تبلیغات
بیداری اندیشه - ظهور برخى از علامات سماویه و ارضیه هنگام ظهور
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
سیزدهم : ظهور آیات غریبه و علامات سماویّه و ارضیّه براى ظهور موفور السّرور آن حضرت كه براى تولّد و ظهور هیچ حجّتى نشده .
در كافى روایت شده از حضرت صادق علیه السلام كه آیات در آیه شریفه :
سَنُریهِمْ آیاتِنا فى اْلا فاقِ وَفى اَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقّ... .(43)
زود بنماییم بر آنها آیات خود را در آفاق و اطراف و در تنهایشان تا روشن شود ایشان را كه آن حق است .
تفسیر فرمود به آیات و علامات قبل از ظهور آن حضرت و تبیّن حق را به خروج قائم علیه السلام . و فرمود كه : (آن ، حق است از نزد خداوند عزّوجلّ كه مى بینند آن را خلق و لابدّ است از خروج آن جناب .)
و آن آیات و علامات بسیار است ، بلكه بعضى ذكر كردند كه قریب به چهارصد است و در كتاب (غیبت ) بعضى از آنها ثبت شده . چون غرض در این كتاب ، استقصاى تمام آنچه متعلّق به آن جناب است ، لهذا ذكر ننمودم .
از آن علامات است سرخى در آسمان كه در بسیارى از اخبار وارد شده و به روایت (نعمانى ) از امیرالمؤ منین علیه السلام : (آن اشك چشم حاملان عرش است بر اهل زمین .)
نداى آسمانى ، مقارن ظهور و تفسیر آیه شریفه (واستمع یوم یناد ... )
چهاردهم : نداى آسمانى به اسم آن جناب علیه السلام ، مقارن ظهور.
چنانكه (على بن ابراهیم ) در تفسیر آیه شریفه :
وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَریبٍ.(44)
گوش فرا دار روزى كه منادى ندا كند از مكانى نزدیك .
از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: (منادى ندا مى كند به اسم قائم علیه السلام و اسم پدرش .)
یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ یَوْمُ الْخُرُوجِ.(45)
روزى كه مى شنوند فریاد را براستى ، این است روز خروج .
فرمود: (صیحه قائم علیه السلام است .)
در (كمال الدین ) روایت شده از امام باقر علیه السلام كه فرمود: (ندا مى كند منادى از آسمان كه فلان بن فلان اوست امام و نام او را مى برد.)
و نیز در آنجا روایت است از (زراره ) از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (ندا مى كند منادى به اسم قائم علیه السلام .)
گفت : (پرسیدم خاص است یا عام ؟)
فرمود: (عام است ، مى شنود هر قومى به زبان خود.)
در (غیبت ) نعمانى روایت است از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: (منادى ندا مى كند از آسمان كه : اى گروه مردم ! امیر شما فلان است و این ، آن مهدى است كه پر مى كند زمین را از عدل و داد، چنانچه پر شده از ظلم و ستم .)
در تفسیر عیاشى روایت است از امام باقر علیه السلام در حدیثى طولانى كه فرمود به جابر (بعد از ذكر بعضى از علائم ): (اگر مشتبه شود این بر شما، مشتبه نخواهد شد بر شما صدا از آسمان به اسم او و امر او.)
در (غیبت ) نعمانى روایت است از آن جناب كه در خبرى فرمود: (ندا مى كند منادى از آسمان به اسم قائم علیه السلام و مى شنود كسى كه در مشرق است و كسى كه در مغرب است . نمى ماند خوابیده اى ، مگر آنكه بیدار مى شود و نه ایستاده اى ، مگر آن كه مى نشیند و نه نشسته اى ، مگر آنكه برمى خیزد از خوف آن صدا.)
و فرمود كه : (آن صدا از جبرئیل است ، در ماه رمضان در شب جمعه بیست و سوم .)
و بر این مضمون اخبار بسیار، بلكه متجاوز از حدّ تواتر و در جمله از آنها آن را از محتومات شمردند و خواهد آمد در ذیل حكایت سى و هفتم ، قصه مدینه عجیبه كه در بریه اندلس است كه بناى آن قبل از اسكندر است و در عهد عبدالملك آن را یافتند و بر دیوارش ابیاتى مكتوب بود كه از جمله آنهاست : حتى یقوم بامرالله قائمهم


من السماء اذ اما باسمه نودى



و عبدالملك از زهرى پرسید از امر این ندا و منادى .
او گفت : (خبر داد مرا على بن الحسین علیهما السلام كه این مهدى است از فرزندان فاطمه ، دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله .)
گفت : (هر دو دروغ گفتید. الخ )
شیخ طوسى در (غیبت ) خود روایت كرده از سیف بن عمیره كه گفت : نزد منصور بودم ، شنیدم كه مى گوید ابتدا از پیش خود كه : (اى سیف بن عمیره ! لابد است از منادى كه ندا كند به اسم مردى از فرزندان ابیطالب از آسمان .)
گفتم : (روایت كرده این را احدى از مردمان .)
گفت : (قسم به آنكه جانم در قبضه قدرت اوست ! گوشم شنید از او كه مى گفت : لابد است از منادى كه نداكند به اسم مردى از آسمان .)
گفتم : (یا امیرالمؤ منین ! این حدیثى است كه نشیندم هرگز مانند آن .)
گفت : (اى شیخ ! اگر چنین شد، پس ما اول كسى هستیم كه اجابت مى كنیم او را. آگاه باش كه او یكى از پسرعموهاى ماست .)
گفتم : (كدام پسرعموى شما؟)
گفت : (مردى از فرزندان فاطمه علیها السلام .)
آنگاه گفت : (اى شیخ ! اگر نه آن بود كه من شنیده بودم از ابى جعفر، محمّد بن على ، كه مرا به آن خبرداد، آنگاه همه اهل دنیا مرا خبر مى دادند قبول نمى كردم از ایشان و لكن او محمّد بن على است علیهما السلام .)
افتادن افلاك از سرعت سیر و بطوء حركت آنها
پانزدهم : افتادن افلاك از سرعت سیر و بطوء (كُندى ) حركت آنها. چنانكه روایت كرده شیخ مفید از ابى بصیر از حضرت باقر علیه السلام ، در حدیثى طولانى در سیر و سلوك حضرت قائم علیه السلام ، تا آنكه فرمود: (درنگ مى كند بر این سلطنت هفت سال ، مقدار هر سالى ده سال از این سالهاى شما، آنگاه انجام مى دهد خداوند آنچه را كه مى خواهد.)
گفت : (گفتم : فداى تو شوم ! چگونه طول مى كشد سالها؟)
فرمود: (امر مى فرماید خداوند فلك را به درنگ كردن و كُندى حركت . پس براى این طول مى كشد روزها و سالها.)
گفت : (گفتم : ایشان مى گویند اگر فلك تغییر پیدا كرد فاسد مى شود (یعنى عالم ).)
فرمود: (این قول زنادقه است ؛ اما مسلمین ، پس راهى نیست براى ایشان به این سخن و حال آن كه خداوند، ماه را شق نمود براى پیغمبر خود صلى الله علیه و آله آفتاب را پیش از آن برگرداند براى یوشع بن نون و خبر داد به طول روز قیامت و اینكه آن ، مثل هزار سال است از آنچه شما مى شمرید.)
و نیز روایت كرده كه : (مدّت ملك آن حضرت ، نوزده سال است كه طولانى است روزها و ماههاى آن .)
و نیز روایت كرده از (عبدالكریم خثعمى ) از امام صادق علیه السلام به نحو خبر سابق .
(فضل بن شاذان ) در غیبت خود روایت كرده از آن جناب كه فرمود: (سلطنت مى كند قائم علیه السلام هفت سال كه هفتاد سال مى شود از این سالهاى شما.)
و در (غیبت ) شیخ طوسى روایت است در خبرى طولانى كه : (خداوند، امر مى فرماید فلك را در زمان آن جناب ، پس بطى ء (كُند) مى شود گردش او، تا اینكه مى شود روز، در ایّام او مثل ده روز و ماه ، مثل ده ماه و سال ، چون ده سال شما.) ولكن در تعدادى از اخبار رسیده كه : (مدّت سلطنت آن جناب ، بیشتر از این است .)
در (غیبت ) فضل بن شاذان روایت شده از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (حضرت قائم علیه السلام سیصد و نه سال پادشاهى خواهد كرد، چنانكه درنگ كردند اهل كهف در كهف خود. پر خواهد كرد زمین را از عدل و داد، آنچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم .
مشرق و مغرب عالم را خداى تعالى براى او مفتوح خواهد ساخت و خواهد كشت مردم را تا آنكه باقى نماند مگر دین محمّد صلى الله علیه و آله و سلوك خواهد نمود به سیره سلیمان بن داوود علیه السلام .)
و این خبرى معتبر است و بر این مضمون خبر صحیح دیگر روایت كرده . والّله العالم
ظهور مصحف امیرالمؤ منین علیه السلام
شانزدهم : ظهور مصحف امیرالمؤ منین علیه السلام كه بعد از وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله جمع نمود، بى تغییر و تبدیل و داراست تمام آنچه را كه بر سبیل اعجاز بر آن حضرت نازل شده بود و پس از جمع ، عرض نمود بر صحابه ، اعراض نمودند؛ پس آن را مخفى نمودند و به حال خود باقى است ، تا آنكه بر دست آن جناب ظاهر شود و خلق ، ماءمور شوند كه آن را بخوانند و حفظ نمایند و به جهت اختلاف ترتیب كه با این مصحف موجود دارد كه به آن ماءنوس شدند، حفظ آن از تكالیف مشكله مكلّفان خواهد بود.
در (غیبت ) نعمانى روایت شده كه فرمود: (خروج مى كند قائم علیه السلام به امرى جدید و قضایى جدید و كتابى جدید.)
و نیز روایت كرده از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: (گویا نظر مى كنم به سوى شیعیان خود در مسجد كوفه كه خیمه ها برپا كردند و تعلیم مى كنند مردم را قرآن به نحوى كه نازل شده .)
و نیز روایت كرده از (اصبغ بن نباته ) از آن جناب كه فرمود: (گویا مى بینم عجم را كه خیمه هاى ایشان در مسجد كوفه است ، تعلیم مى كنند به مردم قرآن را چنانكه نازل شده .)
گفت : (گفتم : یاامیرالمؤ منین ! آیا این قرآن به همان نحو نازل شده نیست ؟)
فرمود: (نه ! محو شده از آن هفتاد نفر از قریش به اسمهایشان و اسمهاى پدرهایشان و وانگذاشتند ابولهب را مگر براى نقص رسول خدا صلى الله علیه و آله چون عمّ آن جناب بود.)
نیز روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: ( والّله ! گویا نظر مى كنم به سوى آن حضرت ، یعنى قائم علیه السلام ، بین ركن و مقام كه بیعت مى گیرد از مردم بر كتابى جدید.)
و در (كافى ) روایت شده از امام باقر علیه السلام كه فرمود در تفسیر آیه شریفه وَلَقَد آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فیهِ... .(46) كه : (اختلاف كردند بنى اسرائیل در آن چنان كه اختلاف كردند این امّت در كتاب و زود است كه اختلاف كنند در كتابى كه با قائم علیه السلام است كه مى آورد آن را تا اینكه انكار مى كنند آن را جماعت بسیارى از مردمان . پس آنها را پیش مى طلبد و گردن ایشان مى زند.)
شیخ طبرسى در (احتجاج ) روایت كرده از (ابى ذر غفارى ) كه : (چون رسول خدا صلى الله علیه و آله وفات كرد، جمع كرد على علیه السلام قرآن را. آورد آن را نزد مهاجرین و انصار. عرضه داشت آن قرآن را بر ایشان ، چون پیغمبر صلى الله علیه و آله او را به این امر وصیّت فرموده بود. پس چون ابوبكر آن را باز كرد، بیرون آمد در صفحه اوّل آن كه باز كرده بود، فضایح قوم .
پس عمر برخاست و گفت : (یا على ! برگردان آن را كه ما را حاجتى به آن نیست .)
پس حضرت آن را گرفت و برگشت . تا اینكه مى گوید: چون عمر خلیفه شد، سؤ ال كرد از آن جناب كه آن قرآن را به او بدهد كه او را در میان خود تحریف كنند. پس گفت : (یا ابالحسن ! بیاور آن قرآن را كه آوردى آن را نزد ابى بكر كه مجتمع شویم بر آن .)
فرمود: (هیهات ! راهى به آن نیست . نیاوردم آن را نزد ابى بكر، مگر آنكه حجّت بر شما تمام شود و نگویید روز قیامت كه ما ازین غافل بودیم یا بگویید كه نیاوردى آن را نزد ما. آن قرآنى كه نزد من است ، مس نمى كند آن را مگر مطهرون و اوصیاء از فرزندان من .)
عمر گفت : (آیا وقت معلومى براى اظهار آن هست ؟)
فرمود: (آرى ! هرگاه خروج كند قائم از فرزندان من ، ظاهر مى كند آن را و وا مى دارد مردم را بر آن . پس جارى مى شود سنّت بر آن .)
و نیز گذشت از خبر (مفضل ) كه حسنى عرض مى كند: خدمت حضرت حجّت علیه السلام كه : (اگر تو مهدى آل محمّدى ، پس كو مصحفى كه جمع كرد آن را جدّ تو، امیرالمؤ منین علیه السلام بدون تغییر و تبدیل ؟)
در (ارشاد) شیخ مفید روایت شده از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (هرگاه خروج كرد قائم آل محمّد علیهم السلام خیمه ها مى زند براى آنان كه تعلیم مى كنند به مردم قرآن را بر آن نحوى كه نازل شده ؛ پس مشكلترین كار خواهد بود بر آنان كه حفظ نمودند آن را امروز، زیرا كه آن قرآن تفاوت دارد با این قرآن در ترتیب .)
و در (غیبت ) فضل بن شاذان همین مضمون را به سند صحیح روایت كرده از حضرت صادق علیه السلام .
سایه انداختن ابرى سفید بر سر مبارك آن حضرت
هفدهم : سایه انداختن ابرى سفید، پیوسته بر سر مبارك آن حضرت و ندا كردن منادى در آن ابر، به نحوى كه مى شنود آن را ثقلین و خافقین .
در خبر لوح است به روایت شیخ طوسى كه : (اوست مهدى آل محمّد علیهم السلام پر مى كند زمین را از عدل ، چنانچه پر شده از جور.)
در (كفایه ) خرّاز و (بیان ) كنجى شافعى و (مناقب ) مهدى ابونعیم حافظ و عقدالدار یوسف بن یحیى سلمى و نیز احمد بن المنادى در كتاب ملاحم و ابن شیرویه در فردوس و ابوالعلاء حافظ در كتاب (فتن )، چنانكه در طرایف و غیره است ، خبر ابر و منادى را روایت كردند به این لفظ كه : (این مهدى ، خلیفة اللّه است .) و به روایتى : (او را متابعت كنید!) و این ندا غیر از نداى سابق است و از جهاتى چند متغایرند.
یارى رساندن ملائكه و جن به حضرت هنگام خروج
هیجدهم : بودن ملائكه و جنّ در عسكر آن حضرت و ظهور ایشان براى انصار(یارى ) آن حضرت .
چنانچه در خبر طولانى مفضل است كه گفت به امام صادق علیه السلام كه : (اى سیّد من ! آیا ظاهر مى شوند ملائكه و جن براى مردم ؟)
فرمود: (آرى ! قسم به خدا مفضل ! و مخاطبه مى كنند با ایشان ، چنانكه گفتگو مى كند مردم با همنشین خود.)
گفتم : (اى سیّد من ! آیا سیر مى كنند با او؟)
فرمود: (آرى واللّه اى مفضل ! و هر آینه فرود مى آیند در زمین هجرت ، ما بین كوفه و نجف و عدد اصحاب آن حضرت در آن وقت ، چهل و شش هزار است از ملائكه و شش هزار است از جن .)
در روایت دیگر: (و مثل آن از جن با ایشان نصرت مى دهد خداوند، آن جناب را و فتح مى نماید بر دست او.)
در (كامل الزیارة ) و (غیبت ) نعمانى روایت شده از امام صادق علیه السلام كه فرمود در ضمن حالات آن حضرت كه : (مى آید بر او سیزده هزار و سیصد و سیزده ملك .)
ابوبصیر گفت : (گفتم همه این ملائكه ؟)
گفت : (آرى ! آن ملائكه كه بودند با نوح در كشتى و آنها كه بودند با ابراهیم علیه السلام آن زمانى كه او را در آتش انداختند و آنها كه با موسى علیه السلام بودند، زمانى كه شكافت دریا را براى بنى اسرائیل و آنها كه با عیسى علیه السلام بودند، زمانى كه خداوند او را به آسمان بالا برد و چهار هزار ملائكه مسوّمین ، یعنى نشان كرده شده به عمامه هاى زرد كه با پیغمبر صلى الله علیه و آله بودند و هزار ملائكه مردفین ، یعنى از پى یكدیگر برآمده و سیصد و سیزده ملك كه در بدر (جنگ بدر) بودند و چهار هزار ملك كه نازل شدند و اراده داشتند نصرت كنند حسین بن على علیهما السلام را. پس اذن نداد ایشان را در مقاتله و آنها درنزد قبر آن حضرت هستند، ژولیده و غبارآلوده و گریه مى كنندبر او تا روز قیامت و رئیس ایشان ملكى است كه او را منصور مى گویند.
پس ، زایرى آن حضرت را زیارت نمى كند مگر آنكه او را استقبال مى كنند و مودعى او را وداع نمى كند مگر آنكه مشایعت مى كنند او را و مریض نمى شود احدى مگر آنكه او را عیادت مى كنند و نمى میرد از ایشان كسى مگر آنكه نماز مى كنند بر جنازه او و استغفار مى كنند بر او بعد از مردنش و همه اینها در زمینند و انتظار مى كشند برخاستن قائم علیه السلام را تا وقت خروجش .)
عدم تصرّف روزگار در بنیه آن حضرت
نوزدهم : تصرّف نكردن طول روزگار و گردش لیل و نهار و سیر فلك دوار، در بنیه و مزاج و اعضا و قوا و صورت و هیاءت آن حضرت كه با این طول عمر كه تاكنون هزار و چهل و هشت سال از عمر شریفش گذشته و خداى داند كه تا ظهور به كجاى از سن رسد، چون ظاهر شود در صورت مرد سى ساله یا چهل باشد و چون طویل الاعمار از انبیاى گذشته و غیر ایشان نباشد كه یكى ، هدف تیر پیرى خود ... ه ذا بَعْلى شَیْخا... .(47) باشد و دیگرى به نوحه گرى اِنّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّى وَاشْتَعَلَ الرَّاْسُ شَیْبا.(48) از ضعف پیرى خویش بنالد.
شیخ صدوق روایت كرده از ابوالصلت هروى كه گفت : پرسیدم از حضرت رضا علیه السلام كه : (چیست علامت قائم شما چون خروج نماید؟)
فرمود: (علامتش آن است كه در سن ، پیر باشد و به صورت جوان . تا به مرتبه اى كه نظر كننده به آن حضرت ، گمان برد كه در (سن ) چهل سالگى است یا كمتر از چهل سالگى و دیگر از نشانهاى آن حضرت این است كه به گذشتن شبها و روزها بر آن حضرت ، پیرى بر آن جناب راه نیابد تا زمانى كه اجل آن سرور، در رسد.)
در (غیبت ) شیخ طوسى روایت شده از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (ظاهر مى شود آن جناب ، جوان موفق سى ساله .)
و نیز روایت كرده از آن حضرت كه فرمود: (اگر خروج كند قائم علیه السلام هر آینه انكار مى كنند او را مردم . رجوع مى نماید به سوى ایشان در حالتى كه جوانى است موفّق .)
نیز روایت شده از آن جناب كه فرمود: (از اعظم بلیّه ، آن كه خروج مى كند به سوى ایشان صاحب ایشان در حال جوانى و ایشان گمان مى كنند او را، پیرى كبیر السّن .)
مراد از موفّق ، چنانكه علاّمه مجلسى احتمال داده ، آن است كه : اعضایش متوافق و خلقتش معتدل باشد یا كنایه از توسط در جوانى است یا آخر آن است كه وقت توفیق تحصیل كمال است .
(شهرستانى ) عارى از لباس انسانى ، در (ملل و نحل ) بعد از ذكر فِرق امامیّه ، بعد از امام حسن عسكرى علیه السلام كه آن را از رساله (فِرق نوبختى ) برداشته و جمله اى از كلمات نافعه او را دزدیده ، مى گوید: (و از عجایب این كه ایشان مى گویند غیبت طول كشیده دویست و پنجاه سال و چیزى و امام ما فرموده كه اگر قائم خروج كند و داخل شده در (سن ) چهل سالگى ،پس او صاحب شما نیست و ما ندانستیم كه چگونه منقضى مى شود دویست و پنجاه سال در چهل سال .) انتهى .
و حاصل آن خبر این است كه : آن حضرت ، چهل ساله یا كمتر باشد. اگر زیادتر باشد مهدى علیه السلام نیست .
و حاصل شبهه این غافل آنكه : (شما مى گویید دویست و پنجاه سال است تقریبا او غائب شده ، اگر حال ، مثلا او خروج كند چگونه چهل ساله باشد؟)
و حاصل جواب آنكه : (غرض آن است كه در صورت و هیاءت و بنیه و مزاج مرد چهل ساله باشد، هر چند هزار سال عمر او باشد و خداى تعالى قادر است كسى را نگاه دارد در سنّى به این نحو كه گفتیم .)
فریقین نقل كردند كه : از معجزات پیغمبر صلى الله علیه و آله آن بود كه بر هر حیوانى سوار مى شدند، آن حیوان در همان سن كه در آن حال داشت ، مى ماند.
ابن اثیر در (اسدالغابه ) روایت كرده كه : عمر وبن حمق خزاعى ، آن حضرت را سیراب نمود. پس در حق او دعا كرد و فرمود: اللّهم متعه بشبابه . پس هشتاد سال بر او گذشت كه در ریش او موى سفید دیده نشد. بلكه بسا شد كه از حالت پیرى به جوانى برگرداندند، بلكه همه پیران بهشتى را خداى تعالى جوان كند وبه بهشت برد؛ در آخرت قدرت جدید براى حق تعالى پیدا شود.
یا شهرستانى براى آخرت ، خداى دیگر قائل شود كه تواند چنین قدرت بنماید! عجب از اوست !!! كه جناب خضر را زنده داند و حال آنكه چند هزار سال از آن حضرت بزرگتر است و مى گویند در صحرا و برارى ، سیاحت مى كند. و اگر حیات آن جناب به نحو متعارف باشد، باید مشتى پوست و استخوان باشد و در گوشه اى افتاده و آن جناب را در صورت و هیاءت هر صاحب سنّى فرض ‍ كنیم ، جاى همان اعتراض هست . خداى تعالى به این قوم یا انصاف دهد یا ادراك و شعور كه از هر دو عارى اند.
(میبدى ) در شرح دیوان گفته كه : حق تعالى دندان و اركان خضر را پیش از ظهور خاتم الانبیا صلى الله علیه و آله هر پانصد سال تجدید مى كرد و بعد از ظهور آن حضرت در هر صد و بیست سال تجدید مى كند.
در (احتجاج ( طبرسى روایت شده از امام حسن علیه السلام كه فرمود در ضمن حالات آن جناب كه : (طولانى مى كند خداوند عمر آن حضرت را، آنگاه ظاهر مى كند او را به قدرت خود در صورت جوان ، صاحب سن چهل ساله و این براى آنكه بدانند كه خداوند بر همه چیز قادر است .)
رفتن وحشت و نفرت از میان حیوانات
بیستم : رفتن وحشت و نفرت از میان حیوانات ، بعضى با بعضى و میان آنها و انسان و برخاستن عداوت از میان همه آنها، چنانكه پیش ‍ از كشته شدن هابیل بود.
شیخ صدوق در (خصال ) روایت كرده از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: (اگر قائم ما خروج كند، صلح مى شود در میان درندگان و بهائم . تا اینكه زن ، راه مى رود میان عراق و شام ، نمى گذارد پاى خود را مگر بر گیاه و بر سر او زینتهاى است . به هیجان نمى آورد او را درنده اى و نمى ترساند او را.)
و گذشت از (تاویل الا یات ) شیخ شرف الدین كه گوسفند و گرگ و گاو و شیر و مار و انسان از یكدیگر ماءمون شوند.
در (عقد الدّرر) روایت شده از امیرالمؤ منین علیه السلام كه در قصّه مهدى علیه السلام فرمود كه : (زیست مى كنند گوسفند با گرگ در یك مكان ، بازى مى كنند اطفال با مارها و عقربها، اذیت نمى كنند ایشان را به چیزى و مى رود شرّ و مى ماند خیر.)
در (احتجاج ) روایت شده از آن جناب كه : (در آن زمان ، سازش كنند درندگان و سایر حیوانات مطیع اصحاب آن حضرت شوند.)
چنانكه شیخ صدوق روایت كرده از امام باقر علیه السلام كه فرمود: (گویا مى بینم اصحاب قائم علیه السلام را كه احاطه نمودند مابین خافقین را. نیست چیزى مگر آنكه منقاد ایشان شود، حتى درندگان زمین و درندگان طیور؛ طلب خوشنودى ایشان مى كند هر چیزى ، حتى اینكه زمین فخر مى كند و مى گوید: گذشت امروز بر من ، مردى از اصحاب قائم علیه السلام .)
در خطبه مخزون امیرالمؤ منین علیه السلام كه روایت شده در (منتخب البصایر) حسن بن سلیمان حلى كه در ذكر ملاحم و كیفیّت ایّام حضرت مهدى است ، مذكور است كه : (در آن وقت ، وحوش ماءمون مى شوند به نحوى كه مى چرند در اصناف زمین مثل انعام ایشان .)
زنده شدن بعضى از بزرگان و اصحاب هنگام خروج
بیست و یكم : بودن جمعى از مردگان در ركاب آن حضرت .
چنانچه گذشت از شیخ مفید در (ارشاد) كه بیست و هفت نفر از قوم موسى و هفت نفر اصحاب كهف و یوشع بن نون و سلمان و ابودجانه و مقداد و مالك اشتر از انصار آن جناب خواهند بود و حكّام مى شوند در بلاد.
نیز در (ارشاد) روایت شده از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (چون نزدیك شود خروج آن حضرت ، باران ببارد بر مردم در جمادى الاخر و ده روز از رجب بارانى كه خلایق ، مانند آن ندیده اند؛ پس مى رویاند به آن خداوند، گوشت مؤ منین را و بدنهایشان در قبورشان و گویا من نظر مى كنم به سوى ایشان كه رو آورند قبل از جهینه ، مى افشانند خاك را از موهاى خود.)
در (غیبت ) شیخ فضل بن شاذان روایت شده از امام رضا علیه السلام كه فرمود: (در شب بیست و سوم ماه رمضان ، به اسم حضرت قائم علیه السلام ندا كنند و قیام نماید در روز عاشورا. باقى نماند خفته اى الاّ آنكه برخیزد و بایستد و ایستاده اى نباشد مگر آنكه بنشیند و نشسته اى نباشد مگر آنكه برخیزد بر دو پاى خود، از آن آواز و آن آواز جبرئیل خواهد بود و خواهند گفت به مؤ من در قبرش كه : ظهور كرد صاحبت ! پس اگر مى خواهى به او ملحق شو و اگر مى خواهى مقیم باشى ، بر جاى خود ساكن باش .)
نیز روایت شده از آن جناب كه فرمود: (چون قائم علیه السلام ظهور كرد و داخل كوفه شد، مبعوث مى كند خداوند، از ظَهر كوفه یعنى وادى السلام ، هفتاد هزار صدیق را كه مى شوند از اصحاب و انصار او. الخ )
در بحار نقل كرده از سرور اهل الایمان (بهاء الدین سیّد على بن عبدالحمید) كه روایت كرده از امیرالمؤ منین علیه السلام در خبرى طولانى كه در آخر آن فرمود: (مبعوث مى فرماید خداوند، فتیه را از كهف ایشان با سگ ایشان .)
و از آنها روایت شده كه او را تمنیحا مى گویند و دیگرى بكمینابدو و این دو تن شاهدند براى قائم علیه السلام .
سیّد على بن طاووس و غیره روایت كرده اند از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: (هر كس بخواند خداى تعالى را چهل صباح به این عهد، از انصار قائم ما خواهد بود. پس اگر مُرد پیش از آن حضرت ، بیرون مى آورد او را خداوند، از قبرش .) و دعا معروف است و اوّل آن این است : اللّهم ربّ النور العظیم و ربّ الكرسى الرفیع .
ظاهر شدن گنجها و ذخایر زمین با ظهور حضرت علیه السلام
بیست و دوم : بیرون كردن زمین ، گنجها و ذخیره ها را كه در او پنهان و سپرده شده .
در (كمال الدین ) است كه خداوند، در شب معراج به پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: (از براى او یعنى حضرت قائم علیه السلام ظاهر مى كنم گنجها و ذخیره ها را به مشیّت خود.)
در (ارشاد) از شیخ مفید است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (چون قائم علیه السلام خروج كند، ظاهر مى كند زمین ، گنجهاى خود را تا مى بینند مردم ، آن گنجها را بر روى زمین .)
در (غیبت ) نعمانى است كه امام باقر علیه السلام فرمود: (هرگاه كه برخیزد قائم اهل بیت علیهم السلام تقسیم مى كند بالسّویّه .)
تا اینكه فرمود: (و جمع مى شود در نزد او اموال دنیا از شكم زمین و از ظاهر او.)
در (عقد الدّرر) است از عبداللّه بن عباس كه گفت : (و اما مهدى ، آن كسى است كه پر مى كند زمین را از عدل چنانكه پر شده از جور و ماءمون مى شوند بهائم از درندگان و مى اندازد زمین ، پاره هاى جگر خود را.)
راوى پرسید: (پاره هاى جگر او چیست ؟)
گفتند: (مانند ستون از طلا و نقره .)
نیز از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت شده است در قصّه آن جناب كه : (زمین ، گنجهاى خود را بیرون مى اندازد.)
و در (امالى ) شیخ طوسى است از آن جناب كه فرمود: (در قصّه مهدى علیه السلام بیرون مى اندازد زمین ، براى او پاره هاى جگر خود را.)
قریب به آن روایت است در (احتجاج ) از امیرالمؤ منین علیه السلام و در (كمال الدین ) است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: ( ظاهر مى كند خداوند براى او گنجهاى زمین و منویهاى او را.)
در (غیبت ) فضل ، این مضمون به چند سند معتبر روایت است .


برچسب ها: علائم ظهور، علامات ظهور،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes