تبلیغات
بیداری اندیشه - ظهور برخى از علامات سماویه و ارضیه هنگام ظهور (ادامه 2)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
زیاد شدن نعمات الهى
بیست و سوم : زیاد شدن باران و گیاه و درختان و میوه ها و سایر نعم ارضیه به نحوى كه مغایرت پیدا كند حالت زمین در آن وقت با حالت آن در اوقات دیگر و راست آید، قول خداى تعالى در سوره ابراهیم ،آیه 48:
یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیْرَ الاَْرْضِ.
نعمانى روایت كرده از كعب كه : (مهدى علیه السلام ، چنین كند و مراد تبدیل صورت زمین است در عهد آن حضرت ، به صورتى دیگر به جهت كثرت عدل و باران و اشجار و گیاه و سایر بركات .)
در (كشف الغمه ) روایت است از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: (متنعم مى شوند امّت من در زمان مهدى علیه السلام به نعمتى كه هرگز مانند آن متنعم نشده بودند از بِرّ و فاجر. مى فرستد آسمان بر ایشان باران پى در پى و ذخیره نمى كند زمین چیزى از نبات خود را.)
به روایت گنجى در (بیان ): (مى دهد زمین میوه هاى خود را و پنهان نمى كند بر ایشان چیزى را.)
و به روایت (بغوى ): (نمى گذارد آسمان از باران خود چیزى را مگر آنكه آن را پى در پى مى فرستد و نمى گذارد زمین از گیاه خود چیزى را مگر آنكه ظاهر مى كند آن را تا اینكه آرزو مى كنند براى مردگان .) یعنى كاش زنده مى شدند و مى دیدند.
در (احتجاج ) شیخ طبرسى روایت است از امیرالمؤ منین علیه السلام كه در قصّه آن جناب فرمود كه : (در عهد او بیرون مى آورد زمین ، گیاه خود را و نازل مى كند آسمان ، بركت خود را.)
قریب به آن روایت است در خصال و گذشت كه فرمود: (در آن زمان زن از عراق مى رود به شام و پاى خود را نمى گذارد. مگر بر گیاه .)
در (اختصاص ) شیخ مفید روایت است از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: (چون وقت خروج قائم علیه السلام شود، منادى ندا كند از آسمان كه : اى مردم ! منقطع شد از شما، مدّت جباران و ولىّ امر شده بهترین امت محمّد صلى الله علیه و آله .)
تا اینكه فرمود: (پس در آن زمان جوجه گذارند مرغان در آشیان خود و تخم گذارند ماهیها در دریاهاى خود و نهرها جارى شود و بسیار شود آب چشمه ها و برویاند زمین ، چند برابر ثمر و رزق خود را.)
در (عقد الدُّرر) روایت است از حضرت كه فرمود، در قصّه مهدى علیه السلام كه : (مسرور مى شود به او، اهل آسمان و اهل زمین و مرغان و وحشیان و ماهیان در دریا و زیاد مى شود باران در دولت او و كشیده مى شود نهرها و مضاعف مى كند زمین ، ثمره خود را و بیرون مى دهد گنجهاى خود را.)
سیّد على بن طاووس ، از صحیفه ادریس نبى علیه السلام نقل كرده در كتاب (سعدالسعود) در ضمن درخواست ابلیس كه : (پروردگارا ! مرا مهلت ده تا روزى كه خلق مبعوث مى شوند!)
و جواب خداوند كه : (نه ! ولكن تو از مهلت داده شدگانى تا روز وقت معلوم و آن روزى است كه من حكم نمودم و ختم كردم كه پاك نمایم زمین را آن روز، از كفر و شرك و معاصى و انتخاب كنم از براى آن وقت ، بندگانى را براى خود كه آزمودم دلهایشان را براى ایمان و پر نمودم آنها را به ورع و اخلاص و یقین و تقوى و خشوع و صدق و حلم و صبر و وقار و تقوى و زهد در دنیا و رغبت در آنچه در نزد من است بعد از هدایت و مى گردانم ایشان را نگاهبانان آفتاب و ماه ، یعنى براى عبادت در شب و روز.
و خلیفه خواهم نمود ایشان را در زمین و توانایى دهم ایشان را بر آن دینى كه پسندیدم آن را براى ایشان . آنگاه عبادت كنند مرا و چیزى را براى من انباز قرار ندهند. نماز بگزارند در وقتش و زكات بدهند در زمانش و امر كنند به معروف و نهى كنند از منكر و بیندازم در آن زمان امانت را بر زمین . پس ضرر نرساند چیزى ، چیزى را و نترسد چیزى از چیزى . آنگاه بشوند هوام و مواشى در میان مردم ، پس اذیت نمى كنند بعضى از ایشان بعضى را.
و بردارم نیش هر صاحب نیشى از هوام و غیرآنها را و ببرم زهر هر حیوانى كه مى گزد و نازل كنم بركات را از آسمان و زمین و بدرخشد زمین ، از نیكویى نبات خود و بیرون دهد همه ثمرهاى خود را و انواع طیّبه خود را و بیندازم راءفت و مهربانى را در میان ایشان ، پس با یكدیگر مواسات كنند و بالسّویّه قسمت نمایند.
پس بى نیاز شود فقیر و برترى نكند بعضى بر بعضى و رحم كند كبیر، صغیر را و احترام نماید صغیر، كبیر را و بحق متدین شوند و به او انصاف دهند و حكم كنند؛ ایشانند اولیاى من . برگزیدم براى ایشان پیغمبر و رسول و گرداندم براى او، اولیاء و انصارى .
اینها بهترین امّتى هستند كه اختیار نمودم براى نبى مصطفاى خود و امین مرتضاى خود؛ این وقتى است كه حجب نمودم آن را در علم غیب خود و لابد است كه او واقع شود و هلاك نمایم تو را در آن روز، با سواران و پیادگانت و تمام لشكریانت . برو! تو از مهلت دادگانى تا روز وقت معلوم .)
و آثار مذكوره در این اثر شریف ، تاكنون ظاهرنشده و مطابق اخبار خاصه و عامه از خصایص مهدى علیه السلام است .
در (انوار المضیئه ) سیّد على بن عبدالحمید روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (و آیه شریفه فَاِنَّك مِنَ الْمُنْظَرینَ # اِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.(49) كه وقت معلوم ، روز برخاستن قائم علیه السلام است ؛ پس چون خداوند او را مبعوث كند، در مسجد كوفه است كه ابلیس مى آید تا اینكه به زانوها مى افتد و مى گوید: یا ویلاه ازین روز! پس مى گیرد موى پیشانى او را و گردنش را مى زند، پس این است روز وقت معلوم .)
در تفسیر على بن ابراهیم ، روایت است از آن جناب كه در تفسیر مُدْهامَّتان .(50) بود كه : (متصل مى شود مابین مكه و مدینه از نخل .)
و در خطبه امیرالمؤ منین علیه السلام كه در (منتخب ) حسن بن سلیمان حلى مذكور است كه : (زمین ، نورانى یا خرسند مى شود به عدل و آسمان ، باران خود را مى دهد و درخت ، ثمر خود را و زینت مى دهد خود را براى اهل خود.)
تكمیل و رشد عقول مردم به بركت وجود آن حضرت هنگام ظهور
بیست و چهارم : تكمیل عقول مردم به بركت وجود آن حضرت و گذاشتن دست مبارك ، بر سر ایشان و رفتن كینه و حسد از دلهایشان كه طبیعت ثانیه بنى آدم شده ، از روز كشته شدن هابیل تاكنون و كثرت علوم و حكمت ایشان . چنانكه در اصل زراد (زراره ظ) است كه گفت : (گفتم به امام صادق علیه السلام كه : مى ترسم كه نباشیم از مؤ منین .)
فرمود: (براى چه ؟)
گفتم : (براى آنكه نمى یابیم در میان خود، كسى را كه بوده باشد برادر او در نزد او برگزیده تر و محبوبتر از درهم و دینار و مى یابیم درهم و دینار را محبوبتر در نزد خود از برادرى كه جمع نموده میان ما و او، موالات امیرالمؤ منین علیه السلام .)
فرمود: (نه ! چنین است . شماها مؤ منید ولكن كامل نخواهید كرد ایمان خود را تا اینكه خروج كند قائم علیه السلام ؛ پس در آن زمان ، جمع مى نماید خداوند تبارك و تعالى عقول شما را.)
در (خرایج ) راوندى و (كمال الدین ) صدوق روایت است از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (هرگاه خروج كرد قائم ما علیه السلام مى گذارد دست خود را بر سر بندگان ، پس جمع مى نماید به سبب آن عقلهاى ایشان را و كامل مى گردد به آن ، خردهاى ایشان .)
شیخ كلینى روایت كرده از سعید بن حسن كه حضرت باقر علیه السلام به من فرمود: (آیا مى آید احدى از شماها نزد برادر خود، و داخل مى كند دست خود را در كیسه او، پس حاجت را برمى دارد و آن برادر او را منع نمى كند؟)
گفتم : (چنین شخصى در میان خود نمى شناسم .)
پس حضرت فرمود: (پس چیزى نیست در این حال ، یعنى مقامى و كمال بر ایشان نیست .)
پرسیدم كه : (آیا هلاكت است با این حال ؟)
فرمود: (نه ! بدرستى كه این گروه هنوز عقلهایشان به ایشان داده نشده .)
در (اختصاص ) شیخ مفید روایت است كسى به آن حضرت عرض كرد كه : (اصحاب ما، در كوفه جماعت بسیارى هستند. اگر مى فرمودى ایشان را، هرآینه اطاعت مى كردند و متابعت مى نمودند.)
فرمود: (آیا مى آید یكى از ایشان نزد كیسه برادرش و حاجت خود را از آن مى گیرد؟)
گفت ؛ (نه !)
فرمود: (پس ایشان به خونهاى خود بخیل ترند.)
آنگاه فرمود: (بدرستى كه مردم در آرامى و آسایش اند. با ایشان مناكحه مى كنیم و از یكدیگر ارث مى بریم و حد برایشان اقامه مى كنیم و امانت ایشان را رد مى كنیم . چون برخیزد قائم علیه السلام آن وقت وضعى در میان مى آید، كه مى آید مرد به سوى كیسه برادر خود و حاجت خود را مى گیرد، پس او را منع نمى كند.)
در (كمال الدین ) صدوق روایت است از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: (از صفات مهدى علیه السلام آن است كه مى گذارد دست خود را بر سر عباد، پس نمى ماند مؤ منى مگر آنكه قلبش شدیدتر مى شود از پاره آهن .)
در (خصال ) روایت است از آن جناب كه در ضمن وقایع ایّام آن حضرت فرمود كه : (هرآینه برود كینه و عداوت از دلهاى بندگان .)
در (كشف الغمه ) روایت است از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: (در این مقام كه خداى تعالى مى گرداند بى نیازى را در دلهاى مردم .)
و ظاهر است كه چون آن دو صفت خبیثه از دلها برود، این صفت پسندیده بیاید و خلایق آسوده شوند.
در (كمال الدین ) روایت است از امام صادق علیه السلام كه به (ابان بن تغلب ) فرمود: (مى آید در این مسجد شما سیصد مرد، یعنى مسجد مكّه كه مى دانند اهل مكّه كه پدران و اءجداد ایشان متولد نشدند، با ایشان است شمشیرهایى كه مكتوب است بر هر شمشیرى كلمه اى و مفتوح مى شود از هر كلمه ، هزار كلمه .)
و به روایت نعمانى : مكتوب است بر هر شمشیرى هزار كلمه كه هر كلمه ، مفتاح هزار كلمه است .
و در خطبه مخزون امیرالمؤ منین علیه السلام مذكور است كه : (در آن وقت ، علم قذف مى شود در دلهاى مؤ منان ، پس محتاج نمى شود مؤ من به علمى كه در نزد برادر اوست . در آن وقت ظاهر مى شود تاءویل این آیه ... یُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ... .(51)
نیروى خارق العاده در دیدگان آن حضرت و اصحابش
بیست و پنجم : قوّت خارج از عادت در دیدگان و گوشهاى آن حضرت و اصحاب او.
چنانچه در (كافى ) و (خرایج ) روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمودند: (بدرستى كه قائم ما هرگاه خروج كرد، قوّت مى دهد خداوند در گوشها و چشمهاى شیعیان ما تا اینكه مى شود میان ایشان و قائم علیه السلام ، بقدر چهار فرسخ . پس با ایشان تكلّم مى كند و ایشان مى شنوند و نظر مى كنند به سوى آن جناب .)
شیخ جلیل ، فضل بن شاذان ، در كتاب (غیبت ) خود روایت كرده از حضرت صادق علیه السلام كه فرمودند: (بدرستى كه مؤ من ، در زمان قائم علیه السلام در مشرق است ، هر آینه مى بیند برادر خود را كه در مغرب است و همچنین آنكه در مغرب است ، مى بیند برادر خود را كه در مشرق است .)
طول عمر اصحاب و انصار آن حضرت
بیست و ششم : طول عمر اصحاب و انصار آن حضرت . چنانكه شیخ مفید در (ارشاد) و فضل بن شاذان در (غیبت ) خود روایت كردند از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: (عمر مى كند در سلطنت آن حضرت تا اینكه متولّد مى شود براى او، هزار پسر كه در ایشان دخترى نیست .)
در تفسیر عیاشى است از امیرالمؤ منین علیه السلام كه در ضمن حالات ایام سلطنت آن حضرت فرمود: (قسم به آنكه دانه را شكافته و جان را آفریده كه هر آینه زندگى مى كنند در آن زمان ، ملوك وار، آسوده در ناز و نعمت و بیرون نمى رود مردى از ایشان از دنیا تا اینكه متولّد شود از صلب او هزار پسر كه ماءمونند از هر بدعت و آفت و مفارقت از دین ، عامل به كتاب خداوند و سنت پیغمبر او صلى الله علیه و آله كه نابود و فانى شده بر ایشان آفات و شبهات ، یعنى هرگز به آفتى مبتلا و به شبهه اى گرفتار نمى شوند.)
رفتن عاهات و بلایا از ابدان انصار آن حضرت علیه السلام
بیست و هفتم : رفتن عاهات و بلایا از ابدان انصار آن جناب . چنانچه در خبر سابق مذكور شد و در (خرایج ) راوندى روایت است از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (هركس درك كند قائم اهل بیت مرا، از هر عامتى و آفتى شفا خواهد یافت و از هر ضعفى قوى خواهد شد.)
در (غیبت ) نعمانى است از حضرت سجاد علیه السلام كه فرمود: (هرگاه برخیزد قائم علیه السلام ببرد خداوند عزّوجلّ از هر مؤ منى ، آفت را و برگرداند به او قوت او را.) و این تكریم عظیم نه مانند شفا دادن جناب عیسى و سایر انبیا علیهم السلام است ، گاهى به جهت اعجاز و اتمام حجّت ، كور یا لال یا پیس یا مریضى را براى جاحدى یا منافقى در موارد معدوده ، بلكه بردن این آفات و رفتن این بلیات از تمام مؤ منین و مؤ منات ، از آثار ظهور موفورالسرور و طلوع طلعت غرّا و تشریف و تقدیم مراسم قدوم و تهیّه آداب لقاء و درك فیض شرف حضور حضرت مهدى علیه السلام است كه چون بهشتیان ، اول در جشمه حیات و چشمه مطهره شست و شو كنند و تن را چون جان از هر عیب و نقصى پاك نمایند كه توان پا گذاشتن در محفل مقربین و شنیدن تحیه :
سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَاءدْخُلُوها خالِدین .(52) داشته باشند. پس فرق مابین این دو شفا، بیشتر است از فرق مابین ارض و سما.
قوى بودن اصحاب آن حضرت
بیست و هشتم : دادن قوّت چهل مرد به هر یك از اعوان و انصار آن حضرت . چنانچه در (كافى ) است از عبدالملك بن اعین كه گفت : (برخاستم در نزد ابى جعفر علیه السلام ، تكیه كردم بر دستم ، پس گریستم و گفتم : آرزو داشتم كه من درك نمایم این امر را، یعنى سلطنت ظاهر ائمه علیهم السلام را و در من قوّتى باشد.)
پس فرمود: (آیا راضى نیستید كه دشمنان شما بكشند بعضى ، بعضى را و شما در خانه هاى خود آسوده باشید؟ اگر امر چنان شد، یعنى فرج عظیم آمد، داده مى شود به هر مردى از شما قوّت چهل مرد و گردانده مى شود دلهاى شما مانند پاره آهن ؛ اگر خواستید به آن قوّت ، كوه را بركنید، خواهید توانست و شمایید قوام زمین و خزان او.)
و در (كمال الدین ) صدوق روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (نگفت جناب لوط به قوم خود: لَوْ اَنَّ لى بِكُمْ قُوَّةً اءَوْ آوى اِلى رُكْنٍ شَدید.ٍ(53) مگر در قیاس و آرزوى قوّت قائم علیه السلام و ذكر نكرد مگر شدّت اصحاب او را كه داده مى شود به یك مرد از ایشان قوّت جهل مرد.)
و این مضمون را در( خصال ) از حضرت سجاد علیه السلام و شیخ مفید در (اختصاص ) و ابن قولویه در (كامل الزیارة ) و فضل بن شاذان در (غیبت ) خود، از امام صادق علیه السلام و عیاشى در تفسیر خود روایت كردند.
گذشت از (كمال الدین ) كه امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: (آن جناب دست خود را بر سر عباد بگذارد، پس نماند مؤ منى مگر آنكه دلش سخت تر از پاره آهن شود و بدهد به او خداوند، قوت چهل مرد را.)
در (بصائر الدرجات ) صفّار روایت است از امام باقر علیه السلام كه فرمود: (چون واقع شود امر ما و بیاید مهدى ما، مى شود مرد از شیعیان ما، جرى تر از شیر و گذارنده تر از نیزه . پایمال مى كند دشمن ما را با پاى خود و مى زند او را با كف خود و این در وقت نزول رحمت خداوند و فرج اوست بر بندگان .)
استغناى خلق به نور آن جناب علیه السلام و تفسیر آیه شریفه (واشرقت الارض...)
بیست و نهم : استغناى خلق به نور آن جناب علیه السلام از نور آفتاب و ماه . چنانكه على بن ابراهیم در تفسیر خود روایت كرده از حضرت صادق علیه السلام كه در تفسیر آیه شریفه وَاَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها.(54) فرمود كه : (مربى زمین ، امام زمان است .)
راوى عرض كرد: (پس هرگاه خروج نمود، چه خواهد شد؟)
فرمود: (مستغنى مى شوند مردم از روشنایى خورشید و نور ماه و اكتفا مى كنند به نور امام علیه السلام .)
در (ارشاد) شیخ مفید و (غیبت ) شیخ طوسى از آن جناب است كه فرمود: (هرگاه برخیزد قائم ما علیه السلام روشن شود زمین به نور ربّ زمین و مستغنى شوند مردم از روشنایى آفتاب ، و تاریكى برود.)
صدوق ، این مضمون را در (كمال الدین ) از امام رضا علیه السلام روایت كرده ، نیز فرمود كه : (براى آن حضرت ، ظلّى نیست .)
و شیخ خرّاز در (كفایة الاثر) روایت كرده در ذكر آن حضرت ، كه : (اوست صاحب غیبت پیش از خروجش . پس چون خروج كرد، روشن مى شود زمین به نور او.)
و به قرینه خبر اوّل معلوم مى شود مراد، نور ظاهرى است والاّ ممكن است كه گفته شود: مراد، نور معبودى است كه نور علم و حكمت و عدل باشد.
در (غیبت ) فضل بن شاذان به سند صحیح از آن جناب روایت شده كه فرمود: (قائم ما هرگاه برخاست ، روشن مى شود زمین به نور او و بى نیاز مى شوند بندگان از ضوء آفتاب و ماه و تاریكى مى رود و عمر مى كند مرد، در ملك آن جناب ، تا اینكه متولد مى شود براى او هزار پسر كه متولد نمى شود در آنها براى او دخترى و ظاهر مى كند زمین ، گنجهاى خود را تا اینكه مى بینند مردم ، آنها را بر روى زمین و بجوید هر فردى از شما، كسى را كه بپذیرد عطیّه و صدقات و زكات و فطر را امّا نیابد احدى را كه قبول كند آن را و بى نیاز باشند مردم به سبب آنچه روزى كرده خداى تعالى ایشان را از فضل خود.)
بودن رایت پیامبر با آن جناب علیه السلام
سى ام : بودن رایت رسول خدا صلى الله علیه و آله با آن جناب كه جز در بدر و روز جمل ، دیگر باز نشده .
شیخ نعمانى از فرموده امام صادق علیه السلام گوید كه در خبرى فرمود: (كه رایت رسول خدا صلى الله علیه و آله را جبرئیل ، روز بدر نازل نمود و نبود آن واللّه از پنبه و نه از كتان و نه از ابریشم و نه از حریر. )
راوى عرض كرد: (پس از چه بود؟)
فرمود: (از برگ بهشت كه باز كرد آن را رسول خدا صلى الله علیه و آله روز بدر. آنگاه پیچید آن را و داد به على بن ابیطالب علیه السلام . پس پیوسته نزد آن جناب بود تا روز بصره شد كه باز كرد آن را امیرالمؤ منین علیه السلام و خداى تعالى ، براى او فتح كرد؛ آنگاه آن را پیچید و آن در نزد ماست . در این جا باز نمى كند آن را احدى تا برخیزد قائم علیه السلام . او هرگاه برخاست ، آن را باز مى كند. پس نمى ماند در مشرق و نه در مغرب احدى ، مگر آنكه ملاقات مى كند آن را و مى گریزد رعب از پیش روى آن ، به مسافت یك ماه و از راست آن یك ماه و از چپ آن یك ماه .)
نیز روایت كرده از حضرت باقر علیه السلام كه به ابوحمزه فرمود كه : (اى ثابت ! گویا مى بینم قائم اهل بیت خود را كه مشرف شده بر این نجف شما (و اشاره فرمود به دست خود به ناحیه كوفه ).)
و فرمود: (چون مشرف شد بر نجف شما، باز مى كند رایت رسول خدا صلى الله علیه و آله را و چون آن را باز كرد، فرود مى آید بر او ملائكه بدر.)
گفت : (چیست رایت رسول خدا صلى الله علیه و آله ؟)
فرمود: (چوبش از عمود عرش خداوند و رحمت اوست و سایر آن از نصر خداوند است ؛ دراز نمى كند آن را بسوى چیزى ، مگر آنكه تباه مى كند آن را.)
و به روایت صدوق در (كمال الدین ): (چون آن را باز كند، فرود آید بر او سیزده هزار و سیزده ملك كه همه آنها منتظر بودند قائم علیه السلام را.) آنگاه تفصیل آن ملائكه را ذكر فرمودند به نحوى كه گذشت .
در (غیبت ) نعمانى روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (چون تلاقى شد میان اهل بصره و امیر المؤ منین علیه السلام ، باز كرد رایت رسول خدا صلى الله علیه و آله را پس بلرزید قدمهاى ایشان و زرد نشد آفتاب كه گفتند: امان ده ما را اى پسر ابوطالب !)
و فرمود: (چون روز صفین شد، استدعا كردند از آن حضرت كه آن رایت را باز كند، اجابت نفرمودند. پس جناب امام حسن و امام حسین علیهما السلام و عمار بن یاسر را شفیع حجّت خود كردند.)
پس به امام حسن علیه السلام فرمودند: (اى فرزند من ! از براى این قوم ، مدتى است كه باید به آن برسند و بدرستى كه این رایتى است كه باز نمى كند آن را بعد از من ، مگر قائم علیه السلام .)
اندازه بودن زره پیامبر بر قد شریف آن حضرت علیه السلام
سى و یكم : راست نیامدن زره رسول خدا صلى الله علیه و آله ، مگر بر قد شریف آن حضرت . چنانكه در (بصائر الدرجات ) روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود بعد از ذكر جمله از آنچه در نزد ایشان است از سلاح و موارث انبیا: (بدرستى كه قائم ما علیه السلام كسى است كه چون بپوشد زره رسول خدا صلى الله علیه و آله را پس پر كند آن را، یعنى زیاد و كم نشود و بدرستى كه پوشید آن را ابوجعفر علیه السلام پس زیاده بود از قامتش .)
راوى عرض كرد: (شما سمین ترید و یا ابوجعفر علیه السلام ؟)
فرمود: (ابوجعفر علیه السلام از من سمین تر بود كه من هم پوشیدم آن را، اندكى زیادتر بود و نزدیكتر بود به استوا.)
به سند دیگر نیز روایت كرده قریب به همین معنى و متن آخر خبر فى الجمله صعوبتى داشت . حاصل آن ذكر شد.
نیز در آنجا و راوندى در (خرایج ) روایت كردند از ابى بصیر كه گفت : (گفتم به حضرت صادق علیه السلام : فداى تو شوم ! من مى خواهم دست بمالم به سینه تو.)
فرمود: (به جاى آور!) پس دست مالیدم سینه و كتفهاى مباركش را.
پس فرمود: (چرا چنین كردى اى ابومحمّد؟)
عرض كردم : (فداى تو شوم ! شنیدم از پدرت كه مى فرمود: بدرستى كه قائم علیه السلام سینه اش پهن است و دو كتفش فرو هشته و میان آنها فراخ است .)
فرمود: (اى ابو محمّد! پدرم پوشید زره رسول خدا علیه السلام را و مى كشید آن را بر زمین و بدرستى كه من پوشیدم آن را. پس ‍ نزدیكتر بود به اینكه به اندازه باشد و مى باشد آن زره بر بدن قائم علیه السلام ، چنانكه بود از رسول خدا صلى الله علیه و آله . دامنش از زمین مرتفع است به نحوى كه گویا پیش روى آن را با دو حلقه بلند كرده اند.)
به روایت راوندى : (و آن زره بر صاحب آن امر مشمر است .) یعنى دامان بالا رفته است . چنانكه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله بود. و بر این مضمون اخبار متعدّد است و علامه مجلسى در هفتم بحار فرموده كه : (ظاهر مى شود از اخبار كه در نزد ائمه علیهم السلام دو زره بوده ، یكى از آنها علامت امامت بود كه راست مى آمد بر بدن هر امامى و دیگرى علامت حضرت قائم علیه السلام بود كه راست نمى آمد مگر بر بدن آن جناب صلوات اللّه علیه .)
اختصاص ابرى از طرف خداوند جهت آن حضرت
سى و دوّم : ابرى مخصوص كه خداى تعالى ، آن را براى آن جناب ذخیره كرده كه در آن است رعد و برق . چنانكه صفّار در (بصائر) و شیخ مفید در (اختصاص ) روایت كردند به سندهاى متعدّده از حضرت باقر علیه السلام كه فرمودند : (آگاه باشید كه ذوالقرنین را مخیّر كردند میان دو ابر. پس برگزید ذلول ، یعنى آرام را و ذخیره شد براى صاحب شما صعب .)
راوى پرسید: (صعب كدام است ؟)
فرمودند: (آن ابرى كه در آن ، رعد و صاعقه یا برق باشد. پس صاحب شما، سوار مى شود بر آن . آگاه باشید كه آن جناب سوار مى شود بر آن ، پس بالا مى برد او را در راههاى هفت آسمان و هفت زمین كه پنج آن ، معمور است و دو از آن ، خراب است .)
نیز روایت كردند از امام صادق علیه السلام كه فرمودند :(خداوند مخیّر كرد ذوالقرنین را میان دو ابر، ذلول و صعب . پس اختیار نمود ذلول را و آن ابرى است كه نیست در آن رعد و برقى و اگر اختیار مى نمود صعب را، نبود از براى او این اختیار، زیرا كه خداوند ذخیره كرد آن را براى قائم علیه السلام .)
برداشته شدن تقیّه و خوف
سى و سوم : برداشته شدن تقیّه و خوف از كفّار و مشركان و منافقان و میسر شدن بندگى خداى تعالى و سلوك در امور دنیا و دین ، حسب نوامیس الهیّه و فرامین آسمانیّه ، بدون حاجت به دست برداشتن از پاره اى از آنها، از بیم مخالفان و ارتكاب اعمال ناشایسته و مطابق كردار ظالمان . چنانكه خداى تعالى وعده فرموده در كلام خود:
وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِیْنَهُمْ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً یَعْبُدُونَنِى لایُشْرِكُونَ بِى شَیْئا... .(55)
وعده داده خداى تعالى آنان را كه ایمان آوردند از شما و كردند كارهاى شایسته كه البته خلیفه گرداند ایشان را. چنانكه خلیفه گردانید آنان را كه بودند پیش از ایشان و البته متمكّن خواهد كرد براى ایشان ، دین ایشان را كه پسندید بر ایشان و البته تبدیل خواهد كرد ایشان را از پس ترس ایشان ، ایمنى كه بپرستند مرا و شریك قرار ندهند براى من چیزى را.
و بر هر منصفى پوشیده نیست كه این وعده خلافت كه خداى تعالى داده كه بدهد به بعضى از آنها كه داراى مرتبه ایمان و درجات عمل صالحند در دنیا پس از نبىّ خود صلى الله علیه و آله كه در عهد خلافتش متمكن باشد از اقامه تمام دینى كه خدا برایش ‍ پسندیده و ایمن شود پس از خوفى كه به او از جانب خلق رسیده و پرستش نمایند او یا سایر انام خداى تعالى را بى تقیّه ، زیرا آن به حسب عمل ، نوعى از شرك است ؛ هر چند با اجتماع شروطش واجب شود؛ چه با اطمینان و آرامش دل به حقیقت ایمان بر شرك و كفر جوارح و زبان مؤ اخذه نیست اگر متوقّف شود بر آن حفظ جان چنین خلیفه و خلافت و چنین آسودگى و امنیت و چنین تمكن از مذهب و ملّت ، تاكنون در میان مسلمین نشده و از عهد آن كسى خبر نداده و نتوان دادن جز عهدى كه همه مسلمین خبر دادند كه نبى اكرم وعده داد كه خواهد آمد كه عهد ذلّت و خوارى ظالمان و منافقان و ملحدان است و روز عزّت و رفعت و عبادت و بندگى مؤ منان و آن روز، روز ظهور حضرت مهدى است علیه السلام كه از تمام مراتب دین چیزى نباشد كه نداند یا داند و نفرماید؛ یا بفرماید و كسى از عهده بر نیاید.
چنانكه از اخبار فریقین معلوم و مبیّن است و اینكه بعضى از مخالفان گفتند كه مورد آیه شریفه ، عهد خلفاى اربعه است و كلام واسطى كه مخصوص به عهد ثلاثه است ، شبیه به سفسطه و انكار بدیهى است . چنانكه در كتب امامت مشروح شده و بر هر چیز به احوال سلف مخفى نیست كه چنین روزى بر مسلمین نگذشت كه داراى شروطه ثلاثه باشد، چه رسد به ماه و سال و از این جهت در جمله اخبار امامیه رسیده كه نزول آیه در شاءن قائم علیه السلام است .
شیخ طبرسى در (مجمع البیان ) فرمود كه : (روایت از اهل بیت علیهم السلام این است كه آیه ، در حق مهدى علیه السلام است .)
و روایت كرده عیاشى كه حضرت سجاد علیه السلام این آیه را تلاوت كرد، آنگاه فرمود كه : (ایشان واللّه شیعیان ما اهل بیت اند. این كار، یعنى این سه احسان بزرگ ، به ایشان كرده مى شود بر دست مردى از ما و او مهدى این امّت است .)
در (كمال الدین ) صدوق روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (بعد از ذكر نوح علیه السلام و انتظار مؤ منان فرج را، تا اینكه عطا فرمود خداوند به ایشان استخلاف و تمكین را كه همچنین است قائم علیه السلام زیرا كه ممتد مى شود ایام غیبت او تا اینكه خالص شود حق و از ایمان كدورت مرتفع شود، به مرتد شدن هر كس از شیعه كه طینت او خبیث باشد و بیم نفاق در او برود، چون ببیند استخلاف و تمكین را و امرى كه منتشر مى شود در عهد مهدى علیه السلام .)
راوى عرض كرد: (كسانى هستند كه گمان مى كند این آیه نازل شده در حق فلان و فلان و فلان و على علیه السلام .)
فرمود: (خداوند دلهاى ایشان را هدایت نكند. كجا متمكن شد دینى كه پسندید آن را خداوند و رسولش به انتشار امر آن در امت و رفتن خوف از دلهاى ایشان و مرتفع شدن شك از سینه هاى ایشان در عهد یكى از آنها و در عهد على علیه السلام به ارتداد مسلمانان و فتنه ها كه برانگیخته شد در عهد ایشان و مقاتله ها كه واقع شد در میان ایشان و كفّار.)
و نیز روایت كرده از امام رضا علیه السلام كه فرمود : (دینى نیست براى آن كسى كه ورعى ندارد و ایمان ندارد آن كسى كه تقیّه نمى كند بدرستى كه اكرم شما در نزد خداوند، آن كسى است كه بیشتر عمل كند به تقیّه ، پیش از خروج قائم ما؛ پس كسى كه ترك كند آن را پیش از خروج قائم ما، پس او از ما نیست .)
حاكمیت حضرت علیه السلام بر تمام زمین
سى و چهارم : فرو گرفتن سلطنت آن حضرت ، تمام روى زمین را از مشرق تا مغرب ، برّ و بحر، معموره و خراب و كوه و دشت . نماند جایى كه حكمش جارى و امرش نافذ نشود و اخبار در این معنى متواتر است .
شیخ صدوق در (علل ) و (عیون ) و (كمال الدین ) روایت كرده از رسول خدا صلى الله علیه و آله در خبرى طولانى كه فرمود: (در شب معراج نظر كردم به ساق عرش . پس دیدم دوازده نور را، در هر نورى سطر سبزى بود كه بر آن اسم وصیّى بود از اوصیاى من ، اوّل ایشان علىّ بن ابیطالب و آخر ایشان مهدى امّت من صلوات اللّه علیهم اجمعین .)
گفتم : (اى پروردگار من ! اینها اوصیاى منند پس از من ؟)
پس خطاب رسید كه : (اى محمّد صلى الله علیه و آله ! اینها اولیاء و اصفیاء و حجّتهاى منند بعد از تو بر خلق و ایشان اوصیاى تو هستند و خلفاى تو و بهترین خلق من بعد از تو. قسم به عزّت و جلال خود كه هر آینه البتّه ظاهر كنم به ایشان ، دین خود را و بلند كنم به ایشان ، كلمه خود را و پاك كنم به آخر ایشان ، زمین خود را از دشمنان خود و البته مالك گردانم او را مشرقهاى زمین و مغربهاى آن را.
و هر آینه البتّه مسخّر كنم براى او بادها را و هموار كنم البته براى او ابرهاى سخت را و البته بالا برم او را در اسباب ، یعنى راههاى آسمان و البته یارى كنم او را به لشكر خود و قوّت دهم او را، به ملائكه خود تا بالا گیرد دعوت من و جمع شوند خلایق بر توحید من . آنگاه دوام دهم سلطنت او را و روزگار سلطنت را به نوبت گذارم میان اولیاى خود تا روز قیامت .)
در (كمال الدین ) از آن جناب روایت است كه فرمود بعد از ذكر سلطنت ذى القرنین كه : (بزودى خداى تعالى جارى مى فرماید سنّت او را در قائم از فرزندان من و مى رساند او را مشرق زمین و مغرب آن ، تا اینكه نمى ماند موضعى از دشت و كوه كه ذوالقرنین در آن قدم گذاشته مگر آنكه او قدم گذارد در آنجا.)
و نیز گفتیم از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (گویا مى بینم اصحاب قائم علیه السلام را كه احاطه نمودند مابین خافقین .)
تفسیر امام صادق علیه السلام از آیه شریفه (وله اسلم من فى السموات ... )
و در تفسیر عیاشى روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود، در تفسیر آیه شریفه : ولَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ طَوْعا وَكَرْهاً... .(56) كه : (هرگاه قائم ما خروج كرد، نمى ماند زمینى مگر آنكه ندا كنند در آن شهادت لا اله الا الله و ان محمّدا رسول اللّه .
نیز از حضرت كاظم علیه السلام ، روایت شده است در تفسیر آیه مذكوره كه : (آن نازل شده در حق قائم علیه السلام چون بیرون آورد یهود و نصارى و صائبین و زنادقه و كفّار را در مشرق زمین و مغرب آن . پس عرضه دارد بر ایشان اسلام را. پس هر كه به رغبت اسلام آورد، امر فرماید او را به نماز و زكات و آنچه مسلم را به آن امر كنند و واجب است براى خداوند بر او كه هر كه اسلام نیاورد، گردنش را بزند تا نماند در مشرقها و مغربها احدى مگر موحّد.)
راوى گفت : (فداى تو شوم ! خلق بیشتر از اینهاست .)
فرمود: (خداى تعالى چون اراده فرماید امرى را، زیاد را كم و كم را زیاد فرماید.)
یوسف بن یحیى السلمى در باب نهم از كتاب (عقد الدّرر) اخبار بسیارى در كیفیّت فتوحات آن حضرت و گرفتن قسطنطنیه و روم و بنى الاصفر و چین و كابل و جزایر و غیر آنها ذكر كرده كه مقام ذكر آن نیست .
پرشدن تمام روى زمین از عدل و داد
سى و پنجم : پر شدن تمام روى زمین از عدل و داد. چنانچه در كمتر خبرى ، الهى یا نبوى ، خاصى یا عامى ، ذكرى از حضرت مهدى علیه السلام شده كه این بشارت و این منقبت براى آن جناب مذكور نباشد در آن .
در (عیون ) روایت است از امام رضا علیه السلام كه فرمود: (چون آن حضرت خروج كند، روشن شود زمین به نور پروردگار خود و گذاشته شود میزان عدل میان مردم ، پس ظلم نمى كند احدى ، احدى را.)
در تفسیر آیه شریفه (سیروا فیها لیالى وایاما ...)
در (كمال الدین ) روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرموده در تفسیر آیه شریفه : سیرُوا فیها لَیالِىَ وَاَیّاما آمِنینَ.(57) كه : (مراد، قائم ما اهل بیت است ؛ یعنى در عهد آن حضرت ، هر كس در شب و روز به هر جا رود ایمن و محفوظ است .)
در تفسیر عیاشى روایت است از امام باقر علیه السلام كه فرمود: (آن حضرت و اصحابش مقاتله مى كند واللّه ، تا خلق خدا به یگانگى خالق اقرار كنند و چیزى را براى او شریك قرار ندهند. حتى آنكه پیرزن ضعیفى از مشرق ، اراده مغرب مى كند و احدى او را نمى ترساند.)
در (ارشاد) شیخ مفید روایت است از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: (هرگاه قائم علیه السلام خروج كرد، حكم مى كند به عدل و مرتفع مى شود در ایّام او، جور و ایمن مى شود به او، راهها و بیرون مى آورد زمین ، بركات خود را و بر مى گردد هر حقى به سوى اهل آن حق و باقى نمى ماند اهل دینى مگر آنكه اظهار اسلام كند و اعتراف كند به ایمان .)
در (كمال الدین ) است كه ریّان بن الصلت عرض كرد به امام رضا علیه السلام كه : (تو صاحب این امرى ؟)
فرمود: (من صاحب این امر هستم و لكن نیستم آن كسى كه پر مى كند زمین را از عدل ، چنانكه پر شده از جور.)
حكم فرمودن در میان مردم به علم امامت خود
سى و ششم : حكم فرمودن در میان مردم به علم امامت خود و نخواستن بیّنه و شاهد از احدى .
در (بصائرالدّرجات ) صفّار روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (هرگز دنیا به آخر نخواهد رسید مگر اینكه خروج كند مردى از ما اهل بیت كه حكم كند به حكم داوود و آل داوود، نخواهد از مردم بیّنه .)
به روایت دیگر فرمود: (عطا خواهد كرد به هر نفسى ، حكم او را.)
نیز روایت كرده از آن جناب كه فرمود: (هرگاه قائم آل محمّد علیهم السلام خروج كرد، حكم مى كند به حكم داوود و سلیمان ، نمى پرسد از مردم شاهدى .)
در (دعوات ) سیَّد فضل اللّه راوندى روایت است از حضرت عسكرى علیه السلام كه نوشت در جواب آن كسى كه پرسید: (چون قائم علیه السلام برخاست ، به چه حكم مى كند؟)
فرمود: (پس هرگاه خروج كرد، حكم مى كند میان مردم به علم خود، مثل حكم داوود و سؤ ال نمى كند از مردم بیّنه .)
در (خرایج ) راوندى روایت شده از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (گویا مى بینم مرغ سفیدى را بالاى حجرالاسود و در زیر آن ، مردى است كه حكم مى كند به حكم آل داوود و سلیمان و نمى خواهد بیّنه .)
در (ارشاد) شیخ مفید و (غیبت ) فضل روایت است از آن جناب كه فرمودند: (هرگاه برخاست قائم آل محمّد علیهم السلام حكم مى كند میان مردم به حكم داوود. محتاج نمى شود به بیّنه . خداى تعالى او را الهام مى كند؛ پس حكم مى كند به علم خود و خبر مى دهد هر قومى را به آنچه در دل خود مخفى كردند.)
در تفسیر عیاشى روایت است كه : (روز خروج آن حضرت ، جبرئیل به صورت مرغ سفیدى است بر بالاى ناودان خانه خدا.)
در (غیبت ) نعمانى روایت شده از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (منادى آن حضرت ندا مى كند كه این مهدى ، حكم مى فرماید به حكم داوود و سلیمان ، سؤ ال نمى كند از مردم بیّنه .)
در (كمال الدین ) صدوق از آن جناب روایت است كه فرمود: (برمى انگیزاند خدالى تعالى ، بادى را كه ندا مى كند به هر وادى كه : این مهدى ، حكم مى كند به حكم داوود و سلیمان و نمى خواهد بیّنه بر حكم خود.)
در (غیبت ) فضل بن شاذان روایت است از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (سلطنت مى كند قائم علیه السلام ، سیصد سال و زیاد مى كند نه سال را چنانچه درنگ كردند اصحاب كهف در كهف خود. پر مى كند زمین را از عدل و داد، چنانكه پر شده از ظلم و جور و مفتوح مى فرماید خداوند براى او شرق زمین و غرب آن را. مى كشد مردم را تا آنكه نماند مگر دین محمّد صلى الله علیه و آله و حكم و رفتار به سیر و سلوك سلیمان بن داوود و مى خواند آفتاب و ماه را پس اجابت مى كند او را و پیچیده مى شود براى او زمین و وحى مى شود به او، پس عمل مى كند به وحى به امر خداى تعالى .)
اعلان احكام جدید توسط امام عصر علیه السلام
سى و هفتم : آوردن احكام مخصوصه كه تا عهد آن حضرت ، ظاهر و مجرى نشده بود.
چنانكه در (كافى ) و (كمال الدین ) از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: (دو خون است در اسلام كه حلال است از جانب خدالى تعالى ، حكم نمى كند در آن احدى تا اینكه مبعوث شود قائم ما اهل البیت . هرگاه برانگیخت خداى تعالى قائم ما اهل البیت را، حكم مى فرماید در آن به حكم خدا و بیّنه بر آن نمى طلبد. زانى محصن را رجم مى كند و آنكه زكات نمى دهد، گردنش ‍ را مى زند.)
در (خصال ) روایت است از امام صادق و كاظم علیهما السلام كه فرمودند: (هرگاه برخاست قائم ما علیه السلام حكم مى كند به سه حكم ، كه حكم نكرد به آن احدى قبل از او؛ مى كشد پیر زانى را و مى كشد مانع زكات را و میراث دهد برادر را از برادرش در عالم ذر، یعنى هر دو نفر كه در آن جا، در میانشان عقد اخوت بسته شد، در این جا از یكدیگر میراث مى برند.)
در (غیبت ) نعمانى روایت است از امام صادق علیه السلام كه فرمود: (بدرستى كه على علیه السلام مى فرمود كه : بر من بود كه بكشم آن را كه پشت كرده ، یعنى آنان كه در روز جنگ مردند و بكشم خسته مجروح را و لكن ترك كردم آن را به جهت عاقبت اصحاب خود كه اگر مجروح شوند، نكشند ایشان را و از براى قائم علیه السلام است كه بكشد پشت كننده را و بكشد مجروح را.)
شیخ جلیل ، فضل بن شاذان روایت كرده از حضرت باقر علیه السلام كه فرمود: (حكم مى كند قائم علیه السلام ، به احكامى كه انكار مى كنند آن را بعضى از اصحابش ، از آنها كه در پیش رویش شمشیر مى زدند و آن حكم آدم علیه السلام است . پس آنها را پیش ‍ مى طلبد و امر مى فرماید كه گردن آنها بزنند. آنگاه ثانیا حكمى مى فرماید، پس انكار مى كنند آن را گروهى دیگر از كسانى كه شمشیر زدند در پیش روى آن جناب و آن قضاى داوود است .
پس ، پیش مى طلبد ایشان را و گردن آنها را مى زند. آنگاه ثالثا حكمى مى فرماید، پس انكار مى كنند آن را گروهى دیگر از آنها كه شمشیر زدند در پیش رویش ، پس ایشان را پیش مى طلبد و امر مى فرماید كه گردن آنها را بزنند. آنگاه رابعا حكمى مى فرماید و آن حكم محمّد صلى الله علیه و آله است ، پس آن را احدى انكار نمى كند.)
در جمله اى از اخبار رسیده كه : (آن حضرت ، جزیه قبول نمى كند و صلیب را مى شكند و خوك را مى كشد.)
شیخ طبرسى در (اعلام الورى ) روایت كرده كه : (آن جناب ، مى كشد مرد بیست ساله را كه علم دین و احكام مسایل خود را نیاموخته باشد.)
در مزار محمّد بن مشهدى روایت است كه ابوبصیر سؤ ال كرد از حضرت صادق علیه السلام از حكم كسانى كه نصب عداوت كردند با ایشان .
فرمود: (اى ابومحمّد! نیست براى كسى كه مخالفت ما را كرد، در دولت ما حظ و نصیبى ؛ بدرستى كه خداى تعالى ، حلال كرده براى ما، خونهاى ایشان را در وقت خروج قائم ما علیه السلام و امروز حرام است بر ما و بر شما این كار. پس تو را مغرور نكند احدى و هرگاه قائم ما علیه السلام برخاست ، انتقام خواهد كشید براى پیغمبرش و براى همه ماها.)
باز شدن تمام دربهاى علم (27 حرف )
سى و هشتم : بیرون آمدن تمام مراتب علوم .
چنانكه قطب راوندى در (خرایج ) از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: (علم ، بیست و هفت حرف است . پس جمیع آنچه پیغمبران آوردند دو حرف بود و نشناختند مردم تا امروز غیر از این دو حرف را. پس هرگاه خروج كرد قائم ما علیه السلام ، بیرون آورد بیست و پنج حرف را. پس پراكنده مى كند آنها را از میان مردم و ضم مى فرماید به او دو حرف دیگر را تا منتشر مى نماید بیست و هفت حرف را.)
شیخ صفا در (بصائر) روایت كرده از آن جناب كه فرمود: (در ذوابه شمشیر رسول خدا صلى الله علیه و آله صحیفه كوچكى بود و على علیه السلام طلب كرد پسرش حسن علیه السلام را. پس داد آن صحیفه را به او و كاردى به او داد و فرمود به او كه : (آن را باز كن !) نتوانست آن را باز كند. پس آن را براى او باز كرد؛ آنگاه فرمود به او: (بخوان !) پس خواند حسن علیه السلام : الف ، با، سین ، لام و حرفى بعد از حرفى .
آنگاه آن را پیچید و داد به پسرش حسین علیه السلام نتوانست آن را باز كند. پس آن را براى او باز كرد. آنگاه فرمود: (بخوان !) پس ‍ خواند، چنانكه خواند امام حسن علیه السلام .
آنگاه پیچید و داد آن را به پسرش ، محمّد بن الحنفیه ، نتوانست آن را باز كند. پس آن را براى او باز كرد و فرمود به او: (بخوان !) نتوانست استخراج نماید از او چیزى را. پس على علیه السلام آن را گرفت و پیچید و بر ذوابه شمشیر رسول خدا صلى الله علیه و آله آویزان كرد.
راوى پرسید كه : (چه بود در آن صحیفه ؟)
فرمود: (آن حروفى است كه باز مى كند هر حرفى هزار باب .)
و فرمود: (بیرون نیامد از آن مگر دو حرف تا این ساعت .)
به سند دیگر از ابوبصیر روایت كرد كه پرسید از آن جناب كه : (چه بود در ذوابه شمشیر رسول خدا صلى الله علیه و آله ؟)
پس به همان نحو خبر سابق بیان فرمود و ظاهر آنكه این دو خبر از شیخ خبر، راوندى باشد و نشر بقیّه حروف این صحیفه نبویّه از خصایص دولت مهدویّه باشد. واللّه العالم
آوردن شمشیرهاى آسمانى براى اصحاب آن حضرت
    


برچسب ها: خصایص حضرت مهدی عج، علائم ظهور امام مهدی،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes