تبلیغات
بیداری اندیشه - روایت بسیار مهم ام سلیم در مورد جانشینانرسول اللّه و امام عصر علیه السلام
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
هفتم : و نیز روایت كرده از ابو محمّد عبداللّه بن اسحق بن عبدالعزیز خراسانى معدل از رجال اهل سنّت از شهر بن خوشب از سلمان فارسى كه گفت : بودیم با رسول خدا صلى الله علیه و آله و حسین بن على علیهما السلام بر زانوى آن جناب بود كه ناگاه حضرت به تاءمل در رخسار او نگریست و فرمود: (اى ابو عبداللّه ! تو سیّدى از سادات و تو امامى از امامان ، پدر نُه امام كه نهم ایشان ، قائم ایشان است و امام اعلم احكم افضل ایشان است .)
هشتم : و نیز روایت كرده از محمّد بن عثمان بن محمّد صیدانى و غیر او به طریق معتبر از جابر بن عبداللّه انصارى كه گفت : فرمود رسول خدا صلى الله علیه و آله : (خداى تعالى برگزید از روزها روز جمعه را و از شبها شب قدر را و از ماهها ماه رمضان را و برگزید مرا و على را و برگزید از على ، حسن و حسین را و برگزید از حسین ، حجّت گمراهان را كه نهم ایشان قائم اعلم احكم ایشان است .)
نهم : و نیز روایت كرده از ابوالحسن محمّد بن احمد بن عبداللّه بن احمد بن عیسى منصورى هاشمى به سند ایشان ، خبرى طولانى كه یافته شد در عهد عبداللّه بن زبیر، مكتوبى قدیم در بنیان كعبه كه ثبت بود در آن حالات و صفات رسول خدا صلى الله علیه و آله و یك یك از ائمه به اسم و وصف و ذكر نمودیم آنچه متعلّق بود به حضرت مهدى علیه السلام در باب القاب در لقب شانزدهم .
دهم : و نیز روایت كرده در آنجا خبر شریف عجیبى كه كافى است براى این مقام ، گفت در عِداد آنچه اهل سنّت روایت كردند و خبرى كه روایت كرده آن را (ام سلیم )، صاحب حصاة یعنى سنگریزه و او نیست (حبابه ) و (البیه ) و نه (امّ غانم ) كه هر دو صاحب حصاتند، این ام سلیم غیر ایشان است و اقدم از ایشان .
از طریق عامه ، خبر داد مرا ابوصالح سهل بن محمّد طرطوسى قاضى كه وارد شد بر ما از شام در سنه 340، گفت : خبر داد مرا ابوفروة زید بن محمّد الرهاوى . گفت : خبر داد مرا عمار بن مطر. گفت : خبر داد ابوعرانه از خالد بن علقمه از عبیدة بن عمرو وسلمانى . گفت : شنیدم عبداللّه بن جناب بن الارث كشته شده خوارج كه مى گفت : خبر داد مرا سلمان فارسى و براء بن عازب كه هر دو از ام سلیم روایت كردند.
آنگاه سندى از طریق خاصه ذكر نمود تا سلمان و براء، گفت : میان این دو حدیث اختلاف است در الفاظ و لكن در عدد دوازده خلافى نیست و لكن من به نحوى كه عامه ذكر كردند ذكر مى كنم به جهت شرطى كه در این كتاب كرده ام :
سلیم گفت : من زنى بودم كه تورات و انجیل خوانده بودم ، پس شناخته بودم اوصیاى پیغمبران را و دوست داشتم كه بدانم وصى محمّد صلى الله علیه و آله را و شترِ سوارى خود را در شتران قبیله جا گذاشتم .
پس گفتم به آن جناب كه : (یا رسول اللّه ! نبود هیچ پیغمبرى مگر آنكه براى او دو خلیفه بود، خلیفه اى كه وفات مى كرد در حیات او و خلیفه اى كه باقى بود بعد از او. خلیفه موسى در حیاتش هارون بود، پس وفات كرد پیش از موسى ؛ آنگاه وصى او بعد از وفاتش یوشع بن نون بود و وصى عیسى در حیاتش ، كالب بن بوقنا بود، پس وفات كرد كالب در حیات عیسى و وصى بعد از وفات او یعنى از زمین ، شمعون بن حمون صفا بود، پسر عمه مریم و به تحقیق كه نظر كردم در كتب ، پس نیافتم از براى تو، مگر یك وصى در حیات تو و بعد از وفات تو؛ پس بیان كن براى من به تفسیر خودت یا رسول اللّه كه كیست وصى تو؟)
پس فرمود رسول خدا صلى الله علیه و آله : (بدرستى كه براى من یك وصى است در حیات من و بعد از وفات من .)
گفتم به او: (كیست او؟)
پس فرمود: (سنگ ریزه بیاور!)
برداشتم براى او سنگ ریزه از زمین . گذاشت آن را میان دو كف خود، مالید آن را به دست خود كه چون آرد نرم شد. آنگاه آن را خمیر كرد؛ پس گرداند آن یاقوت سرخى ؛ پس مهر كرد آن رابه خاتم خود كه ظاهر بود نقش در آن براى نظر كنندگان ؛ آنگاه آن را به من عطا كرد و فرمود: (اى ام سلیم ! هر كس توانست بكند مانند این ، پس او وصى من است .)
آنگاه فرمود: (ام سلیم ! وصى من كسى است كه مستغنى باشد به نفس خود در جمیع حالاتش ، چنانچه من مستغنیم .)
پس نظر كردم به سوى رسول خدا صلى الله علیه و آله كه زده است دست راست خود را به سوى سقف و به دست چپ خود به سوى زمین و حال آنكه خود را از طرف دو قدم مبارك خود بلند ننموده .
گفت : بیرون آمدم ، دیدم سلمان را كه به على علیه السلام چسبیده و به او پناه برده نه به غیر او از خویشان محمّد صلى الله علیه و آله و اصحاب او با كمى سنّ آن جناب ؛ پس در نفس خود گفتم : (این سلمان صاحب كتب اولین است پیش از من ، صاحب اوصیاست و در نزد او است از علم ، چیزى كه به من نرسیده ، شاید كه آن جناب ، صاحب من باشد.)
پس به نزد على علیه السلام آمدم و گفتم : (تو وصى محمّدى ؟)
فرمود: (آرى ! چه مى خواهى ؟)
گفتم : (چیست علامت آن ؟)
فرمود: (سنگریزه برایم بیار!)
پس سنگریزه براى او از زمین برداشتم . آن را در میان دو كف خود گذاشت ، آنگاه آن با دست خود نرم كرد مانند آرد؛ آنگاه آن را خمیر كرد؛ پس آن را یاقوت سرخى كرد؛ آنگاه آن را مهر كرد كه ظاهر بود نقشش در آن براى ناظرین ؛ آنگاه به طرف خانه خود رفت . در عقبش رفتم كه سؤ ال كنم از او از آنچه پیغمبر صلى الله علیه و آله كرد. متوجّه من شد و كرد آنچه را كه آن حضرت كرده بود.
پس گفتم : (وصىّّ تو كیست اى ابوالحسن ؟)
فرمود: (كسى كه بكند مانند این .)
ام سلیم گفت : پس ملاقات كردم حسن بن على علیهما السلام را، گفتم : (تو وصىّ پدر خودى ؟)
و من تعجّب داشتم واز صغر سن او و سؤ ال من از او با این كه من مى شناختم صفت دوازده تن امام را و پدر ایشان را و سیّد ایشان را و افضل ایشان را و یافتم این را در كتب پیشینیان .
فرمود: (آرى ! من وصى پدر خویشم !)
گفتم : (چیست علامت این ؟)
فرمود: (بیاور براى من سنگریزه !)
گفت : (از زمین براى او سنگریزه برداشتم . پس آن را میان دو كف خود گذارد و نرم كرد مانند آرد؛ آنگاه آن را خمیر كرد؛ پس آن را یاقوت سرخى كرد؛ آنگاه آن را مهر كرد، پس ظاهر شد نقش در آن ؛ آنگاه آن را به من داد.)
گفتم به آن جناب : (كیست وصى تو؟)
فرمود: (كسى كه بكند آنچه من كردم .)
آنگاه دست راست خود را كشاند تا آنكه از بامهاى مدینه گذشته و او ایستاده بود؛ آنگاه دست چپ خود را به زیر برد و به آن ، زمین را زد بى آنكه منحنى شود یا بالا رود.
پس در نفس خود گفتم : (كه را خواهى دید كه وصى او باشد؟)
پس از نزد او بیرون رفتم . ملاقات كردم حسین علیه السلام را و من شناخته بودم نعت او را در كتب سابقه به اوصاف او و نُه تن دیگر از فرزندان او به صفات ایشان ، جز اینكه من انكار داشتم شمایل او را به جهت صغر سن او؛ پس نزدیك او رفتم و او در محلى از ساحت مسجد بود. گفتم به آن جناب : (تو كیستى ؟)
فرمود: (من مقصود توام اى ام سلیم ! من وصىّ اوصیایم و من ، پدر نُه امامان هدایت كنندگانم ؛ من وصى برادرم ، حسنم و حسن وصى پدرم ، على است و على وصى جدّم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله است .)
پس تعجّب كردم از سخن جناب و گفتم : (چیست علامت این ؟)
فرمود: (سنگریزه برایم بیاور!)
پس سنگریزه برایش از زمین برداشتم . ام سلیم گفت : نظر مى كردم به سوى او كه آن را در كف خود گذاشت و آن را مانند آرد، نرم كرد آنگاه آن را خمیر كرد؛ پس آن را یاقوت سرخى كرد، و آن را به خاتم خود مهر كرد، پس ثابت شد نقش در آن . آنگاه آن را به من داد و فرمود: (نظر كن در آن اى ام سلیم ! آیا چیزى در آن مى بینى ؟)
ام سلیم گفت : (پس نظر كردم در آن ، دیدم در آنجا رسول اللّه و على و حسن و حسین و نُه امام كه اوصیایند از فرزندان حسین صلوات اللّه علیهم كه نامهایشان با هم موافق بود، مگر دو نفر از ایشان ؛ یكى از آن دو، جعفر و دیگرى موسى علیهما السلام و چنین خوانده بودم در انجیل . پس تعجب كردم . آنگاه گفتم در نفس خود كه : خداى تعالى عطا فرمود به من دلیلها كه عطا كرد آنها را به كسانى كه پیش از من بودند.)
پس گفتم : (اى سیّد من ! اعاده فرما بر من علامت دیگر را.)
تبسّم كرد و آن جناب نشسته بود. پس برخاست و دست راست خود را كشاند به سوى آسمان ؛ قسم به خداوند كه گویا آن عمودى بود از آتش و هوا را شكافت تا آنكه از چشم من نهان شد و او ایستاده بود و از این كلالى نداشت .
ام سلیم گفت : پس به زمین افتادم و بیهوش شدم و به حال نیامدم مگر به آن حضرت كه در دستش طاقه اى از آس بود و به آن مى زد سوراخ بینى مرا.
به او گفتم : (چه بگویم به او بعد از این و من واللّه مى یابم تا این ساعت بوى آن طاقه آس را و آن واللّه در نزد من است و نه پژمرده شده و نه ناقص و نه چیزى از بویش كم شده و من وصیّت كردم اهل خود را كه آن در كفن من بگذارند.)
گفتم : (اى سیّد من ! كیست وصى تو؟)
فرمود: (آن كه بكند مانند آنچه من كردم .)
پس ماندم تا امام على بن الحسین علیهما السلام .
زر بن حبیش گفت : خاصه دون غیر او كه خبر داد مرا جماعتى از تابعین كه شنیدم این كلام را از تمام حدیث او كه یكى از آنها سیناست ، مولاى عبدالرحمن بن عوف و سعید بن جبیر مولاى بنى اسد و خبر داد مرا سعید بن مسیب مخزومى به بعضى از آن حدیث از ام سلیم كه گفت : آمدم نزد على بن الحسین علیهما السلام و آن جناب در منزل خود ایستاده بود، نماز مى كرد در شب و روز هزار ركعت . اندكى نشستم و خواستم مراجعت نمایم و اراده نمودم كه برخیزم ؛ چون این قصد را كردم متوجّه من شدند به انگشترى كه در انگشت آن جناب بود و بر آن نگین حبشى بود دیدم كه در آن مكتوم بود:
مكانك یا ام سلیم ! انبئك بما جئتنى له .
به جاى خود نشین اى امّ سلیم ! كه خبر خواهم داد تو را به آنچه براى آن آمدى .
گفت : نماز خود به تعجیل كرد.
چون سلام داد، فرمود: (اى ام سلیم ! سنگریزه بیاور براى من !)
بدون آنكه سؤ ال كنم از جنابش از مقصدى كه براى آن آمدم . سنگریزه از زمین بر گرفتم ، به او دادم . آن را گرفت و میان دو كف خود گذاشت و آن را مانند آرد، نرم كرد؛ آنگاه آن را خمیر نمود و آن را یاقوت سرخى كرد؛ آنگاه آن را مهر كرد و نقش در آن ثابت شد.
نظر كردم واللّه با عیان آن قوم ، یعنى همان اسامى شریفه چنانكه دیده بودم در روز حسین علیه السلام . پس گفتم به آن جناب كه : (كیست وصى تو، فداى تو شوم !؟)
فرمود: (هر كسى كه بكند آنچه من كردم و درك نخواهى كرد پس از من ، مثل مرا.)
ام سلیم گفت : فراموش كردم كه سؤ ال كنم از او كه بكند آن كارى را كه پیش از او كردند از رسول خدا صلى الله علیه و آله و على و حسن و حسین علیهم السلام چون از خانه بیرون رفتم و گامى برداشتم ، آواز داد مرا كه : (ام سلیم !)
گفتم : (لبیك !)
فرمود: (برگرد!)
برگشتم و دیدم آن جناب را كه در وسط صحن خانه ایستاده ، آنگاه رفت و داخل خانه شد و او تبسّم مى كرد و فرمود: (بنشین اى ام سلیم !)
من نشستم . او دست راست خود را كشاند، پس شكافت خانه ها و دیوارها و كوچه هاى مدینه را و از چشمم پنهان شد؛ آنگاه فرمود: (بگیر اى ام سلیم !)
پس به من عطا فرمود واللّه كیسه اى كه در آن چند اشرفى بود و دو گوشواره از طلا و چند نگین كه مال من از جزع كه در حقّه از من در منزلم بود.
گفتم : (اى سیّد من ! اما حقّه را مى شناسم و اما آنچه در آن است پس نمى دانم چیست در آن ؟ مگر آنكه آن را سنگین مى بینم .)
فرمود: (بگیر این را و پى كار خود برو.)
گفت : از نزد آن جناب بیرون آمدم و به منزل خود رفتم ، حقّه را در جایش ندیدم . پس دیدیم حقّه ، حقّه من است .
گفت : (من شناختم ایشان را به حق معرفت از روى بصیرت و هدایت در امر ایشان از آن روز. والحمد للّه رب العالمین .)
ابو عبداللّه یعنى ابن عیاش ، مصنّف كتاب گفت : سؤ ال كردم از ابوبكر محمّد بن عمر جعابى از این ام سلیم و خواندم بر او اسناد حدیث عامه را. و طریق او را مستحسن شمرد، یعنى راویهاى او را مدح و توثیق كرد و طریق اصحاب ما را و شناساند ابوصالح قاضى طرطوسى را و گفت : (او، ثقه عدل حافظ بود.)
اما ام سلیم ، او زنى بود از نمر بن قاسط معروف است از زنهایى است كه روایت كردند از رسول خدا صلى الله علیه و آله گفت كه : او ام سلیم انصاریه نیست ، مادر انس بن مالك و نه ام سلیم دوسیه كه براى او صحبتى و روایتى بود یعنى حضرت را دیده بود و از او روایت كرده بود و نه ام سلیم خافضة یعنى ختنه كننده كه دخترها را ختنه مى كرد در عهد رسول خدا صلى الله علیه و آله و نه ام سلیم مسعود ثقفیه خواهر عروة بن مسعود ثقفى است . او اسلام آورده بود و اسلامش نیكو شده بود و حدیث روایت مى كرد. اگرچه تمام حدیث مناسب مقام نبود اما به جهت شرافت و قلت وجود و اتقان سند به نقل تمام متبرك شدیم .


برچسب ها: روایت ام سلیم، امام مهدی(عج)،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes