تبلیغات
بیداری اندیشه - در ذكر جمله اى از خصایص حضرت مهدى علیه السلام و عظمت ایشان بین اولیاء الهى
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
در ذكر جمله اى از خصایص آن جناب بالنسبه به جمیع انبیاء و اوصیاء گذشته صلوات اللّه علیهم یا بالنسبه به آن سلسله علّیّه ، غیر بعضى از اجداد طاهرین خود علیهم السلام اگرچه شرح آن از قوّة بیان امثال ما بیرون است ؛ زیرا كسى را كه خداى تعالى خبر دهد به همه انبیا، از جناب آدم تا حضرت خاتم صلى الله علیه و آله .
حاصل آن ، بشارت آنكه چنین شخص معظمى در خزانه قدرت خود مخزون كرده در آخر روزگار كه همه انبیاء و اوصیاء، از خدمات تبلیغ و اهداى خود فارغ شوند و به جهت غلبه كفر و شقاق و جنود شیاطین در عصر، جز قلیلى در بعضى از بلاد و به راه نیامده ، ظاهر خواهد نمود و براى او اسباب سلطنت و ریاستى مهیا فرموده كه تمام جهان را مسخر كند و همه جهانیان را هدایت نماید و هیچ قریه را آبادى نماند مگر آنكه صداى لا اله الا اللّه در آن بلند شود و نتیجه خدمات جمیع حجتهاى خداوند را ظاهر سازد.
البته چنین ریاست كبرى را تهیّه و اسبابى باید و استعداد و قابلیّتى خواهد كه عظمت و بزرگى شاءن ، به اندازه این شغل عظیم و خدمت بزرگ باشد كه موكول به آن شخص معظم شده و مختص به آن جناب است . پس تمام مقدّمات آن از خصایص باشد كه مقدار كم و كیف و قدر و منزلت آن را جز خداوند جلّت عظمته ، كسى نداند و راه به ادراك آن ندارد. و در دعاى ندبه است :
بنفسى انت من عقید عزّ لایسامى .
عقد عزت و جلالتى خداوند، برایش بسته كه كسى را اندیشه رسیدن به پایان بزرگى آن نیست .
در (غیبت ) نعمانى روایت شده است از كعب الاخبار كه گفت : (خداى تعالى مى دهد به آن جناب ، آنچه را به پیمبران داده و زیاده بر آن مى دهد به او و او را تفضیل مى دهد).
ولكن محض تبرّك به ذكر بعضى از آنچه از اهل عصمت علیهم السلام رسیده و به ظاهر اختصاصى به آن جناب دارد این اوراق را مزیّن كرده ، مى گوییم :
امتیاز نور آن جناب علیه السلام
اول : امتیاز نور ظل و شبح آن جناب علیه السلام در عالم اظله بین انوار ائمه علیهم السلام كه ممتازند از انوار انبیاء و مرسلین و ملائكه مقربین ؛ چنانكه در لقب صد و پنجاهم و صد و شصت و هشتم گذشت .
در (غیبت ) شیخ جلیل ، فضل بن شاذان آمده است به دو سند، از عبداللّه بن عباس ، از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: چون مرا عروج به معارج سماوات فرمودند به سدرة المنتهى رسیدم . خطاب از حضرت رب الارباب رسید كه : (یا محمد!)
گفتم : (لبیك ! لبیك ! اى پروردگار من !)
خداوند عالمیان فرمود: (ما هیچ پیغمبرى به دنیا و اهل دنیا نفرستادیم كه منقضى شود ایام حیات و نبوت او، الاّ آنكه برپاى داشت به امر دعوت و به جاى خود و براى هدایت امت پس از خود، وصى خود را به جهت نگاهبانى شریعت و ما قرار دادیم على بن ابیطالب را خلیفه تو و امام امت تو، پس حسن و حسین و على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و حجة بن الحسن صلوات اللّه علیهم اجمعین . اى محمّد! سر بالا كن !)
چون سر بالا كردم ، انوار على و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین را دیدم و حجّت را دیدم در میان ایشان مى درخشید كه گویا ستاره اى درخشنده است .
و خداى تعالى فرمود: (اینها خلیفه ها و حجّتهاى منند در زمین و خلیفه ها و اوصیاى تو نیز بعد از تو. خوشا به حال كسى كه دوست دارد ایشان را و واى بر كسى كه دشمن دارد ایشان را.)
روایت نبوى در بیان خصایص آن حضرت در شب معراج
شیخ جلیل ، ابوالحسین بن محمّد بن احمد بن شاذان در (ایضاح دفاین النّواصب ) و احمد بن محمّد بن عیاش در (مقتضب الاثر) روایت كردند از ابى سلیمان كه شبان رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، گفت كه آن جناب فرمود: (در شبى كه مرا بردند به جانب آسمان ، خداوند جلّ جلاله فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ... .(41)
گفتم : وَالْمُؤ مِنُونَ.
فرمود: (راست گفتى اى محمّد! چه كسى را خلیفه گذاشتى در میان امّت ؟)
گفتم : (بهترینِ امّت را.)
فرمود: (على بن ابیطالب ؟!)
گفتم : (بلى ! اى پروردگار من !)
خداى تعالى فرمود: (من خلق كردم تو را و خلق نمودم على و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از اولاد او را، از اصل نورى از نور خود.)
و پرسید: (اى محمّد! آیا دوست دارى كه ببینى ایشان را؟)
گفتم : (بلى ! اى پروردگار من !)
فرمود: (التفات كن به جانب راست عرش .)
چون نگاه كردم ، دیدم على و فاطمه و شمردند تا حسن بن على ، در میان آب تنكى از نور كه ایستاده بودند و نماز مى كردند و در میان ایشان ، مهدى علیه السلام مى درخشید؛ چنان كه گویا كوكب درخشنده بود.)
مستور نماند كه اختلاف مضمون اخبار معراج نه به جهت اختلاف مضمون یك خبر است ، بلكه به سبب تعدّد راوى و حفظ بعضى و نسیان دیگر و اسقاط سومى و غیر آن از اسباب اختلاف ، بلكه محمول بر تعدد معراج است كه در همه آنها از امر ولایت تاءكید مى شد؛ چنان كه در (خصال ) صدوق روایت شده كه آن جناب را 120 مرتبه عروج دادند و هیچ مرتبه از آن مراتب نبود الاّ آنكه ، سفارش فرمود خداى تعالى ، در آن پیغمبر صلى الله علیه و آله را به دوستى و ولایت على بن ابیطالب علیه السلام زیاده از آنچه سفارش فرمود آن حضرت را به باقى فرایض .
در (مقتضب ) خبرى دیگر روایت كرده از حضرت باقر علیه السلام در ذكر ائمه علیهم السلام در شب معراج و دیدن انوار ایشان تا آنكه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (دیدم على را و شمردند تا حسن بن على علیهم السلام والحجّة القائم كه گویا ستاره درخشانى بود در میان ایشان .)
گفتم : (اى پروردگار من ! اینها كیستند؟)
فرمود: (اینها ائمه اند و این قائم ؛ حلال مى كند حلال مرا و حرام مى كند حرام مرا و انتقام مى كشد از اعداى من .
اى محمّد! او را دوست دار و دوست دار كسى را كه او را دوست دارد.)
شرافت نسب حضرت علیه السلام
دوّم : شرافت نسب ؛ زیرا آن جناب داراست شرافت نسب همه آباءِ طاهرین خود را علیهم السلام كه نسب ایشان اشرف اَنساب است و اختصاص دارد به رسیدن نسبش از طرف مادر به قیاصره روم و منتهى شود به جناب شمعون صفا، وصىّ حضرت عیسى علیه السلام . پس داخل شود در آن سلسله بسیارى از انبیا و اوصیاء علیهم السلام كه شمعون به آنها رسد.
عروج به عرش الهى هنگام ولادت
سوّم : بردن آن حضرت را در روز ولادت به سراپرده عرش و خطاب خداوند تبارك و تعالى به او كه : (مرحبا به تو اى بنده من ! براى نصرت دین من و اظهار امر من و هدایت عباد من . قسم خوردم بدرستى كه من به تو بگیرم و به تو بدهم و به تو بیامرزم و به تو عذاب كنم .) تا آخر آنچه گذشت در باب اوّل .
چهارم : بیت الحمد، چنانچه (نعمانى ) و (مسعودى ) و غیر ایشان روایت كردند از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (از براى صاحب این امر علیه السلام ، خانه اى مى باشد كه او را بیت الحمد مى گویند؛ در آن چراغى است كه روشن است از آن روز كه متولد شده تا آن روز كه خروج كند با شمشیر خاموش نمى شود.)
پنجم : جمع میان كنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و اسم مبارك آن حضرت . و در (مناقب ) روایت است كه فرمود: (اسم مرا بگذارید و كنیه مرا نگذارید.)
ششم : حرمت بردن نام آن جناب ، چنانچه گذشت .
هفتم : ختم وصایت حجّت ، در روى زمین به آن جناب .
هشتم : غیبت از روز ولادت و سپرده شدن به روح القدس و تربیت شدن در عالم نور و فضاى قدس كه هیچ جزیى از اجزاى آن به لوث قذارت و كثافت و معاصى بنى آدم و شیاطین ملوّث نشده و مؤ انست و مجالست با ملا اعلى و ارواح قدسیه .
نهم : معاشرت و مصاحبت نداشتن با كفّار و منافقین و فسّاق و نداشتن خوف و تقیّه و مدارات با آنها و دورى از ایشان و منزل نكردن در منازل آنان ، چنانكه همه حجّتهاى خداوندى پیش از بعثت و بعد از آن ، بلكه در ایّام عزلت و غیبت خود داشتند و مؤ الفت و مساورت مى كردند، بلكه مناكحت و مزاوجت از طرفین داشتند و سالها با فاسق منافقى حتّى مثل مروان ، نماز مى كردند و دستهایى را مى بوسیدند كه خود فرمودند: (اگر توانایى داشتیم قطع مى نمودیم .) و روز ماه رمضان افطار كردند و امثال این مصایب را دیدند و خداى تعالى این حجّت عزیز خود را نگاه داشت از همه آنها.
از روز ولادت تاكنون دست ظلمى به دامانش نرسیده وبا كافر و منافقى مصاحبت ننموده و از منازلشان كناره گرفته و از حقى به جهت خوف یا مدارات و مهاونه دست نكشیده ؛ همدم و انیسش چون خضر و موالى و خدمش خاصّان بوده . بالجمله از غبار كردار و رفتار اغیار بر آینه وجود حق نماى آن بزرگوار، گردش ننشسته و از خارستان اجانب ، خارى به دامان جلالش نخلیده و ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ.(42)
دهم : نبودن بیعت احدى از جابران بر گردنش ، چنان كه در (اعلام الورى ) روایت شده از حضرت امام حسن علیه السلام كه فرمود: (نیست از ما احدى مگر آنكه واقع مى شود در گردن او بیعتى از براى طاغیه زمان او، مگر قائمى كه نماز مى خواند روح اللّه ، عیسى بن مریم علیهما السلام خلف او.)
در (كمال الدین ) روایت شده است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (صاحب این امر مستور مى شود ولادتش از این خلق ، تا اینكه نبوده باشد در گردن او بیعتى ، زمانى كه خروج كند و خداوند عزّوجلّ در یك شب ، كاراو اصلاح كند.)
و نیز روایت كرده از (حسن بن فضّال ) از حضرت رضا علیه السلام كه فرمود: (گویا مى بینم شیعه را در وقت مفقود شدن چهارم از فرزندان من ، كه جستجو مى كنندش از زیستگاه . پس نمى یابند او را.)
گفتم : (چرا اى فرزند رسول خدا؟)
فرمود: (به جهت آنكه امام ایشان غایب مى شود از ایشان .)
گفتم : (چرا غایب مى شود؟)
فرمود: (براى اینكه نبوده باشد بر گردن او بیعتى چون برخیزد با شمشیر.)
داشتن علامت انبیاء بر پشت مبارك
یازدهم : داشتن علامتى در پشت ، مثل علامت پشت مبارك رسول خدا صلى الله علیه و آله كه آن را ختم نبوّت گویند. چنانكه گذشت و شاید در آن جناب ، اشاره به ختم وصایت باشد.
دوازدهم : اختصاص دادن خداوند آن جناب را در كتب سماویّه و اخبار معراج از سایر اوصیا علیهم السلام به ذكر اوبه لقب ، بلكه به القاب متعدّده و به زدن نام او. چنانچه متفرقا گذشت .


برچسب ها: شمایل حضرت مهدی، خصایص خاص امام مهدی،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes