تبلیغات
بیداری اندیشه - اما موافقین ما از اهل سنّت(ادامه 2)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
هشتم : شیخ حسن عراقى
شیخ حسن عراقى كه شعرانى مذكور در كتاب لواقح ، توصیف كرده او را به شیخ صاحل عابد زاهد، صاحب كشف صحیح و حال عظیم و پس از آن ، قصه ملاقات او را با حضرت مهدى علیه السلام نقل كرده چنانكه بیاید.
نهم : سیّد على خواص
سیّد على خواص استاد و ملاذ عبدالوهاب شعرانى كه در لواقح و یواقیت تصریح كرده كه او تصدیق شیخ حسن عراقى كرده در دعواى ملاقات با حضرت مهدى علیه السلام و مقدار عمر آن حضرت تا آن تاریخ .
در (لواقح الانوار القدسیه فى مدح العلما و الصوفیة ) گفته كه یكى از ایشان است شیخ و استاد من ، كامل راسخ امى محمّدى سیّد من على خواص برلسى ، صاحب كشفهایى كه خطا نمى شود و او امّى بود، نه مى نوشت و نه مى خواند مگر از لوح دل خویش و تكلّم مى كرد در معانى كتاب و سنت به كلامى نفیس و مطمح نظر او لوح محفوظ از محو بود چنانكه خبر داد مرا به آن شیخ ، محمّد بن داوود، بیست سال با او مصاحبت كردم و مطلّع بود بر خطورات مردم و بسیار مى شد كه برادران را به نزد او مى فرستادم كه مشورت كنند با او در امور. پس در اول ملاقات با یكى از آنها به او مى گفت : سفر بكن ، تزویج بكن یا نكن ، تا آخر آنچه گفته از فضایل و كرامات و در آخر كلام گفته كه : (وفات كرد در جمادى الاخره سنه 949 و دفن شده در زاویه شیخ بركات ، بیرون باب نصر مقابل حوض طیار در مصر.)
دهم : نورالدین عبدالرحمن جامى
نورالدین عبدالرحمن بن احمد بن قوام الدین محمّد دشتى جامى حنفى ، معروف به ملاّ جامى كه نسبش منتهى مى شود به محمّد بن حسن شیبانى ، تلمیذ ابوحنیفه و در عناد و تعصّب با امامیه سرآمد عصر خود بود. حتى آنكه او را در آزردن امیرالمؤ منین علیه السلام به تیغ زبان ، ثانى عبدالرحمن ابن ملجم دانسته اند در آزردنش آن جناب را به تیغ بران ؛ با این حال در كتاب (شواهد النبوّة ) كه عالم مشهور، قاضى حسین بن محمّد بن حسن دیار بكرى مالكى در اول كتاب (تاریخ خمیس در احوال انفس نفیس ) آن را از كتب معتبره شمرده ، آن جناب را امام دوازدهم شمرده و شرح غرایب ولادت آن حضرت را مطابق اخبار امامیّه نقل نموده با جمله اى از اخبار مصرّحه برخلافت و مهدویّت آن جناب كه بعضى از آن بیاید.
محمّد بن سلیمان كفوى در (اعلام الاخبار من فقهاء مذهب النعمان المختار) در ترجمه او گفته : الشیخ العارف باللّه والمتوجه بالكلیة الى اللّه دلیل الطریقه ترجمان الحقیقه المنسلخ عن الهیاكل الناسوتیه والمتوسل الى السحاب اللاهوتیه شمس سماء التحقیق بدر الفلك التدقیق معدن عوارف المعارف مستجمع الفضایل جامع اللطایف المولى جامى نورالدین الى آخره كه حاجتى به نقل آن و غیر آن نیست بعد از وضوح جلالت قدر او نزد آن جماعت .
یازدهم : محمّد بن محمّد بن محمود، حافظ بخارى
محمّد بن محمّد بن محمود، حافظ بخارى ، معروف به خواجه محمّد پارسا كه در كتاب (فصل الخطاب ) تصریح كرده ، چنانكه عبارت او بیاید در آخر باب هفتم و در حاشیه آن كتاب كه جناب مولوى میرحامد حسین دام تاءییده آن را از نسخه معتبره نقل كرده بعد از ذكر خبر معتضد باللّه عباسى به نحوى كه در باب آینده از كتاب (شواهد النبّوة ) نقل كنیم گفته كه : (اخبار در این باب بیشتر از آن است كه احصا شود و مناقب مهدى رضى اللّه عنه صاحب الزمان ، غایب از اعیان موجود در هر زمان بسیار است و متظافر است اخبار در ظهور او و اشراق نور او، تجدید مى كند شریعت محمّدیّه را و مجاهده مى كند در راه خداوند، حق مجاهده و پاك مى كند از ادناس ، اقطار بلاد او را.
زمان او زمان متّقین است و اصحاب او خالص شده از ریب و سالم شده اند از عیب و گرفتند هدایت و طریقه او را و راه یافتند از حق به سوى تحقیق او و به ختم شده خلافت و امامت . و او امام است از آن وقت كه پدرش وفات كرده تا روز قیامت . و عیسى نماز مى كند خلف او و تصدیق مى كند او را بر دعوایش . و مى خواند به سوى او، ملّت او كه بر آن است و آن ملّت نبىّ است صلى الله علیه و آله .)
كفوى سابق الذّكر در (اعلام الاخبار من فقهاء مذهب النعمان المختار) گفته : (محمّد بن محمّد بن محمود الحافظ البخارى معروف به خواجه محمّد پارسا، اعز خلفاى شیخ كبیر خواجه بهاءالدین نقشبند از نسل حافظ الدین كبیر تلمیذ شمس الائمه كرودى ، متولد شد سنه 756 و قرائت نمود علوم را بر علماى عصر خود و فائق شد بر اقران دهر خود و تحصیل نمود در فروع و اصول و بارع شد در معقول و منقول . الخ ) و از سخنان مصنّفات ملا عبد الرحمان جامى است شرح ... سخنان خواجه پارسا.
دوازدهم : شیخ عبد الحق دهلوى
شیخ عبد الحق دهلوى ، صاحب تصانیف معتبره شایعه در میان اهل سنّت در فن رجال و حدیث و غیره .
مؤ لف كتاب (جذب القلوب الى دیارالمحبوب ) كه در تاریخ مدینه طیّبه است و تاكنون مكرر به طبع رسیده ، در رساله مناقب و احوال ائمه اطهار علیهم السلام گفته كه : (ابومحمّد حسن عسكرى و ولد او محمّد رضى اللّه عنهما معلوم است نزد خواص اصحاب و ثقات اهلش و روایت كرده اند كه حكیمه بنت ابى جعفر محمّد جواد رضى اللّه عنه كه عمه ابومحمّد حسن عسكرى رضى اللّه عنه باشد، دوست مى داشت و دعا مى كرد و تضرّع مى نمود كه او را پسرى به وجود بیاید و ابومحمّد حسن عسكرى رضى اللّه عنه را جاریه اى برگزیده بود كه (نرجس ) مى گفتند.
چون شب نصف شعبان سنه 255 شد، حكیمه نزد ابومحمّد حسن عسكرى آمد. او را دعا كرد. حسن عسكرى التماس نمود كه : (یا عمه ! یك امشب نزد ما باش كه كارى در پیش است .)
حكیمه به التماس حسن عسكرى علیه السلام شب در خانه ایشان بایستاد. چون وقت فجر رسید، نرجس به درد زائیدن مضطرب شد. حكیمه نزد نرجس آمد. مولودى دید ختنه كرده ، به وجود آمده و فارغ از ختنه و كار شست و شو كه مولود را كنند. نزد حسن عسكرى علیه السلام آورد، بگرفت و دست بر پشتش و چشمانش فرود آورد و زبان خود را در دهنش درآورد و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و گفت : (یا عمه ! ببر او را پیش مادرش .)
پس حكمیه او را به مادرش سپرد و حكیمه مى گوید كه : بعد از آن ، پیش ابومحمّد حسن عسكرى آمدم . مولود را پیش وى دیدم در جامه هاى زرد و او را نورى عظیم دیدم كه دل من تمام گرفتار او شد. گفتم : (سیّدى ! هیچ علمى دارى به حال این مولود مبارك كه آن علم را بر من القا كنى ؟)
گفت : (یا عمه ! این مولود منتَظَر ماست كه ما را بدان بشارت داده بودند.) حكیمه گفت : پس من بر زمین افتادم و به شكرانه آن به سجده رفتم . دیگر نزد ابومحمّد حسن عسكرى آمد و رفت مى كردم ؛ روزى نزد وى آمدم مولود را ندیدم . پرسیدم : (اى مولاى من ! آن سید منتظَر ما چه شد؟)
فرمود كه : (او را سپردیم به آن كس كه مادر موسى علیه السلام پسر خود را به وى سپرده بود.)
عبدالحق مذكور از معتبرین اهل سنّت است و پیوسته علماى هندوستان از كتب احادیث و رجال او استشهاد كنند و اعتماد نمایند و شرح حال او در (سبحة المرجان فى آثار هندوستان ) موجود است و در آنجا گفته كه : (تصانیف او به صد مجلد رسیده و در سنه 158 وفات كرده .)
سیزدهم : سیّد جمال الدین حسینى محدث
سیّد جمال الدین حسینى محدث ، مؤ لف كتاب (روضة الاحباب ) كه از كتب متداوله معروفه است در نزد اهل سنّت و قاضى حسین دیار بكرى در اول تاریخ خمیس آن را از كتب معتمده شمرده و در استقصاء به نقل فرموده كه ملاعلى قارى در (مرقاة شرح مشكوة ) عبدالحق دهلوى در مدارج النبوة و شرح رجال مشكوة و شاه ولى اللّه دهلوى والد شاه صاحب ، عبدالعزیز معروف در ازالة الخفاء از آن كتاب ، مكرر نقل كنند و به آن ، استدلال و احتجاج نمایند و در آن كتاب مرقوم داشته كه : (كلام در بیان امام دوازدهم مؤ تمن ، محمّد بن الحسن تولد همایون آن در درج ولایت و جوهر معدن هدایت به قول اكثر روایت در منتصف شعبان سنه 255 در سامره اتّفاق افتاد و گفته شده در بیست و سوم از ماه مبارك رمضان سنه 258 و مادر آن عالى گهر، امّ ولد بوده و مسماة به صقیل یا سوسن و قیل نرجس ‍ و قیل حكیمه و آن امام ذوالاحترام در كنیت و نام با حضرت خیرالانام علیه و آله تحف الصلوة والسلام موافقت دارد و مهدى منتظَر والخلف الصالح و صاحب الزمان در القاب او، منتظم است .
در وقت رحلت پدر بزرگوار خود، به روایت اول كه به صحت اقرب است ، پنج ساله بود و به قول ثانى ، دو ساله بود و حضرت واهب العطایا آن شكوفه گلزار را مانند یحیى و زكریا علیهما السلام درحالت طفولیت حكم كرامت فرمود و در وقت صبا، به مرتبه بلند امامت رسانید و صاحب الزمان یعنى مهدى دوران ، در زمان معتمد خلیفه در سنه 265 یا 66، على اختلاف القولین در سردابه سرّ من راءى از نظر فِرق برایا غایب شد.)
و بعد از ذكر كلماتى چند در اختلاف در حق آن جناب و بعضى روایات صریحه در آن كه مهدى موعود همان حجة بن الحسن العسكرى علیهما السلام است گفته : راقم حروف گوید كه چون سخن بدین جا رسید، جواد خوشخرام خامه طى بساط انبساط واجب دید به رجاء واثق و وثوق صادق كه لیالى مهاجرت محبان خاندان مصطفوى و ایّام مصابرت مخلصان دودمان مرتضوى به نهایت رسید و امید كه آفتاب طلعت با بهجت صاحب الزمان ، على اسرع الحال از مطلع نصرت و اقبال طلوع نماید تا رایت هدایت اینان ، مظهر انوار فضل و احسان از مشرق مراد برآید و غمام حجاب از چهره عالمتاب بگشاید. به یمن اهتمام آن سرور عالى مقام ، اركان مبانى ملت بیضاء مانند ایوان سپهر خضراء سمت ارتفاع و استحكام گیرد و به حسن اجتهاد آن سیّد ذوالاحترام ، قواعد بنیان ظلم و ظلام نشان در بسیط غبرا، صفت انخفاض و انعدام پذیرد و اهل اسلام در ظلال اعلام ظفر اعلامش از تاب آفتاب حوادث امان و خوارج شقاوت فرجام از اصابت حسام خون آشامش جزاى اعمال خویش یافته ، به قعر جهنم شتابند. وللّه درُّ من قال ابیات : بیا اى امام هدایت شعار

كه بگذشت غم از حد انتظار

ز روى همایون بیفكن نقاب

عیان ساز رخسار چون آفتاب

برون آى از منزل اختفاء

نمایان كن آثار مهر و وفا


و این كلمات صریح است در این كه چون امامیّه ، معتقد وجود آن حضرت و غیبت و اختفاى آن جناب و منتظر و مترقب ظهور آن حضرت است و در حواشى كتاب استقصا نقل عبارات علماى اهل سنّت را كه از كتاب مذكور به نحو اعتماد نقل نموده اند كرده ، ذكر آن موجب تطویل است و از رساله اصول عبدالعزیز دهلوى ، صاحب تحفه اثنا عشریه معلوم مى شود كه جمال الدین مذكور از مشایخ اجازه است . او سیّد جمال الدین عطاء اللّه بن سید غیاث فضل اللّه بن سید عبدالرحمن است .
چهاردهم : عبدالرّحمن صوفى
عبدالرّحمن صوفى كه در (مرآة الاسرار) مى گوید: (ذكر آن آفتاب دین و دولت ، آن هادى جمیع امم و ملّت ، آن قائم مقام پاك احمد، امام بر حق ابوالقاسم محمّد بن حسن مهدى رضى اللّه عنه وى امام دوازدهم است از ائمه اهل بیت رحمه الله مادرش ام ولد بود، نرجس نام داشت . ولادتش شب جمعه پانزدهم ماه شعبان سنه 255 و به روایت شواهد النّبوّة به تاریخ بیست و سوم ماه رمضان سنه 258 در (سرّ من راى ) به عرف سامره واقع شد و امام دوازدهم در كنیت و نام حضرت رسالت پناهى صلى الله علیه و آله موافقت دارد و القاب شریفش : مهدى و حجّت و قائم و منتظر و صاحب الزمان و خاتم اثناعشر است .
و صاحب الزّمان در وقت وفات پدر خود، امام حسن عسكرى علیه السلام پنج ساله بود كه بر مسند امامت نشست . چنانكه حق تعالى یحیى بن زكریا علیه السلام را در حالت طفولیّت ، حكمت كرامت فرمود و عیسى بن مریم را در وقت صبا به مرتبه بلند رسانید، همچنین در صغر سن ، او را امام گردانید. كمالات و خارق عادات او نه چندان است كه در این مختصر بگنجد.)
ملا عبدالرحمن جامى در (شواهد النبوّة ) از حكیمه ، خواهر امام على النقى كه عمّه امام حسن عسكرى باشد، روایت مى كند. الخ .
شاه ولى اللّه دهلوى در كتاب (انتباه فى سلاسل اولیاء اللّه ) بر كتاب (مرآة الاسرار) مذكور اعتماد كرده و از او نقل مى كند.
نیز عبدالرحمن مذكور در كتاب رساله مداریه كه از او حكایت عجیبى در اواخر باب هفتم نقل نمودیم گفته : (حضرت شیخ محى الدین عربى در باب 368 از كتاب فتوحات مكى مى فرماید كه : بدانید اى مسلمانان ! كه چاره اى نیست از خروج مهدى كه والد او حسن عسكرى است ، ابن امام على النقى بن امام محمّد تقى الى آخره . پس سعادتمندترین مردم با او اهل كوفه خواهند بود. او دعوت مى كند مردم را به سوى حق تعالى به شمشیر. پس هر كه ابا مى كند، مى كشد او را و كسى كه منازعت مى كند با او، مخذول مى شود.)
در این محل ، تمام احوال امام مهدى علیه السلام را در كتاب مذكور مفصل بیان نموده است ؛ هر كه خواهد، در آنجا مطالعه نماید.
حضرت مولانا عبدالرحمن جامى مردى صوفى كارها دیده و شافعى مذهب بوده ، تمام احوال و كمالات و حقیقت متولد شدن و مخفى گشتن امام محمّد بن حسن عسكرى علیه السلام را مفصل در كتاب (شواهد النّبوة ) تصنیف خود، به وجه احسن از ائمّه اهل بیت عترت و ارباب سیرت روایت كرده است .
صاحب كتاب (مقصد اقصى ) مى نویسد كه : حضرت شیخ سعد الدین حموى خلیفه حضرت نجم الدین در حق امام مهدى یك كتاب تصنیف كرده و دیگر چیزها بسیار همراه او نموده است كه دیگر هیچ آفریده را در آن اقوال و تصرفات ممكن نیست .
چون او ظاهر شود، ولایت مطلقه آشكارا گردد و اختلاف مذاهب و ظلم و بدخویى برخیزد. چنانكه اوصاف حمیده دراحادیث نبوى وارد شده است كه مهدى در آخر زمانه آشكار گردد و تمام ربع مسكون را از جور و ظلم پاك سازد و یك مذهب پدید آید. مجملا هر گاه دجال بد كردار زنده و مخفى هست و حضرت عیسى مخفى از خلق است ، پس اگر فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله محمّد مهدى علیه السلام بن حسن عسكرى علیه السلام هم از نظر عوام پوشیده باشد وبه وقت خود مثل عیسى علیه السلام و دجال ، موافق تقدیرآگهى آشكار گردد، جاى تعجب نیست .
از اقوال چندین بزرگان و از فرموده ائمه اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و آله انكار نمودن از راه تعصّب چندان ضرور نیست .
پانزدهم : على اكبر بن اسد اللّه مودودى
على اكبر بن اسد اللّه مودودى كه از متاءخرین علماى اهل سنّت است ، در كتاب (مكاشفات ) كه حواشى است بر كتاب (نفحات الانس ) ملا عبدالرّحمن جامى ، در ترجمه على بن سهل بن از هر اصفهانى ، تصریح به وجود مهدى موعود علیه السلام و قطبیت او نموده بعد از پدرش امام حسن عسكرى علیه السلام كه او نیز قطب بوده و ما محل حاجت از عبارت او را در آخر باب هفتم نقل كردیم و تمام آن در استقصاء موجود است و در آنجا تصدیق شعرانى و حكایت شیخ حسن عراقى و ملاقات او را با آن جناب و مقدار عمر آن حضرت را ذكر كرده .
شانزدهم : احمد بن محمّد بن هاشم بلاذرى
احمد بن محمّد بن هاشم بلاذرى كه از اجلّه و اكابر علماى اهل سنّت است و از محدّثین ایشان است ، خود از امام عصر علیه السلام حدیثى مسلسل نقل كرده كه تصریح نموده در آن به امامت و غیبت آن جناب . صورت آن خبر شریف كه شاه ولى اللّه دهلوى كه صاحب تحفه اثنا عشریه ، او را به خاتم العارفین و قاصم المخالفین و سیّد المحدثین و سند المتكلمین و حجة اللّه على العالمین توصیف نموده ، در كتاب مسلسلات مشهور به فضل المبین گفته كه : مشافهة بن عقله اجازه داده مرا جمیع آنچه را كه جایز بود براى او روایت آن را و یافتم در مسلسلات او حدیثى مسلسل كه منفرد است هر راوى از روات آن به صفت بزرگى كه منفرد است به آن .
گفت : خبر داد ما را فرید عصرش ، شیخ حسن بن على عجیمى ، خبر داد ما را حافظ عصرش ، جمال الدین بابلى . خبر داد ما را مسند وقتش ، محمّد حجازى واعظ. خبر داد ما را صوفى زمانش ، شیخ عبدالوهاب شعراوى . خبر داد ما را مجتهد عصرش ، جلال سیوطى . خبر داد ما را حافظ عصرش ، ابونعیم رضوان عقبى . خبر داد ما را مقرى زمانش ، شمس محمّد بن جزرى .
خبر داد ما را امام جمال الدین محمّد بن محمّد الجمال زاهد عصرش . خبر داد ما را امام محمّد بن مسعود، محدث بلاد فارس در زمان خود. خبر داد ما را شیخ ما اسماعیل بن مظفر شیرازى ، عالم وقتش . خبر داد ما را عبدالسلم بن ابى الربیع حنفى ، محدث زمانش . خبر داد ما را محدث ابوبكر عبداللّه بن محمّد بن شاپور قلانسى ، شیخ عصرش . خبر داد ما را عبدالعزیز، حدیث كرد ما را محمّد آدمى ، امام زمان خود. خبر داد ما را سلیمان بن ابراهیم بن محمّد بن سلیمان ، نادره عصر خود. خبر داد ما را احمد بن هاشم بلاذرى ، حافظ زمان خود. حدیث كرد مرا محمّدبن الحسن بن على محجوب ، امام عصر خود.
حدیث كرد مرا حسن بن على از پدرش از جدش از پدرم جدّ او. حدیث كرد مرا پدرم على بن موسى الرضا علیهما السلام حدیث كرد مرا موسى الكاظم علیه السلام گفت : حدیث كرد ما را پدرم جعفر الصادق علیه السلام حدیث كرد ما را پدرم محمّد الباقر بن على علیهما السلام . حدیث كرد ما را پدرم على بن ابیطالب علیه السلام سیّد الاولیاء. گفت : خبر داد ما را سیّد انبیاء، محمّد بن عبداللّه صلى الله علیه و آله فرمود: خبر داد مرا جبرئیل علیه السلام سیّد ملائكه ، گفت كه فرمود خداى تعالى سیّد السّادات :
انّى اءنا اللّه لا اله الاّ انا من اقر لى التوحید دخل حصنى ومن دخل حصنى امن من عذابى .
بدرستى كه منم خداوندى كه نیست خدایى غیر از من . كسى كه اقرار نماید به یگانگى من ، داخل شده در حصن من و كسى كه داخل شده در حصن من ، ایمن است از عذاب من .
شمس بن جزرى گفته : چنین واقع شد این حدیث از مسلسات سعیده و عهده در آن بر بلاذرى است و نیز شاه ولى اللّه مذكور در رساله نوادر از حدیث سیّد الاوائل و الاواخر گفته : حدیث محمّد بن الحسن را كه اعتقاد دارند شیعه كه اوست مهدى ؛ از آباء گرامى اش یافتم در مسلسات شیخ محمّد بن عقله ، یكى از حسن عجیمى . خبر داد مرا ابو طاهر، اقواى عصر خود به طریق اجازه از براى آنچه صحیح بود براى او روایت كردن آنها. گفت : خبر داد مرا فرید عصرش . الخ .
در (انساب سمعانى ) مذكور است كه ابومحمّد احمد بن ابراهیم بن هاشم مذكّر طوسى بلاذرى ، حافظ اهل طوس ، حافظ فهیم ، عارف به حدیث بود وبعد از ذكر جمله اى از مشایخ او گفته كه : اخذ حدیث نمود از او حاكم ابو عبداللّه حافظ و ابومحمّد بلاذرى واعظ طوسى ، یگانه عصر خود بود در حفظ و وعظ و نیك ترین مردم در معاشرت و بیشتر ایشان در رسانیدن فائده و بسیار اقامت مى نمود در نیشابور و براى او در هر هفته دو مجلس بود در نزد دو شیخ بلد: ابى الحسین محمى و ابى نصر عبدوى و ابوعلى حافظ و مشایخ ما حاضر مى شدند در مجلس او و خرسند مى شدند به آنچه ذكر مى كرد برملا از اساتید و ندیدم ایشان را كه از او عیبى گرفته باشند هرگز در اسنادى یا اسمى یا حدیثى . و نوشت در مكه یعنى حدیث از امام اهل البیت علیهم السلام ابى محمّد الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى الرضا علیهم السلام تا آخر آنچه گفته ، او و دیگران در مدح بلاذرى .
هفدهم : ملك العلماء و شهاب الدین دولت آبادى
ملك العلماء و شهاب الدین بن شمس الدین بن عمر دولت آبادى ، صاحب تفسیر (بحر مواج ) كه از عظماى اهل سنّت و به لقب ملك العلماء معروف و مشتهر است ، در كتاب (هدایة السعداء) گفته كه : (اهل سنّت مى گویند كه خلافت خلفاء اربعه به نص ثابت است فى عقیدة الحافظیه كه پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: خلافت من سى سال است و آن تمام شده به على علیه السلام و همچنین خلافت دوازده امام به حدیث ثابت است از ایشان ، اول امام على است كرم اللّه وجهه و در خلافت او حدیث : الخلافة ثلثون سنة . وارد است .
دوم امام ، شاه حسن رضى اللّه عنه . پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود : (این پسر من سیّد است ؛ به زودى صلح مى دهد میان مسلمین .)
سوم امام ، شاه حسین رضى اللّه عنه حضرت فرمود: (این پسر من سیّد است ؛ زود است كه مى كشند او را گروه یاغیه .)
و نُه امام ، فرزندان شاه حسین رضى اللّه عنه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (پس از حسین بن على از پسران او نُه امامند كه آخر ایشان قائم است .)
جابر بن عبداللّه انصارى گفت : (داخل شدم بر فاطمه ، دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله در پیش روى او الواحى بود و در آن نامهاى امامان از فرزندان او بود؛ پس شمرده یازده اسم كه از ایشان قائم علیه السلام بود.)
سؤ ال : (چه حكمت است كه شاه زین العابدین دعواى خلافت نكرد؟)
جواب : (هرگاه در وقت صحابه ، عایشه و معاویه و زبیر و طلحه فتوى بر خطا نوشتند وبا شاه على ، طایفه بغاة حرب كردند و در وقت تابعین ، شاه حسین را زار زار كشتند و هرگاه مصطفى صلى الله علیه و آله خبر داده بود، هزار ماه خاندان منهزم و مقهور و یاغیان ، مظفر و منصور شوند. چنانكه در خزانه جلالیّه آورده است ، مصطفى صلى الله علیه و آله در خواب دید كه سگ بچگان بر منبر برآمده ، هف هف و بف بف مى كنند و از آن تعبیر فرمود كه : (فلان فلان یزیدیه تقلب كنند و بر منابر لعنت فرمایند بر خاندان .)
و در (روضة العلماء) مى گوید این آیه آمد: خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ. جبرئیل گفت : (یامحمّد! آن هزار ماه است كه ملك یزیدیان باشد و بر خاندان لعنت فرستند.) و آن روز هزیمت خاندان بود. سواران دین و پهلوانان دیانت ، تیغ عزیمت و عنان اولویت اختیار به (بكم قضا و قدر) انداختند و انگشتان رخصت به عجز در دهن ضرورات كه تبیح المحذورات است براى خلاص ‍ جان خویش كردند.
چون شاه زین العابدین تا امام مهدى این نوع معاینه كردند، هر آینه از دعوى امامت ساكت و صامت گشتند و چون وقت ظهور امام مهدى ، سیّد محمّد بن عبداللّه ابوالقاسم شود.)
(از این كلام چنین مستفاد مى شود كه از اسامى حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام عبداللّه است و خبر معروف جامى كه سابقا تضعیف كردیم ، بر فرض صحت محمول است به ظاهر خود كه اسم پدر مهدى علیه السلام اسم پدر رسول خدا است و نتوان حمل كرد آن را بر آنچه ابن حجر و امثال او گفتند. زیرا ذیل عبارت ، صریح است بر آنچه امامیّه مى گویند، بلكه صدر آن چنانكه بر متاءمّل مخفى نیست منه ).
جانبازان خاندان علم ، هزیمت برآرند و دمامه اولویّت برزنند و از تیغ اختیار جملگى اغیار از دنیا براندازند: فیملاء الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما. و این نُه فرزند، اول امام زین العابدین است ، دوم امام محمّد باقر، سوم امام جعفر صادق ، چهارم امام موسى كاظم ، پنجم امام على رضا ابنه ، ششم امام محمّد تقى ابنه ، هفتم امام على نقى ابنه ، هشتم امام حسن عسكرى ، نهم امام حجة اللّه القائم ، امام مهدى ابنه و او غائب است و او را عمر طویلى است . چنانكه میان مؤ منان ، عیسى و الیاس و خضر و میان كافران ، دجال و سامرى و بلعم و شمر، قاتل شاه حسین ، است و امثالهم . واللّه اعلم بالصواب و محامد علیه
و مناقب سنیه دولت آبادى مذكور از (اخبار الاخیار) عبدالحق دهلوى و (سبحة المرجان فى آثار هندوستان ) غلامعلى ازادبلكرامى ظاهر مى شود و او قریب به عصر سلاطین صفّویه بوده و فاضل المعى میر محمّد اشرف در فضائل السادات از (هدایة السعداء) كه معروف است به مناقب السادات مكرر نقل مى كند:
هو اللّه
در سبحة المرجان گفته : مولانا القاضى شهاب الدین بن شمس الدین بن عمر الزاولى الدولت آبادى نوّره اللّه ضریحه ولدالقاضى بدولت آباد دهلى وتلمذ على القاضى عبد المقتدر الدهلوى ومولانا خواجكى الدهلوى وهو من تلامذة مولانا معین الدین العمرانى وفاق اقرانه وسبق اخوانه وكان القاضى المقتدر یقول فى حقه ما بینى من الطلبته من جلده علم ولحمه علم وعظمه علم الى ان قال والف كتبا سارت به ركبان العرب والعجم واذكى سرجا اهدى من الموقدة على العلم منها البحر المواج تفسیر قرآن العظیم بالفارسیه والحواشى على كافیة النحو وهى اشهر تصانیفه والارشاد وهو متن فى النحو التزم فیه تمثیل المساءلة فى ضمن تعریفها وبدیع المیزان وهو متن فى فن البلاغة بعبارات مسجعه وشرح البزدوى فى اصول الفقه الى بحث الامر وشرح بسیط على قصیدة باتت سعاد ورساله فى تفسیر العلوم بالعبارة الفارسیة ومناقب الساداة بتلك العبارة وغیرها توفى بخمس بقین من رجب المرجب سنة تسع واربعین وثمان ماءة ودفن بحو نفور فى الجانب الجنوبى من مسجد سلطان ابراهیم الشرقى انتهى منه نور اللّه قلبه .
هیجدهم : نصر بن على جهضمى نصرى
نصر بن على جهضمى نصرى كه از ثقات اهل سنّت و خطیب بغداد در تاریخ خود، او را مدح نموده و گنجى در باب هشتم از مناقب خود گفته كه او شیخ امامین بخارى و مسلم است .
در تاریخ موالید ائمه علیهم السلام در ذكر اولاد حسن بن على علیهما السلام گفته كه : متولد شد براى او، محمّد و موسى و فاطمه و عایشه . و گفته كه از حسن بن على عسكرى علیهما السلام رسیده كه فرمود در وقت ولادت محمّد بن الحسن علیهما السلام در ضمن سخنانى : (بیار! كه گمان كردند ظلمه كه ایشان مرا مى كشند تا اینكه قطع كنند این نسل را. چگونه دیدند قدرت قادر را و نامید او را مؤ مل .)
و در باب امهات ائمه علیهم السلام گفته : (اُمّ قائم علیه السلام صغیر.) و بعضى گفتند: (حكیمه .) و بعضى گفتند: (نرگس .) و بعضى گفتند: (سوسن است .)
ابن همام گفته كه : (حكیمه عمّه ابى محمّد علیه السلام است و براى او حدیثى است در تولد صاحب الزمان و او روایت كرده كه : مادر خلف علیه السلام اسمش نرجس است .
و در باب القاب ائمه علیهم السلام گفته : قائم علیه السلام هادى و مهدى و در باب ابوائمه علیهم السلام گفته : قائم ، باب او عثمان سعید است . چون او را وفات در رسید. وصیت كرد به پسر خود، ابى جعفر محمّد بن عثمان به عهدى كه كرده با او ابومحمّد حسن بن على علیهما السلام روایت كردند از او، ثقات شیعه كه آن جناب فرمود: (این وكیل من است و پسر او وكیل پسر من است .) یعنى اباجعفر محمّد بن عثمان عمروى و چون او را وفات در رسید، وصیت كرد به ابوالقاسم حسین بن روح نمیرى و امر نمود ابوالقاسم بن روح را كه عقد نیابت را براى ابى الحسن سمرى ببندد.
آنگاه به تاءخیر افتاد یعنى باب باب مسدود شد و محتمل است كه ذكر ابواب از كلام احمد بن محمّد فاریابى یا پدرش یا كلام ابوبكر محمّد بن احمد بن عبداللّه بن اسماعیل معروف به ابن ابى الثلج باشد، زیرا نصر كه از جناب رضا علیه السلام روایت كند نشود تمام ابواب را ذكر كند با قرائن دیگر كه معلوم مى شود از خود تاریخ .
شهید اول نقل كرده كه نصر مذكور در نزد متوكل عباسى روایت كرده كه پیغمبر صلى الله علیه و آله گرفت دست حسنین علیهما السلام را. پس فرمود: (كسى كه دوست دارد مرا و دوست دارد این دو و مادر ایشان را خواهد بود با من در درجه من روز قیامت .) متوكل امر كرد كه او را هزار تازیانه بزنند و ابوجعفر بن عبدالواحد گفت كه : (این شخص سنّى است .) و او را واگذاشت .
نوزدهم : محدث فاضل ملا على قارى
محدث فاضل ملا على قارى كه او را از اكابر محدثین خود مى دانند در (مرقاة شرح مشكوة ) بعد از ذكر خبر نبوى كه پس از آن جناب ، دوازده خلیفه خواهد بود، گفته كه : شیعه حمل كردند این حدیث را بر این كه ایشان از اهل نبوّتند پى در پى ، اعم از آنكه بر ایشان خلافت حقیقه باشد، یعنى ظاهرى یا به استحقاق . اول ایشان على و شمرد تا مهدى علیه السلام حسب آنچه ذكر كرد ایشان را زبدة الاولیا، خواجه محمّد پارسا در كتاب (فصل الخطاب ) به تفصیل و متابعت كرده او را مولانا نورالدین عبدالرحمن جامى در اواخر (شواهد النبوه ) و هر دو ذكر نمودند فضایل و مناقب و كرامات ایشان را و در آن رد است بر روافض كه گمان بردند به اهل سنت كه ایشان دشمن دارند اهل بیت را به اعتقاد فاسد و وهم كاسد خود.


برچسب ها: صاحب الامر(عج)، امام زمان ع،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes