: (جسمش دیده نمى شود و به اسم ، نام برده نمى شود.)
هفتم : در (كمال الدین ) روایت شده است از حضرت صادق علیه السلام كه به صفوان بن مهران فرمود: (مهدى از فرزندان من است . پنجم از فرزند هفتم ، غایب مى شود از شما شخص او و حلال نیست براى شما نام بردن .) و همین خبر را در آنجا به سند دیگر از عبداللّه بن یعقوب روایت كرده .
هشتم : نیز در آنجا (كمال الدین ) روایت كرده از حضرت كاظم علیه السلام در ضمن ذكر قائم علیه السلام كه فرمود: (مخفى مى شود بر مردم ولادت او و حلال نیست براى ایشان نام بردن او، تا آنكه ظاهر نماید او را خداى عزّوجلّ. پس پر كند به او زمین را از داد چنانچه پر شده باشد از جور و ظلم .)
نهم : نیز در آنجا و خرّاز در (كفایة الاثر) روایت كرد از حضرت جواد علیه السلام كه فرمود: (قائم ما آن كسى است كه مخفى مى شود بر مردم ولادت او و غایب مى شود از ایشان شخص او و حرام است بر آنان نام بردن او و او همنام رسول خدا صلى الله علیه و آله و هم كنیه اوست .)
دهم : و نیز در آنجا روایت است كه : (بیرون آمد در توقیعات صاحب الزّمان صلوات اللّه علیه كه ملعون است كسى كه مرا نام برد در محفل مردم .)
یازدهم : و نیز در آنجا از محمّد بن عثمان عمرى قدس اللّه روحه روایت شده كه گفت : (بیرون آمد توقیع به خطّ آن جناب كه آن را مى شناختم كه هر كسى كه مرا نام برد در مجمعى از مردم به اسم من ، پس بر او باد لعنت خداى تعالى !)
دوازدهم : و نیز در آنجا روایت است از حضرت باقر علیه السلام كه عمر پرسید از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از حال مهدى و گفت : (اى پسر ابیطالب ! خبر ده مرا از مهدى كه اسم او چیست ؟)
فرمود: (اما اسم مى گویم ، زیرا كه حبیب من و خلیل من وصیّت كرد به من كه او را به نام خبر ندهم تا آنكه مبعوث فرماید او را خداى عزّوجلّ و آن از امورى است كه خداوند در علم خود آن را به رسول خود به ودیعت سپرده .)
سیزدهم : شیخ حسن بن سلیمان حلّى در كتاب (مختصر) نقل كرده از سیّد حسن بن كشیش كه در كتاب خود روایت كرده به اسناد خود از حضرت صادق علیه السلام كه آن جناب ، اشاره فرمود به پسر خود، موسى علیه السلام و فرمود: (پنجم از فرزندان او غایب مى شود و حلال نیست ذكر او به اسمش .)
و این اخبار كثیره معتبره كه شرایط حجیّت آنها تمام و مؤ یّد است به اجماع منقول و شهرت محقّقه وافى است در اثبات مدّعا و با این حال مؤ یّد است به چند چیز:
اول : آنكه در تمام اخبار معراج كه در آنجا خداى تعالى ، اسامى یك یك از امامان را براى پیغمبر خود نام برده همه را به نام اسم برده ، جز حضرت مهدى علیه السلام كه به لقب ذكر فرموده و آن اخبار بیاید متفرّقا در این باب و باب آینده .
دوم : آنكه در جمیع اخبار نبویّه كه در آنجا رسول خدا صلى الله علیه و آله ذكر فرمودند نام هریك از اوصیاى خود را و جمله اى از آنها بیاید در باب پنجم ، همه را به (نام ) خود اسم بردند جز آن جناب را كه به (لقب ) یاد كردند یا فرمودند: (همنام من ) و حال آنكه حضرت باقر و امام محمّد تقى علیهما السلام نیز همنام آن جناب بودند.
سوّم : كثرت القاب شایعه متداوله آن جناب كه پیش از ولادت و پس از آن در میان امّت شایع بود. حتى آنكه در جمیع امم سالفه كه بشارت مى دادند به ظهور آن جناب ، چنانچه بیاید از خطبه روز غدیر رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: الا انّه قد یشربه من سلف بین یدیه . و در نزد همه به لقب معروف و در زیارت آن جناب است : السلام على مهدى الامم .
و اما حمل این اخبار بر تقیّه ، به این جهات جایز نیست :
اوّل : آنكه تمام محدّثان خاصّه و عامّه این فقره را از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل كرده اند كه فرمودند: (اسم مهدى ، اسم من است .) چنانچه به اسانید و مآخذ آن در باب چهارم اشاره خواهد شد. پس همه دانا بودند به اسم آن جناب ، پس كیست آنكه از او باید پنهان داشت ؟
دوّم : آنكه در بسیارى از این اخبار و غیر آن با نهى مذكور به نبردن اسم ، تصریح فرمودند كه او همنام رسول خدا صلى الله علیه و آله است و به این كلام راوى و سامع دانا شدند به نام اصلى ؛ پس اگر تقیّه از آنها بود كه دانا شدند و اگر از غیر است كه باید ایشان در جاى دیگر ذكر نكنند، پس حذر از ذكر در آن مجلس ، دلیلى ندارد بلكه لازم بود تنبیه ایشان كه نكردند.
سوّم : ذكر نكردن جناب خضر، اسم آن حضرت را در محضر شریف امیرالمؤ منین علیه السلام و اسم نبردن را از اجزاى شهادت و صفات آن حضرت قرار دادن و همچنین اسم نبردن رسول خدا صلى الله علیه و آله براى جندل یهودى خیبرى ، قابل حمل بر تقیّه نیست .
چهارم : آنچه گذشت كه غایت زمانِ این حرمت را ظهور قرار دادند و این جمع نشود با آنكه حرمت مربوط به خوف باشد.
پنجم : آنكه اگر مجرّد ذكر این اسم منشاء خوف و فساد بود به ملاحظه آنكه ستمكاران در صدد قمع و قتل آن جناب بودند، چون به ایشان خبر رسیده بود كه زوال ملك ظالمان و انقطاع دولت آزاران بر دست آن حضرت است . پس بهتر آن بود كه به هیچ اسم و لقب معروفى ذكر نشود خصوص لقب مهدى كه در همه آن وعدها و وعیدهاى نبوى ، آن جناب به این لقب ذكر شده و معروف شده بود به آن تا آنكه پسر خطاب از امیرالمؤ منین علیه السلام از حال مهدى مى پرسد و عبدالملك از زهرى و منصور از سیف ، چنانچه بیاید.
پس در اختصاص به این اسم راهى نباشد جز بودن آن از اسرار مكنونه و خصایصِ الهیه ؛ مثل بودن امیرالمؤ منین از خصایص جد بزرگوارش .
بعضى احتمال دادند كه شاید سبب حرمت ، آن باشد كه عوام ، به شنیدن آن معتقد اهل كتاب شوند كه مى گویند پیغمبر آخرالزّمان ، بعد از این ظاهر خواهد شد.
اما آنچه دلالت بر جواز مى كند چند خبر است كه به حسب سند یا متن ، ضعیفند، مثل خبرى كه در لقب (سیّد) گذشت كه كنیز خیزرانى گفت كه : (نرجس خاتون در حیات امام حسن علیه السلام وفات كرد و بر سر قبر او لوحى بود كه در آن نوشته بود: هذا قبر ام محمّد. این قبر مادر (م ح م د) است .
و این خبر، علاوه بر ضعف سند و مجهول بودن راوى و معلوم نبودن نویسنده و دلالت نكردن نوشتن بر جواز گفتن ، معارض است با چند خبر كه بعضى بیاید در باب ششم كه نرجس خاتون بعد از وفات آن حضرت ، حیات داشت و احتمال مى رود كه اُمّ محمّد، كنیه نرجس خاتون باشد.
پس دلالتى بر مدّعى نخواهد كرد و در خبر همین كنیزك است كه اسم مادر آن حضرت ، صقیل بود.
در (كمال الدین ) صدوق روایت است كه صقیل در وقت وفات حضرت عسكرى علیه السلام حاضر بوده و او، آب را با مصطكى جوش داد و خدمت آن جناب آورد بعد از نماز صبح و نیاشامیده وفات كرد و مثل خبر لوح آن ، اگرچه در نهایت اعتبار است و لكن در متن آن اختلاف بسیار است .
در بسیارى احادیث از آن به لقب و كنیه ذكر شده ، اگر كسى بخواهد به جلد نهم بحار مراجعه كند كه بیشتر آنها را ضبط كرده و علاوه ذكر در آن لوح كه از اسرار مخزونه است و جز جابر كسى او را ندید، دلالت بر جواز گفتن نمى كند و به طریقى كه صدوق روایت كرده ، اسم مذكور است و لكن بعد از ذكر خبر فرموده ، خبر چنین رسیده .
آنچه من به آن اعتقاد دارم ، نهى است از نام بردن آن جناب و مثل خبرى كه از على بن احمد نقل شده كه در مسجد كوفه ، سنگریزه اى دید كه در آن ، این اسم مبارك نقش شده بود به حسب خلقت ! و ضعف دلالت آن نیز واضح است .
و روایت ابى غانم كه : حضرت را فرزندى شد و او را فلان اسم گذاشت و معلوم است كه در نام بردن او یا مثل او از روات غیر معروف ، حجّتى نباشد و خصوص كه نام نهادن غیر از نام بردن است و بعضى ادعیه كه به اسم مذكور شده و آن ، علاوه بر قلّت و معارضه با بیشتر آنها كه به لقب ذكر شده و معلوم نبودن رسیدن به این نحو. زیرا احتمال مى رود كه امام اوّل را اسم بردند و باقى را حواله به خواننده كردند؛ چنان كه در مواضع بسیار تصریح شده .
پس برگشت آن به نادانى راوى باشد كه دلالت بر جواز در غیر آن موضع نكند و اضعف از همه ، استشهاد به كنیه امام حسن علیه السلام كه ابى محمّد است ، زیرا كنیه براى آن جناب ، هرگاه اسم عَلم شد، مقصود در آن به ولد نیست . مثل ابوالحسن اول و ابوالحسن دوم و اجزاى اعلام مركّبه دلالت بر جزء معنى نكند، مثل عبد شمس و ابى بكر و امثال آنها و بالجمله دست برداشتن از آن اخبار صحیحه صریحه مؤ یده به اجماع و شهرت و وجوه سابقه به سبب این قبیل اخبار، خروج است از قانون استدلال و طریقه فقها و در این مقام ، بعضى مباحث علمیه بود كه با كتاب فارسى مناسبت نداشت .



طبقه بندی: در ذكر اسامى والقاب و كنیه هاى آن حضرت و وجه تسمیه آنها، 
برچسب ها: صاحب الزمان، صاحب الامر، القاب امام زمان،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes