تبلیغات
بیداری اندیشه - روایت سلیم بن قیس هلالى از اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
اولّ : سلیم بن قیس هلالى از اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام در كتاب خود كه شیخ نعمانى در غیبت خود مى گوید كه : (خلافى نیست در میان حَمله علم شیعه كه آن كتاب ، اصلى است از اصول كه روایت كرده آن را اهل علم و حَمله حدیث اهل بیت علیهم السلام و اقدم آنها و از اصولى كه شیعه به آن رجوع مى كنند و بر او اعتماد مى كنند كه از خود آن جناب ، شنید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود، در بیان ذكر اولى الامر كه : (تو یا على ! اول ایشانى !... .)
آنگاه شمردند تا امام حسن العسكرى علیه السلام پس فرمود: (آنگاه پسر او، حجّة قائم اوصیاى من و خلفاى من و منتقم از اعداى من كه پر مى كند زمین را از عدل و داد، چنانچه پر شده از جور و ظلم .)
دوم : و نیز در آنجا روایت كرده از آن جناب كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (من اءولى هستم به مؤ منین از نفوس خودشان ، نیست بر ایشان با وجود من امرى و على علیه السلام بعد از من ، اولى است به مؤ منین از نفسهاى خودشان ، نیست براى ایشان با وجود او، امرى .)
آنگاه ذكر فرمود تا حضرت باقر علیه السلام ، به همین قسم ، فرمود: (در عقب محمّد، مردانى هستند یكى پس از دیگرى ، نیست هیچ كدام از ایشان مگر اولى به مؤ منین از نفس خودشان . نیست براى ایشان با وجود آنها امرى ، همه هُداتند، هادیند، مهدیند... .)
تا آنكه ذكر فرمود جنّت عدن را؛ فرمود: (با من در آنجا از اهل بیت من دوازده تن هستند، اول ایشان على بن ابیطالب و حسن و حسین و نهُ تن از فرزندان حسین .) آنگاه جمله اى از اوصاف ایشان را از عصمت وتبلیغ و هدایت و غیر آن بیان فرمود.
سوم : و نیز در آنجا روایت كرده از على بن ابیطالب علیه السلام كه فرمود: (اى سلیم ! من و اوصیاى من كه یازده مرد هستند از فرزندان من ، ائمه هدایت كنندگان هدایت شدگان ، محدّثیم یعنى آنكه مَلك با او سخن گوید.)
گفتم : (یا امیرالمؤ منین ! كیستند ایشان ؟)
فرمود: (دو پسر من حسن و حسین ، آنگاه این پسر من و گرفت دست على بن الحسین علیه السلام و آن جناب شیر مى خورد آنگاه هشت نفر از فرزندان او، هریك بعد از دیگرى تا اینكه این دوازده تن اوصیاء هستند.)
چهارم : و نیز گفته كه با امیرالمؤ منین از صفّین مراجعت مى كردیم ، فرمود آمد عسكر نزدیك دیر نصارى ؛ ذكر كرد بیرون آمدن راهبى از آن دیر كه نام او شمعون بن حمون بود، از فرزندان شمعون ، وصى عیسى علیه السلام و با او كتابى بود به خط شمعون و املاء عیسى علیه السلام و در آنجا مذكور بود بعد از اوصاف رسول خدا صلى الله علیه و آله وزارت و خلافت امیرالمؤ منین علیه السلام و این كه :
او، ولىّ هر مؤ من است بعد از رسول . آنگاه یازده نفر از فرزندان او و فرزند فرزند او، اول آنها شبر، دوم شبیر و نُه تن از فرزند شبیر، یكى بعد از دیگرى .
آخر ایشان كسى است كه نماز مى كند عیسى علیه السلام خلف او و نام برده بعد از ایشان كسى را كه سلطنت مى كند و كسى كه دین خود را مخفى مى كند و كسى كه ظاهر مى شود و اوّل كسى كه از ایشان ظاهر مى شود و پر مى كند جمیع بلاد خداوند را از عدل و داد و مالك مى شود مابین مشرق و مغرب را تا اینكه غالب مى كند او را خداوند بر همه ادیان .
آنگاه شرح داده حال جمله اى از ائمه ظلال را و در آخر خبر، سلیم مى گوید: حضرت به یكى از افراد خود فرمود: (برخیز و كتاب او را از عبرانى ترجمه كن به عربى .)
چون نسخه كرد و آورد، حضرت به امام حسن علیه السلام فرمود: (به نزد من بیاور آن كتابى را كه به تو دادم و بخوان آن را اى پسر من ! و تو اى فلان ! نظر كن در نسخه این كتاب كه او خط من است و املاى رسول خدا صلى الله علیه و آله .)
چون خواند یك حرف با هم خلاف نداشت . گویا املاى یك نفر بود.
پنجم : شیخ ثقه جلیل القدر عظیم الشاءن ابومحمّد فضل بن شاذان نیشابورى كه صد و هشتاد جلد كتاب تاءلیف فرموده و از حضرت رضا و جواد علیهما السلام روایت كرده و در آخر زمان عسكرى علیه السلام وفات كرده و بر او رحمت فرستاده در كتاب غیبت خود، مسمّا به (اثبات الرجعة ) روایت كرده از حسن بن محبوب از على بن ریاب كه گفت : حدیث كرد مرا ابى عبداللّه علیه السلام حدیث طولانى از امیرالمؤ منین و در آخر آن ، حضرت اخبارى از فتن آخرالزمان را بیان فرمود تا خروج دجال ، پس فرمود: (آنگاه ظاهر مى شود امیر امره و قاتل كفره ، سلطان ماءمول كه متحیّر است در غیبت او عقول و او نُهم از فرزندان تو است اى حسین ! ظاهر مى شود بین ركنین و غالب مى شود بر ثقلین و وا نمى گذارد در زمین ادنین ، یعنى پست فطرتها را.
خوشا به حال مؤ منى كه درك مى كند زمان او را و مى رسند هنگام او را و حاضر مى شوند در ایّام او و ملاقات مى كنند با اقوام او.)
ششم : و نیز روایت كرده از ابن بنى عمیر از حماد بن عیسى از ابى شعبه حلبى از ابى عبد اللّه علیه السلام از پدرش محمّد بن على از پدرش على بن الحسین از عمش حسن بن على بن ابیطالب علیهما السلام ، پرسیدم از جدّ خود، رسول خدا صلى الله علیه و آله از امامان كه بعد از آن جناب خواهند بود.
فرمود: (امامان بعد از من به عدد نقباى بنى اسرائیل ، دوازده تن هستند كه عطا نموده است خداوند به ایشان دانش و فهم مرا و تو از ایشانى ، اى حسن !)
پس گفتم : (یا رسول اللّه صلى الله علیه و آله ! كى خروج خواهد كرد قائم ما اهل البیت ؟)
فرمود: (جز این نیست اى حسن كه مَثل او مَثل روز قیامت است كه پنهان داشته خداوند علم آن را بر اهل آسمانها و زمین ، نمى آید روز قیامت مگر ناگاه و بى خبر.)
هفتم : و نیز روایت كرده از عبدالرحمن بن ابى نجران از عاصم بن حمید از ابى حمزه از ابى جعفر علیه السلام كه فرمود پیغمبر با امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیهما : (یا على ! زود باشد كه قریش ظاهر سازند بر تو، آنچه پنهان داشته اند و مجتمع شود كلمه ایشان بر ستم نمودن و غلبه كردن بر تو؛ پس اگر اعوان و انصارى بیابى ، جهاد كن با ایشان و اگر نیابى ، بازدار دست خود را و نگاهدار خون خود را، پس بدرستى كه شهید شدن از پى است تو را و بدان كه فرزند من انتقام خواهد كشید در دنیا از آنها كه بر تو و اولاد و شیعه تو ظلم كنند و خداى تعالى ایشان را در آن جهان به عذاب شدید گرفتار خواهد گردانید.)
سلمان فارسى گفت : (اى رسول خدا ! كیست آن كه این كار را خواهد كرد؟)
فرمودند: (نهمین از اولاد پسر من ؛ ضمن آنكه ظاهر گردد بعد از پنهان بودن طولانى ، اعلان نماید امر خدا را و ظاهر سازد دین خدا را و انتقام كشد از دشمنان خدا و پر كند زمین را از عدل و داد، چنانچه پر شده از جور و ظلم .)
سلمان گفت : (كى ظاهر خواهد شد یا رسول اللّه !؟)
فرمود: (آن را كسى نمى داند مگر خداى تعالى ؛ لكن آن را نشانها است كه از جمله آنهاست ندایى از آسمان و فرو رفتن جمعى به زمین در مشرق و فرو رفتنى در مغرب و فرو رفتنى در بیدا.)
هشتم : و نیز روایت كرده از صفوان بن یحیى از ابى ایوب ابراهیم بن ابى زیاد خزاز از ابى حمزه ثمالى از ابى خالد كابلى كه اوگفت : داخل شدم به منزل مولاى خود، حضرت على بن الحسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام و در دست آن حضرت صحیفه اى دیدم كه بر آن مى نگریست و سخت مى گریست .
گفتم : (پدر و مادرم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا ! چیست این صحیفه ؟)
حضرت فرمود: (این نسخه ، لوحى است كه خداى تعالى به رسول خود به هدیه فرستاد؛ آن لوحى كه در آن بود نام خداى تعالى و نام رسول او ونام امیر المؤ منین و نام عمّم حسن بن على ، نام پدر و نام من و نام فرزندم محمّد باقر و نام فرزند او جعفر صادق و نام فرزند او موسى كاظم و نام فرزند او على رضا و نام فرزند او محمّد تقى و فرزند او على نقى و فرزند او حسن زكى و فرزند او حجة اللّه و قائم بامر اللّه و منتقم از اعداء اللّه . آن كه غایب شود زمانى دراز، بعد از آن ظاهر شود و پر كند زمین را از عدل و داد همچنان كه پر شده از ستم و بیداد.)


برچسب ها: روایت سلیم، امام مهدی(عج)، مهدی ع،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes