تبلیغات
بیداری اندیشه - خلاف دوم : در اسم پدر حضرت مهدى علیه السلام
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
در اسم پدر حضرت مهدى علیه السلام :
امّا امامیّه : پس مذهب ایشان معلوم كه مطابق نصوص خاصه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سایر ائمه علیهم السلام كه امامت ایشان ثابت و قولشان در محل خود حجّت شده ، حضرت عسكرى یعنى حسن بن على بن محمّد علیهم السلام فرمود: (مهدى همنام من است .) و در بعضى با زیادتى (و هم كنیه من ) است .
جمعى از اهل سنّت برآنند كه اسم پدر آن جناب ، اسم پدر رسول خدا صلى الله علیه و آله است ، یعنى عبداللّه . و ابن حجر در (صواعق ) بعد از كلام سابق كه حجّتى نیست در آن ، براى رافضه گمان كردند، الخ . گفته : زیرا كه چیزهایى كه رد مى كند ایشان را خبرى است كه به صحت پیوسته كه اسم پدر مهدى موافق است با اسم والد محمّد الحجّة ، موافق نیست با اسم والد پیغمبر صلى الله علیه و آله و نیز از جهالت و مجازفات رافضه شمرده كه ایشان گمان مى كنند كه روایت بودن اسم پدر او، اسم پدر پیغمبر صلى الله علیه و آله وهم است .
و جواب :
اما اوّلا: پس در تمام اخبار نبویّه امامیّه كه اخبار فرمودند رسول خدا صلى الله علیه و آله از آمدن مهدى ، این زیادى را ندارد. بلكه در بعضى از آنها مذكور است كه : (كنیه او، كنیه من است .) و نیز در معظم اخبار اهل سنّت ، این زیادى نیست و این زیادى را (زائده ) زیاد كرده كه به نص گنجى شافعى ، شغل او بود كه در احادیث زیاد مى كرد و این مطلب را در نهایت توضیح در كتاب (بیان ) خود بیان كرده ، بعد از ذكر خبرى به اسناد خود از سنن ابى داوود، سلیمان بن اشعث سجستانى كه یكى از صحاح سته ایشان است .
از مدد از یحیى بن سعید از صفیان از عاصم از زربن حبیش از عبداللّه یعنى عبداللّه بن مسعود از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه فرمود: (نمى رود دنیا تا اینكه مالك شود عرب را مردى از اهل بیت من كه موافقت دارد اسم او، اسم مرا.) آنگاه گفته كه این خبر را حافظ ابوالحسن محمّد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم ابیرى در كتاب (مناقب ) شافعى ذكر نموده و گفته كه (زائده ) زیاد كرده در روایت خود كه : (اگر نماند در دنیا مگر یك روز، هر آینه طولانى مى كند خداوند آن روز را تا اینكه مبعوث فرماید خداوند، مردى از من یا اهل بیت مرا كه موافقت كند اسم او اسم مرا و اسم پدر او اسم پدر مرا. پر مى كند زمین را از عدل و داد، چنانچه پر شده از جور و ظلم .)
آنگاه گنجى گفته كه : ترمذى این حدیث را ذكر كرده و ذكر ننموده كه اسم پدر او، اسم پدر من است و ذكر كرده آن را ابوداوود در معظم روایات حفّاظ و ثاقت از ناقلان اخبار كه : (اسم او اسم من است .) و بس .
ولى كسى كه روایت كرده آن را كه : (اسم پدر او اسم من است .) او (زائده ) است و او در حدیث زیاد مى كرد. آنگاه جواب دوم را كه بیاید ذكر كرد.
پس از آن گفته كه : قول فصل در این مقام اینكه امام احمد با ضبطش و اتقانش روایت كرده این حدیث را در مسند خود در چند موضع و (اسم من ) یعنى بدون زیاده ، آنگاه به اسناد خود روایت را نقل كرده از احمد در مسندش از یحیى بن سعید از صفیان از عاصم از زراز عبداللّه از پیغمبر صلى الله علیه و آله كه فرمود: (نمى رود دنیا تا آنجا كه موافق است اسم او با اسم من .)
جمع كرده حافظ ابونعیم طرق این حدیث را از جماعت بسیارى در مناقب مهدى علیه السلام كه همه آنها روایت كردند از عاصم بن ابى النجود از زراز عبداللّه از پیغمبر صلى الله علیه و آله كه از آنهاست سفیان بن عیینه چنانكه ما نقل كردیم و از براى او چند طریق ذكر كرده و از آنهاست ، یعنى از كسانى كه از عاصم روایت كردند، فطر بن خلیفه و از او نیز چند طریق ذكر كرده .
و از ایشان است اعمش و از او نیز چند طریق ذكر كرده و از آنهاست ابواسحق ، سلیمان بن فیروز شیبانى و از او نیز چند طریق ذكر كرده . و از آنهاست حفص بن عمرو و از ایشان است سفیان ثورى و از او نیز چند طریق ذكر كرده . و از آنهاست شعبه به چند طریق . و از آنهاست واسط الحرث و از آنهاست یزید بن معاویه ابوشیبه و براى او در آنجا دو طریق است . و از آنهاست سلیمان بن قرم و براى او چند طریق ذكر كرده . و از ایشان است جعفر احمر و قیس بن ربیع و سلیمان بن قرم و اسباط كه در یك سند ایشان را جمع نمود. و از آنهاست سلیمان بن منذر و از ایشان است ابو شهاب ، محمّد بن ابراهیم كنانى و از او چند طریق نقل كرده . و از آنهاست عمر بن عبید طنافسى و از او چند طریق ذكر نموده .
و از آنهاست ابوبكر بن عیاش و از او چند طریق نقل كرده و از آنهاست ابوالحجاف ، داوود بن ابى العوف و از او چند طریق نقل كرده و از آنهاست عثمان بن شبرمه و از او چند طریق نقل كرده و از آنهاست عبدالملك عیینه و از آنهاست محمّد بن عیاش از عمرو عامرى و از او چند طریق نقل و سندى ذكر كرده و گفته كه : خبر داد ما را ابوعنان ، خبر داد ما را قیس و به كسى نسبت نداد و از آنهاست عمر وبن قیس ملائى و از آنهاست عمار بن زریق و از آنهاست عبداللّه بن حكیم بن خبیر اسدى . و از ایشان است عمرو بن عبداللّه بن نشر و از ایشان است عبداللّه بن احوص . و از آنهاست سعید بن الحسن خواهرزاده ثعلبه و از آنهاست معاذ بن هشام ، گفت : خبر داد پدرم از عاصم و از ایشان است حكم بن هشام ، روایت كرده آن خبر را غیر عاصم از زر و او، عمرو بن مره است و جمیع ایشان روایت كردند آن خبر را به این نحو كه : (اسم او، اسم من است .) مگر طریقى كه در رسیده از عبداللّه بن موسى از زائده از عاصم كه در میان این جماعت گفته كه : (اسم پدر او اسم پدر من است .)
و شك نمى كند هیچ لبیبى كه این (زیاده ) اعتبارى به او نیست با اجماع این همه ائمه بر خلاف آن .
ملخص آن ، آنكه : سند این خبر منتهى مى شود به عبداللّه بن مسعود كه از اعیان صحابه است و از او روایت كرده ، زر بن حبیش كه از فضلاى اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام است و از او روایت كرده عاصم بن ابى النجود كه یكى از قرّاء سبعه معروفه است و از عاصم متجاوز از سى نفر روایت كرده اند كه در میان ایشان است معروفین از مهره محدثین متقنین نزد ایشان . بلكه بعضى نزد ما نیز مانند اعمش و دو سفیان (60) و ابوبكر بن عیاش و امثال اینها و چگونه عاقل باور دارد كه این زیادتى از قلم همه اینها افتاده یا عمدا اسقاط كردند یا عاصم آن زیادتى را مخصوصا به زائده گفت نه به این جماعت ؟
الحق ، جاى آن دارد كه ابن حجر از خجالت و شرمسارى سر به زیر اندازد یا در جحر جانورى خود را پنهان كند كه راضى به تحظئه همه ائمه این احادیث خود شده و زائده را كه به نص گنجى شافعى زیاد كردن در احادیث رسمش بود، بر همه آنها مقدم بدارد محض آنكه ایراد سخیفى به امامیّه كرده باشد.
از خواجه محمّد پارسا نقل كرده اند كه در حاشیه كتاب (فصل الخطاب ) خود بعد از ذكر خبر زائده در متن گفته كه : اهل بیت تصحیح نمى كنند این حدیث را به جهت آنكه ثابت شده در نزد ایشان از اسم خودش و اسم پدرش و جمهور اهل سنّت نقل كردند كه زائده زیاد مى كرد در احادیث و ذكر كرده امام حافظ ابوحاتم بُستى رحمه الله در كتاب مجروحین از محدثین زائده ، مولى عثمان روایت كرده از او ابوزیاد حدیث او منكر است قطعا و او مدنى است ، به او احتجاج نمى شود كرد. اگر موافق باشد با ثقات ، پس چگونه اگر منفرد باشد و زائده بن ابى الرقاد باهلى از اهل بصره ، روایت مى كند منكرات از مشهورات را، احتجاج نباید كرد به خبر او و نباید نوشت مگر براى اعتبار.
پس مكشوف شد براى هر بصیر كه در این زیادتى كه مختص به زائده است ، حجّتى براى احدى نباشد، خصوص براى امامیّه و حكم به ردّ زیادتى از مقدارى كه بر نقل آن اتفاق شده ، مرسوم است در میان ایشان .
چنانكه فخر رازى در (نهایت العقول ) بعد از حكم به ضعف حدیث غدیر، محض مماشاة ، تسلیم صحّت آن را كرده ولكن ایراد نموده كه صدر آن حدیث كه قول پیغمبراست كه : اءلست اولى بالمؤ منین من انفسهم . و تمام نمى شود استدلال به آن حدیث به اعتقاد او، مگر با مصدر بودن آن كلام از زیادى شیعه است و در متون اساتید اهل سنّت نیست ؛ پس از درجه اعتبار حجیّت ساقط است .
غرض از نقل این كلام مجرد مرسوم بودن این طریقه است ، والاّ كلام او از جهاتى مخدوش است . بیچاره در معقولاتش كه عمرى صرف كرده ، چه كرده كه تصرّف در منقولات كند و از كتب اخبار خود اطّلاع داشته باشد كه زیاده از سى نفر از مهره و اكابر محدثین ایشان ، قبل از او، آن صدر را روایت كرده اند و در كتب ایشان موجود است ، بحمداللّه و گذشت احتمال این كه این زیادتى براى تبلیغى به سود محمّد بن عبداللّه بن حسن باشد كه منصور، پیش از خلافت ، گاهى در ركابش پیاده مى رفت و مى گفت : هذا مهدینا اهل البیت . یا به جهت استماله ابوحنیفه كه او نیز مروّج محمّد مذكور بود.
و اما ثانیا: بر فرض صحّت حدیث ، چاره اى نیست جز تصرّف در ظاهر آن به جهت جمع مابین اخبار به این كه مراد از اب ، جدّ باشد. چنانچه در قرآن مكرّر بر جدّ، اطلاق پدر شده . در جایى فرموده : مِلَّةَ اَبِیْكُم ابراهیم .(61)
و جناب یوسف فرموده : وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِى اِبْراهیِمَ وَاسحقَ.(62)
و فرزندان یعقوب به پدر خود مى گویند: نَعْبُدُ اِلهَكَ وَ اِلهَ ابائِكَ اِبْراهیم وَاسمعیلَ و اسحقَ.
و در اخبار شب معراج است كه جبرئیل عرض كرد، به رسول خدا صلى الله علیه و آله : هذا ابوك ابراهیم . و مراد از پدر در این جا، چنانكه محمّد بن طلحه شافعى و گنجى ، گفتند حضرت امام حسین علیه السلام باشد و مراد از اسم ، كنیه باشد. چون كنیه آن حضرت ابى عبداللّه بود و به جهت مقابل بودن آن با اسم خود آن را نیز اسم گفتند و شایع است كنیه را اسم گفتن ؛ چنانچه بخارى و مسلم ، هر دو، در صحیح خود روایت كرده اند از سهل ساعدى كه از على علیه السلام روایت كرد كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله او را (ابوتراب ) نام نهاد و هیچ اسمى محبوبتر نبود نزد او، از این اسم و در اشعار عرب نیز یافت مى شود.
و بنابر این احتمال ، جواب دیگر هم مى توان داد كه محذورش كمتر باشد به اینكه مراد از پدر، حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام باشد كه كنیه ایشان ، ابى محمّد بود و كنیه جناب عبداللّه والد رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز ابى محمّد بود؛ چنانكه در (ضیاء العالمین ) ذكر كرده و گنجى ، احتمال سوم داده كه شاید اصل و اسم ابیه ، اسم ابنى بود؛ یعنى اسم پدر او، اسم پسر من است ، یعنى حسن علیه السلام . پس ابنى به ابیه اشتباه شده و خبر را تصحیف كردند و واجب است حمل بر این جهت ، جمع بین روایات . آنگاه گفته كه قول فصل این است تا آخر آنچه گذشت .


برچسب ها: امام مهدی، اختلافات مختلف،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes