تبلیغات
بیداری اندیشه - اما موافقین ما از اهل سنّت(ادامه 3)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
بیستم : قاضى جواد ساباطى
قاضى جواد ساباطى كه نصرانى بود و سنّى شد، در براهین ساباطیه كه ردّ بر نصارى است از كتاب اشعیا نقل كرده قول او را كه : (اندذیرشل كم قورث ارادوات آف ذى ستم آف حبیبى اند برنج شل كرداوت آف هزروفس اندذى سیرت آف كوسل اند سبت ذى سپرت آف ناجل انداف ذى لارداند شل سیك هم اكوك اندر ستیزان ذى فیزاب لارداند شل مات حج افترذى سیت اف هزاپس ‍ نیرزر بروف افترذى بیریك اف هزیر.)
پس ، زود است كه بیرون بیاید از (قنس الاسى ) شاخه و بروید از عروق او شاخه و زود است كه مستقر شود بر او روح ربّ، یعنى روح حكمت و معرفت و روح شورى و عدل و روح علم و خشیت خداوند و مى گرداند او را صاحب فكر وقاد مستقیم در خشیت پروردگار. پس حكم نمى كنند از روى ظاهر و مجرد شنیدن . و بعد از ابطال قول یهود و نصارى در تاءویل این كلام گفته كه این نص ‍ صریح است در مهدى علیه السلام زیرا كه مسلمین اجماع كردند كه او رضى اللّه عنه حكم نمى كند به مجرد سمع و ظاهر و مجرد شنیدن . بلكه ملاحظه نمى كند مگر باطن را و اتفاق نیفتاده این از براى احدى از انبیا و اوصیاء.
تا اینكه مى گوید: مسلمین اختلاف كردند در مهدى . پس اصحاب ما از اهل سنّت و جماعت گفتند كه او مردى است از اولاد فاطمه علیها السلام اسم او محمّد است و اسم پدر او عبداللّه و اسم مادر او آمنه و امامیّه گفتند: او محمّد بن حسن عسكرى است كه متولد شده در سنه 255 از جاریه حسن عسكرى كه نامش نرجس بود و در سرّ من راءى زمان معتمد خلیفه . آنگاه غایب شد یك سال ، آنگاه ظاهر شد، آنگاه غایب شد و آن غیبت كبرى است و برنمى گردد بعد از آن مگر وقتى كه خداى تعالى خواهد و چون قول ایشان اقرب است از براى تناول این نص و غرض من دفع از امت محمّد صلى الله علیه و آله است با قطع نظر از تعصّب در مذهب . ذكر كردم براى تو مطابق آنچه ادعا مى كنند آن را امامیّه با این نص .
و این كتاب مدتهاست طبع شده و صاحبش در عصر محقق صاحب قوانین و صاحب ریاض بوده رضوان اللّه تعالى علیهما .
پوشیده نماند كه این جماعت علما و محدثین و عرفاى اهل سنّت و معروفین و معتمدین ایشانند. چنانكه دانستى و در وقت تاءلیف این كتاب كه بیشتر اسباب آن را كه داشتم در نزدم حاضر نبود، به نظر رسیده كه در این مدّعا موافقند با امامیه .
طایفه اى دیگر از اهل سنّتند كه قائلند به تولد آن جناب ، بلكه رسیدنش به مقامات عالیه و لكن گویند وفات كرده . مانند احمد بن محمّد سمنانى معروف به علاءالدوله سمنانى ؛ چنانكه در تاریخ خمیس و غیره از او نقل كردند كه او گفت در مقام ذكر ابدال و اقطاب كه رسید به مرتبه قطبیت محمّد بن الحسن العسكرى و او چون پنهان شد، داخل شد در دائره ابدال و ترقى كرد به تدریج از طبقه به طبقه تا اینكه گردید سیّد و قطب در آن وقت على بن حسین بغدادى بود.
پس چون وفات كرد مدفون شد در شونیزیه . نماز گزارد بر او محمّد بن العسكرى و در جاى او نشست و باقى ماند در رتبه قطبیت ، نوزده سال . آنگاه خداى تعالى او را از این جهان با روح و ریحان برد و قائم مقام او شد عثمان بن یعقوب جوینى خراسانى و نماز كرد بر او جمیع اصحابش و دفن كردند او را در مدینه رسول صلى الله علیه و آله تا آخر مزخرفات كه باید حق قلم و كاغذ را نگاه داشت .
ملاحسین میبدى شارح دیوان ، قریب به این كلمات را در شرح دیوان گفته و گویا او هم از علاءالدوله برداشته كه از كثرت اقاویل شنیعه ، مردود الطرفین است و تمام امّت را بهشتى مى داند اما با شفاعت و فرقه ناجیه كه منحصر در یكى است . آنانند كه بى شفاعت به بهشت روند. بلكه در اصل مذهب مشوّش چنانكه در ریاض از بعضى رسائل او نقل كرده كه او گفت : (من در بعضى مسایل به قول شیعه مى گویم و در بعضى به قول اهل سنّت و من عایشه و سایر ازواج نبى را مدح مى كنم . پس ، شیعه مرا ملامت مى كند و یزید و اشباه او را لعن مى كنم و اهل سنّت نیز مرا سرزنش مى نمایند و شتم مى كنند.)
قاضى نوراللّه رحمه الله به حسن فطرت در مقام معذرت این سمنانى برآمده ، به این كه گفته است : مى توان گفت كه آن محمّد بن الحسن العسكرى كه شیخ را بر گذشتن او اطلاع حاصل شده ، آن محمّد بن الحسن العسكرى نیست كه در سامره بغداد متولد شده ، بلكه محمّد بن حسن دیگر بوده كه در عسكر اهواز یا عسكر مصر بوده و حضرت شیخ تشخیص حال نفرموده با آنكه آنچه درین رساله به او منسوب است معارض است با آنچه در فصل نبوات و ما یضاف الیها از رساله بیان الاحسان لاهل العرفان مذكور ساخته و فرموده كه : (مهدى را علیه سلام اللّه و سلام جده خاتم النبیین صلى الله علیه و آله از هر سه نطفه یعنى صلبى و قلبى و حقّى نصیبى اكمل و حظى وافر من حیث الاعتدال لا غالبا و لا مغلوبا بود. اگر در حیات است غائب ، سبب غیبت او تكمیل این صفات است تا چنان شود كه در حد اوسط افتد و از افراط و تفریط ایمن گردد و بر حق ثابت شود و اگر هنوز به وجود نیامده است ، بى شك به وجود خواهد آمد و به كمالى كه شاءن مصطفى صلى الله علیه و آله است خواهد رسید و دعوت او شامل حال عالم خواهد گشت و او قطب روزگار خود بود. در مقام سلطنت خواهد بود بعد از امیرالمؤ منین علیه السلام . انتهى .
و بالجمله هرچند صدق شرطیه ، مستلزم صدق مقدم نیست اما احتمال دادن وجود و غیبت آن حضرت و تقدیم این احتمال بر احتمال عدم ناظر بر ترجیح اوست . كسى كه یك مرتبه آن چنان حكم جزم به وفات مهدى علیه السلام نموده باشد به این اسلوب سوق كلام نمى نماید. كما لایخفى على العارف باسالیب الكلام . تمام شد كلام قاضى نوراللّه قلبه .
و این قول سخیف ثمرى ندارد، براى امامیه ، جز براى ردّ ابومحمّد بن على بن احمد بن سعید بن حزم اموى كه ذهبى در (تاریخ ‌الاسلام ) از او نقل كرده كه حضرت عسكرى علیه السلام وفات كرد بدون عقب .
ابن خلكان در احوالات ابن حزم گفته كه : (او بسیار طعنه مى زد بر علماى متقدمین و احدى نماند كه سالم مانده باشد از زبان او. پس ‍ قلوب از او متنفر شد و فقهاى آن زمان اجماع كردند بر تضلیل او و سلاطین را ترسانیدند از فتنه او تا آنكه او را از بلاد نفى كردند و در بادیه ، لیله سنه 456 مرد.)
با این حال گوییم : اگر مراد او عقب و خلف ظاهر و آشكارى در میان خلق است ، پس كسى آن را دعوى نكرده و اگر نفى خلف است مطلقا حتى به نحوى كه امامیه و جماعتى گویند كه در روز تولد بناى اختفا و ستر از اجانب بود و جز ثقات و خواص گاه گاهى كسى راه به دیدنش نداشت و اسباب متعارفه این اخفا براى ایشان موجود بود، چه رسد به اسباب خفیّه الهیّه . پس ، در ردّ ابن حزم كفایت مى كند نفس شهادت او بر نفى در چنین مقام از اجانبى مانند او و امثال او كه راه علم آن مسدود است با آن كثرت خدم و حشم حضرت عسكرى علیه السلام و كثرت خواص و ثقات كه در مقام امتثال فرامین آن جناب ، جان خود را تقدیم مى داشتند و كثرت زوجات و كنیزان اگر از یكى از آنها فرزندى شود و امر به كتمان او فرماید.
به روایت مسعودى ، در سال وفات ، او را با جده اش به مكه فرستاد و كسى از جماعت حواشى و اعوان را یاراى نام بردن او نباشد در محافل ، چه رسد به ابراز سایر مطالب . از كجا ابن حزم راه تواند تحصیل نماید بر نفى آن جز تخمین و ظن ؟ ولایغنى من الحق شیئا.
ذهبى در (تاریخ الاسلام ) در احوال حضرت عسكرى علیه السلام گفته كه : اما پسر او محمّد بن الحسن كه مدّعى اند رافضه ، كه او قائم و خلف و حجت است ، پس متولد شد سنه 258 و بعضى گفتند سنه 256 و دو سال بعد از پدرش زنده بود، آنگاه معدوم شد و معلوم نیست چگونه وفات كرده . الخ .
جمهور اهل سنّت تعیین مهدى موعود در شخص معین نكنند و به حدس گویند هنوز متولّد نشده و آن را كه امامیّه ، مهدى علیه السلام مى دانند نفى مى كنند و به ایشان سخریّه و استهزا مى نمایند و این دعوى را از خرافات و جهالات ایشان مى شمارند، بلكه در منظوم و منثور، ایشان را به جهت این دعوى عیب گیرند و هجو كنند.
و به اینها قناعت نكرده اعاظم علماى ایشان كه خود را ارباب فهم و تتبع و انصاف مى دانند افتراها در این مقام بر امامیّه بسته اند و در ضمن نقل كلمات ایشان و ردّ و توهین آنها، ذكر كرده با تشنیع و توبیخ كه ما محتاج به ذكر آنها نیستیم . مثل آنكه ابن خلدون و ذهبى در (تاریخ الاسلام ) و ابن حجر در (صواعق ) و غیر آنها نسبت دهند كه : آن حضرت در همان سرداب غایب شده و در همان جا هست ، در طول این زمان و از همان جا بیرون مى آید و ابن حجر در نسبت داده كه ایشان اسبها حاضر كنند بر در سرداب و فریاد كنند كه حضرت از سرداب بیرون بیاید. بلكه بعضى از ایشان تصریح كرده كه این سرداب در حله است و شیعیان روز جمعه چنین كنند.
قطب الدین اشكورى در (محبوب القلوب ) از كتاب (عجایب البلدان ) نقل كرده كه در سردابى كه غایب شد در آن مولاى ما صاحب الامر علیه السلام اسب زرد رنگى بود كه زین و لجامش از طلا بود تا زمان سلطان سنجر بن ملكشاه و روز جمعه به جهت نماز آمده بود. پس گفت : (این اسب در این جا براى چیست ؟)
گفتند: (زود است كه بیرون بیاید از این موضع بهترین مردم و بر او سوار مى شود.)
پس گفت : (بیرون نمى آید از آنجا بهتر از من .) و بر او سوار شد و شیعه اعتقاد دارند كه آن سوارى براى او مبارك نبود. زیرا كه طایفه (غُز) بر او مسلط شد و ملكش زایل گردید.
و عبارت (صواعق ) این است : ولقد صاروا بذلك وبوقوفهم بالخیل على ذلك السرداب وصیاحهم بان یخرج الیهم ضحكة لاولى الالباب . لقد احسن القائل : مان ان للسرداب ان یلد الذى

كلمتموه بجهلكم ما انا

فعلى عقولكم العفا فانكم

ثلتتم العنقاء والغیلانا


لحق جاى تعجب است از حیا و شرم این جماعت ! كسانى كه شبهاى جمعه جو ریزند در آخورهایى كه در بام مسجد و خانه هاى خود ساخته اند براى خر خداوند كه چون فرود آید از عرش ، حیوان گرسنه نماند، نباید این قبیل اعتراض بر غیر خود كنند.
جواب آنكه : تاكنون در هیچ كتابى از كتب شیعه از متقدّمین و متاءخّرین فقها و محدّثین و مؤ منین و منتحلین امامیه ، چنین مطلبى كه آن حضرت از روز غیبت تاكنون در سردابى است دیده و شنیده نشده و در آخر باب هفتم بیشتر از این توضیح جواب این افترا شود و معلوم شود كه جاهل و جزاف گو كیست و بر چه كسانى باید خندید!
حله كه در سنه 498 بنا شده ، چنانكه ابن خلكان در احوالات صدقه بن منصور ملقب به سیف الدوله تصریح كرده و غیر او از مورخین و از این جهت معروف است به حلّه سیفیّه . سرداب مغیب را اعظم مورخین ایشان نسبت دهد كه در آنجا است و در وقت ولادت اسمى از آن نبود.
چنانكه شهرستانى در (ملل و نحل ) با آن دعواى طول باع و كثرت اطلاعى مى گوید: (قبر امام على النقى علیه السلام در قم است .) نمى دانم اگر در لغت و نحو و صرف منقولات ، ایشان چنین بى پا باشد واى به حال آن علوم !
چون وضع كتاب از براى این قسم عبارات نیست ، لهذا باب آن را مسدود مى كنم و به اصل مى پردازم . مى گویم كه :
این جماعت به اقرار و اعتراف بلكه اجماع جمیع ایشان بر اخبار رسول خدا صلى الله علیه و آله بر خروج فرزندى از آن جناب در آخرالزمان كه او را مهدى مى گویند. و اعتراف به این كه شخص او را معین نفرمود، پس جایز است كه هر سیّد حسینى داراى آن اوصاف كه فرموده همان مهدى موعود باشد، اگر مانعى در میان نباشد. این جماعت با وجود این امكان و تجویز، راهى از براى نفى آن از آن كه امامیّه او را مهدى مى دانند به نص و معجزه ندارند مگر عدم علم و پاره اى شبهات كه ایشان را بازداشته از اعتراف و قبول . اما عدم علم ایشان منافاتى با علم دیگران ندارد.
نهایت آن است كه ایشان از امامیّه طلب دلیل كنند كه : (راه علم شما به امامت و مهدویت آن جناب چیست ؟)
و امامیّه گویند: (به هر قسم كه شما براى یهود و نصارى اثبات نبوت خاتم النبیین صلى الله علیه و آله كنید به همان روش و همان رقم ادله كه در آنجا آرید ما نیز اثبات مدعاى خود كنیم و همان جواب كه شما براى ایرادات و معارضات ایشان مهیا كردید جواب ماست .)
از شما در ایرادات شما بر آن ادله چنانچه در كتب امامت مشروح شده خصوص كتاب (ابانه ) علاّمه كراچكى كه به همین نسق ترتیب داده شد. اگر به قدر امامیه از اخبار و احادیث خود اطلاع مى داشتند به این وادیها نمى افتادند.


برچسب ها: امام مهدی و موافقین آن حضرت از اهل سنت، صاحب الامر،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes