تبلیغات
بیداری اندیشه - روایت ابوالمؤ ید در مورد جانشینان رسول اللّه صلى الله علیه و آله
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
دوم : اخطب خطباء خوارزم ، ابوالمؤ ید موفق بن احمد مكى در مناقب خود روایت كرده به اسناد خود كه از ابى سلیمان ، شبان رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت : شنیدم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود:
شبى كه مرا به آسمان بردند فرمودند به من ، جلیل جلّ جلاله : امَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ.
پس گفتم : والمؤ منون .
فرمود: (راست گفتى اى محمّد صلى الله علیه و آله !)
و فرمود: (چه كس را خلیفه خود كردى در امّت ؟)
گفتم : (بهترین ایشان !)
فرمود: (على بن ابیطالب علیه السلام ؟)
گفتم : (آرى !)
فرمود: (اى محمّد صلى الله علیه و آله ! من به نظر علمى خود نگریستم در زمین نگریستنى ، پس برگزیدم تو را از آن و جدا كردم براى تو نامى از نامهاى خود، پس ذكر نمى شوم در موضعى مگر آنكه ذكر مى شوى تو با من ، پس منم محمود و تویى محمّد.
آنگاه در رتبه دوم نگریستم ، پس برگزیدم از آن على را و جدا كردم براى او اسمى از اسمهاى خود، پس منم اعلى و اوست على .
اى محمّد! بدرستى كه خلق كردم تو را و خلق كردم على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان او را از نور خود و عرضه داشتم ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمینها، پس هر كه قبول نمود آن را، در نزد من از مؤ منین است و هر آنكه انكار كرد آن را، در نزد من از كافرین است .
اى محمّد! اگر بنده اى از بندگان من پرستش كند مرا تا آنكه از هم جدا شود، یعنى اعضایش متلاشى گردد یا چون خیكِ كهنه مندرس شود، آنگاه به نزد من آید با انكار ولایت ، نمى آمرزم او را تا آنكه اقرار نماید به ولایت شما.
اى محمّد! آیا دوست دارى كه ببینى ایشان را؟)
گفتم : (آرى ! اى پروردگار من !)
فرمود: (پس متوجّه شو به طرف راست عرش .)
:(پس ملتفت شدم و دیدم على و فاطمه و حسن و حسین و على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و مهدى صلوات اللّه علیهم را در آب تنگى از نور كه ایستاده و نماز مى كنند و او یعنى مهدى در وسط ایشان است ، چنانكه گویى ستاره اى است درخشان .)
فرمود: (اى محمّد! اینان حجّتهاى منند و او یعنى مهدى دادخواه است براى عترت تو.
قسم به عزّت و جلال خود! بدرستى كه اوست حجّت واحیه براى اولیاى من و انتقام كشنده از دشمنان من .)
مؤ لف گوید: این خبر شریف را ابن شاذان در (مناقب ماة ) به همان سند خوارزمى و ابن عیاشى در (مقتضب الاثر) نیز به همان سند كه تمام آن از روات ایشان است نقل كرده اند و در نسخه مناقب خوارزمى و مناقب ماة كه در نزد حقیر است و نیز میرلوحى آن را در (كفایة المهتدى ) با سند نقل كرده از ابو سلیمان ، راعى حضرت صلى الله علیه و آله و در مقتضب و غیبت شیخ طوسى ابو سلمى و ظاهرا صحیح همین باشد. چنانكه ابن اثیر جزرى در (اسد الغابه ) در باب كنى مى گوید: ابوسلمى ، راعى رسول اللّه صلى الله علیه و آله .
بعضى گفتند: (اسم او حریث است ، كوفى است .) و بعضى گفتند: (شامى است .) روایت كرده از او وابو سلام اسود و ابو معمر عباد بن عبدالصمد تا آخر آنچه گفته .
و از استیعاب و ابونعیم و ابوموسى نقل كرده و تصریح كرده كه سین او مضموم است ، ابوسُلمى و راوى همین خبر شریف از او، ابوسلام است كه او را از روات ابوسلمى شمرده .
سوم : و نیز در آنجا به سند خود نقل كرده از على بن ابیطالب علیه السلام كه گفت : فرمود رسول خدا صلى الله علیه و آله كه : (من پیش از شما وارد مى شوم بر حوض و تو یا على ! ساقى حوضى و حسن دور مى كند یعنى آنان را كه نباید از آن بنوشند و حسین امر كننده است و على بن الحسین فارط است ، یعنى آنكه پیش رود كه اسباب گرفتن و دادن را مهیّا نماید و محمّد بن على ، ناشر است كه خلق را از قبور برانگیزاند و جعفر بن محمّد ایشان را براند و موسى بن جعفر محصى مؤ منان و مبغضان است و قامع منافقین و على بن موسى الرضا زینت دهنده مؤ منان است و محمّد بن على اهل بهشت را در جایشان جاى دهد و على بن محمّد خطیب شیعه و تزویج كننده ایشان است به حورالعین و حسن بن على علیهما السلام چراغ اهل بهشت است كه به نور او استضائه كنند و مهدى شفیع ایشان است در روز قیامت ، در آنجا كه اذن ندهد خداوند مگر آن را كه بخواهد و پسندد. صلوات اللّه علیهم اجمعین .)
ابن شاذان در (مناقب ماة ) به همان سند خوارزمى نقل كرده و نیز آن را ابراهیم بن محمّد حموینى شیخ الاسلام در (فرائد السمطین ) مسندا روایت كرده .
چهارم : ابو عبداللّه احمد بن محمّد بن عیاش در (مقتضب الاثر) روایت كرده از ابوالحسن ثوابة بن احمد موصلى ورّاق حافظ از علماى عامه به سند خود از ابى جعفر، محمّد بن على علیهما السلام از سالم بن عبداللّه بن عمر كه گفت : فرمود رسول خدا صلى الله علیه و آله : (بدرستى كه خداوند، وحى كرد به من در شبى كه مرا به معراج برد ... .) تا آخر آنچه گذشت مختصرا در باب خصائص .
ابو عبداللّه بن عیاش بعد از خبر گفته كه : من پیش از نوشتن این حدیث ، از ثوابه موصلى ، دیدم آن را در نسخه وكیع بن جراح كه در نزد ابى بكر، محمّد بن عبداللّه بن عتاب بود كه خبر داد مرا به آن نسخه از ابراهیم بن عیسى قصار كوفى از وكیع بن جراح و من آن را در اصل كتاب او دیدم .
پس سؤ ال كردم از او كه : مرا حدیث كند به آن یعنى بخواند آن رابراى من یا من بخوانم آن را بر او و او گوش دهد یا اجازه دهد كه بتوانم مانند روایت از او نقل كنم .
پس امتناع كرد و گفت : (تو را حدیث نمى كنم به این حدیث به جهت عداوت و نصب !) و حدیث كرد مرا به غیر آن از سایر احادیث آن نسخه و از فروع كتابى كه جمع نموده بود در او احادیث وكیع بن جراح را. آنگاه حدیث كرد مرا به آن خبر، پس از آن ثوابه و روابة بن عتاب ، اعلى بود اگر مرا حدیث مى كرد به آن .
مؤ لف گوید كه : تاءمل شود كه چه مقدار اهتمام و دقت داشتند در نقل اخبار، خصوص در مقامى كه طرف اهل سنّت باشند كه با دیدن خبر در كتاب وكیع ، چون اذن نداشت نقل نكرد و این قسم نقل خبر، در آن عصر اسباب ضعف و بى اعتبارى بود و آن را وجاه مى گویند و نیز تاءسف مى خورد كه سند وكیع از دست او رفت كه اعلى بود، یعنى واسطه او كمتر بود و قوت خبر از این جهت بیشتر است .
وكیع مذكور كه این خبر شریف ، با سند در كتاب او موجود است از معروفین علماست . او وكیع بن جراح بن ملیح بن عدى تا آخر نسبت كه به عامربن صعصعه رواسى مى رسد. در (عبقات الانوار) نقل كرده از كتاب ثقات محمّد بن حیان بستى كه او حافظ متقن بود.
فیاض بن زهیر مى گفت : ندیدم هرگز در دست وكیع كتابى ، مى خواند كتاب خود را از حفظ، در سنه 197 وفات كرد. و از نووى در (تهذیب الاسماء) كه بعد از ذكر مشایخ او مانند: اعمش و دو سفیان و اوزاعى و امثال آنها و روات از او مانند: ابن حنبل و ابن راهویه و حمیدى و ابن مبارش و ابن معین و ابن مداینى و نظایر ایشان از اعیان محدثین گفته و اجماع كردند بر جلالت و وفور علم و حفظ و اتقان و ورع و صلاح و عبادت و توثیق و اعتماد او.
احمد حنبل گفت : (ندیدم داراتر مر علوم و احفظ از وكیع را.) و ابن عمار گفت : (در كوفه در زمان وكیع نبود كسى كه افقه و اعلم به حدیث از او باشد.) و غیر اینها از مناقب و مدایح كه اهل رجال در حقّ او ثبت نمودند.


برچسب ها: امام مهدی (عج)، صاحب الامر ع،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes