تبلیغات
بیداری اندیشه - روایت ابن عباس در مورد حضرت حجّت علیه السلام
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
دهم : و نیز روایت كرده از عبدالرّحمن ابن ابى نجران از عاصم بن حمید از ابى حمزه ثمالى و نیز روایت كرد از حسن بن محبوب از ابى حمزه ثمالى از سعید بن جبیر از عبداللّه بن عباس كه او گفت : پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: (چون مرا عروج به آسمانها فرمودند، به سدرة المنتهى رسیدم ؛ خطاب از حضرت ربّ الارباب رسید كه : (یا محمّد!)
گفتم : (لبّیك ! لبّیك ! اى پروردگار من !)
خداوند تعالى فرمود كه : (ما هیچ پیغمبرى به دنیا نفرستادیم كه منقضى شود روزگار نبوت او، الاّ آن كه به پاى داشت به امر دعوت و به جاى خود گذاشت براى هدایت امّت ، بعد از خود، وصى خود را به جهت نگاهبانى شریعت ، حجّتى ، پس ما گردانیدیم على بن ابیطالب را خلیفه تو و امام امّت تو، پس حسن را یعنى مقرر گردانیدیم كه بعد از على خلیفه تو و امام امّت تو، حسن باشد و بعد از او حسین و بعد از او على بن الحسین و بعد از او جعفر بن محمّد و بعد از او موسى بن جعفر و بعد از او على بن موسى و بعد از او محمّد بن على و بعد از او على بن محمّد و بعد از او حسن بن على و بعد از او حجتت پسر حسن . یا محمّد! سر بالا كن .)
چون سر برآوردم ، انوار على و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین را دیدم و حجّت یعنى صاحب الزمان علیه السلام در میان ایشان مى درخشید كه گویا كوكب درخشنده بود.)
پس خداوند فرمود: (اینها خلیفه ها و حجّتهاى منند در زمین و خلیفه ها و اوصیاى تواند بعد از تو. پس خوشا به حال كسى كه دوست دارد ایشان را و واى بر آن كسى كه دشمن دارد ایشان را.)
یازدهم : و نیز روایت كرده از محمّد بن ابى عمیر و احمد بن محمّد بن ابى نصر از ابان بن عثمان الاحمر از ابان بن تغلب از عكرمه از عبداللّه بن عباس گفت : یهودى كه او را نعثل مى گفتند به نزد حضرت رسول صلى الله علیه و آله آمد و گفت : (یا محمّد! من چند چیز از تو مى پرسم كه دیرى است كه آن را در سینه دارم ؛ اگر جواب ادا نمایى به دست تو اسلام مى آورم .)
آن حضرت فرمود: (اى ابا عماره ! بپرس !)
گفت : (یا محمّد! پروردگار خود را از براى من وصف كن .)
آن حضرت فرمود: وصف نمى توانند كرد حضرت خالق را مگر به آن چیزى كه خود وصف كرده است به آن خود را. چگونه وصف نمایند خالق واحد و آفریننده یگانه را كه عاجز است حواس از آنكه او را دریابد و ادراك ذات مقدّس او نماید و فرو مانده است اوهام ، از آنكه او را بیابد و به كنه ذات او برسد و درمانده است عقول ، از آن كه حدّى از براى او پیدا كند و ناتوان است بصایر، از آن كه احاطه بر قدرت او كند.
بزرگتر است از آن كه وصف كنند او را وصف كنندگان . دور است در نزدیكى ، نزدیك است در دورى ، یعنى نزدیك و دور نزد علم او یكسان است . چگونگى را او چگونگى داده است . پس ، نمى توان گفت كه چگونه است . و كجایى را او كجایى بخشیده ، پس ‍ نمى توان گفت كه كجاست .
منقطع مى شود فكرها از شناختن او، یعنى باید بدانید كه كیفیّت و امنیّت از او پیدا شده و به قدرت او وجود یافته . پس او احد است یعنى تكثّر در وحدانیّت ذاتش متصوّر نیست و از ابعاض و اجزا معرّا و برى است و صمد است یعنى جسم نیست كه توان گفتن كه میان تهى است و خداوندى است كه كل خلایق در حوایج و رغایب روى به درگاه او مى آورند و از او حاجتها مى طلبند و از او مرادها مى یابند.)
بالجمله آن حضرت فرمود كه : خداى تعالى احد و صمد است ؛ همچنان كه خود، خود را وصف كرده است و وصف كنندگان نمى رسند به حد وصف كردن و نشان دادن او و چنانكه خود، وصف خود فرموده : لم یلد ولم یولد ولم یكن له كفوا اءحد. است .
نعثل گفت : (راست گفتى یا محمّد! خبر ده مرا از آن كه گفتى خدا یكى است و او را شبیه نیست . آیا نه چنین است كه خدا یكى است و انسان نیز یكى است و در یگانگى و وحدانیّت به خدا مانند شده است وحدانیّت و یگانگى انسان را.)
آن حضرت فرمود كه : (خدا واحد است ، واحدالمعنى ؛ یعنى همیشه واحد و یگانه بوده و چیزى با او نبوده و بى حدّ و بى اعراض است و همیشه همچنین بوده و همچنین خواهد بود. اما انسان واحد تنوى است یعنى غیر واحد حقیقى است ، جسم است و عرضى است و روح است و جز این نیست كه تشبیه در معانى است نه در غیر معانى است ، یعنى هیچ كس در معنى وحدانیّت با او شركت ندارد.)
نعثل گفت : (راست گفتى یا محمّد! پس خبر ده مرا كه وصى تو كیست ؟ زیرا كه هیچ پیغمبرى نبوده الاّ آن كه او را وصیى بوده و پیغمبر ما موسى ، وصیت كرده به یوشع بن نون .)
آن حضرت فرمود: (بلى ! خبر دهم تو را وصى و خلیفه من بعد از من ، على بن ابیطالب و بعد از او دو سبط من ، حسن و حسین و به وصایت از پى حسین در مى آید نُه تن از صلب حسین كه ائمه ابرار و امامان نیكوكارند.)
نعثل گفت : (نام كن ایشان را. یعنى به نام ، ایشان را ذكر كن از براى من یامحمّد!)
حضرت فرمود: (بلى ! چون حسین در گذرد پسر او على ، وصى و خلیفه باشد و چون مدّت خلافت و وصایت على به نهایت رسد پسر او، محمّد و چون مدّت وصایت محمّد تمام شود پسر او، جعفر و چون مدّت وصایت جعفر گذرد پسر او، موسى و بعد از او پسر او، على و بعد از او پسر او محمّد و بعد از او پسر او على و بعد از او پسر او حسن و بعد از او پسر او حجّة بن الحسن ؛ ایشان دوازده امامند به شماره نقباى بنى اسرائیل .)
نعثل گفت : (پس جاى ایشان در بهشت كجاست ؟)
فرمود: (با منند در درجه من .)
گفت : (شهادت مى دهم كه نیست الهى ، الاّ اللّه تعالى و شهادت مى دهم كه تو رسول و فرستاده خدایى و شهادت مى دهم كه ایشانند اوصیاء بعد از تو و به تحقیق كه یافته ام این معنى را در كتب متقدمه . پس خبر ده مرا اى رسول خدا ! از وصى دوازدهم از جمله اوصیاى تو.)
آن حضرت فرمود كه : (او غایب خواهد شد تا نبینند او را و زمانى پیش آید امّت را كه نماند از اسلام مگر اسم اسلام و از قرآن الاّ اسم قرآن ! در آن هنگام رخصت دهد خداوند تعالى او را به خروج نمودن .)
پس بلرزید نعثل و برخاست از پیش پیغمبر و در آن حال مى گفت : (صلوات خدا بر تو باد اى بهترین پیغمبران ! صلوات خدا باد بر اوصیاى تو كه پاك و منزّهند از عیبها و گناهان و سپاس و حمد مر خدایى را كه پرورگار عالمیان است .)
در بعضى از روایات در اواخر این حدیث زیادتى هست با شعرى كه نعثل انشا نمود در مدح پیغمبر و ائمه اثنى عشر صلوات اللّه علیهم اجمعین ورضوانه .
دوازدهم : و نیز روایت كرده از فضالة بن ایوب از ابان بن عثمان از محمّد بن مسلم از ابوجعفر علیه السلام كه گفت پیغمبر صلى الله علیه و آله با امیرالمؤ منین علیه السلام كه : (من اولى هستم به مؤ منان از نفسهاى ایشان ، بعد از آن ، تو یا على اولى هستى به مؤ منان از نفسهاى ایشان ، بعد از آن ، امام حسن اولى است به مؤ منان از نفسهایشان . بعد از آن ، امام حسین اولى است به مؤ منان از نفسهایشان ، بعد از آن ، على بن الحسین اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، محمّد بن على اولى است به مؤ منان از نفسهایشان ، بعد از آن ، جعفر بن محمّد اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، موسى بن جعفر اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، على بن موسى اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، محمّد بن على اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، على بن محمّد اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، حسن بن على اولى است به مؤ منان از نفسهایشان و بعد از آن ، حجّة بن الحسن ، آن كه منتهى مى شود به او خلافت و وصایت ؛ و غائب خواهد شد مدّتى دراز، بعد از آن ظاهر خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد آن چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم . والحمداللّه .)
سیزدهم : و نیز روایت كرده از محمّد بن حسن واسطى از زفر بن هذیل از سلیمان بن مهران اعمش از مورق از جابر بن عبداللّه انصارى كه او گفت : داخل شد مردى از یهود به مجلس پیغمبر كه جندل نام او بود و پدرش جناده نام داشت و از یهود خیبر بود.
پس گفت : (یا محمّد! خبر ده ما را از آن كه براى خداى نیست و از آنچه نزد خدا نیست و از آن چه نمى داند آن را خدا !)
حضرت فرمود: (آن كه نیست براى خدا، شریك است و آنچه نیست نزد خدا، ظلم است و آنچه نمى داند آن را خداوند، آن قول شما گروه یهودیان است كه مى گویید: عزیر پسر خداست ! واللّه كه خدا كسى را فرزند خود نمى داند.)
جندل گفت : اشهد ان لا اله الاّ اللّه وانّك رسول اللّه حقّا.
بعد از آن گفت : (اى رسول خدا ! من در خواب ، موسى بن عمران را دیدم كه به من گفت : اى جندل ! به دست محمّد مسلمان شو و به اوصیاى بعد از او بگراى و تمسك نماى به ایشان و بیزارى جوى از بدكیشان ! چون خداوند عالمیان مرا توفیق داد و به خدمتت رسانید و شرف اسلام روزیم گردانید، مرا از حال اوصیاى خود آگاه گردان تا متمسك شوم بر ایشان .)
آن حضرت فرمود: (اى جندل ! اوصیاى من به عدد نقباى بنى اسرائیلند.)
جندل گفت : (چنانچه در تورات یافتم نقباى بنى اسرائیل دوازده تن بودند.)
آن حضرت فرمود: (بلى ! امامان كه اوصیاى منند بعد از من ، منحصرند در دوازده تن .)
جندل گفت : (ایشان همه در یك زمان خواهند بود؟)
آن جناب فرمود: (همه در یك زمان نخواهند بود، بلكه یكى بعد از یكى به امر امامت و وصایت ، قیام خواهند نمود؛ تو درك نخواهى كرد مگر به خدمت سه تن از ایشان .)
جندل گفت : (پس اسامى ایشان را از برایم ذكر فرما !)
فرمود: (تو درخواهى یافت سیّد اوصیاء و وارث علم انبیاء و پدر ائمه اتقیاء، على بن ابیطالب را بعد از من ، پس از آن ، دو فرزند او حسن و حسین را؛ پس تمسك نماى به ایشان و فریفته نكند تو را جهل جاهلان و چون هنگام ولادت فرزند من على بن الحسین علیهما السلام باشد كه سیّد و سرور عابدان است ، حكم خدا بر تو وارد گردد، یعنى اجل تو در رسد و آخرین زاد تو از دنیا یك جرعه شیر باشد كه خواهى نوشید آن را !)
جندل گفت : (اى رسول خدا ! چیست نامهاى اوصیاى تو كه بعد از على بن الحسین امامانند براى مسلمین ؟)
پیغمبر فرمود: (چون منقضى شود مدت امامت و وصایت على بن الحسین علیه السلام قائم گردد به امر امامت پسراو، محمّد، كه او را باقر لقب باشد و بعد از او پسر او، جعفر، كه ملقب به صادق است و بعد از او پسر او موسى ، ملقب به كاظم و بعد از او پسر او، على كه او را رضا گویند و بعد از او پسر او، محمّد، كه او را تقى خوانند و بعد از او پسر او، على ، كه او را نقى گویند و بعد از او پسر او، حسن ، ملقب به زكى ؛ بعد از آن غائب گردد از مردمان امامى از ایشان .)
جندل گفت : (اى رسول خدا ! حسن از ایشان غائب گردد؟)
فرمود: (نه ! ولیكن پسر او، حجّت ، غائب گردد غیبتى طولانى .)
جندل گفت : (نام او چه باشد؟)
رسول خدا فرمود: (نام برده نشود تا زمانى كه خداوند او را ظاهر سازد.)
جندل گفت : (بشارت داد ما را موسى به تو و اوصیاى تو كه از ذریّه تواند.)
بعد از آن ، تلاوت فرمود رسول خدا این آیه را: وَعَدَ اللّهُ الّذینَ امَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الاَْرْضِ كَما اسَتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذى ارتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنا.(65)
جندل گفت : (اى رسول خدا! خوف ایشان از چه باشد؟)
حضرت فرمود: (در زمان هر یك از ایشان ، شیطانى باشد كه ایشان را آزار كند و بر ایشان جفا نماید. چون رخصت دهد خداوند، حجّت را بیرون آید و پاك سازد زمین را از ظالمان و پر كند زمین را از عدل و داد آن چنانكه پر شده باشد از ظلم و جور. خوشا حال آنان كه در زمان غائب شدن او صابر باشند و خوشا حال آنهایى كه به حجّت و طریقه او باشند و در مودّت و محبّت او ثابت باشند؛ ایشان آنانند كه خداوند در كتاب خود وصف ایشان نموده و فرموده : الّذین یُؤْمِنُونَ بالغیب .(66)
و جاى دیگر سالك در صفت ایشان فرموده : اولئك حزب اللّه الا انّ حزب اللّه هم المفلحون .(67)
جابر گفت : بعد از آن ، جندل بن جناده زیست تا ایّام امام حسین علیه السلام بعد از آن رفت به طرف طائف و در آنجا بیمار شد و در آن بیمارى شیر طلبید و جرعه اى از آن نوشید و گفت : (این چیزى است كه رسول خدا فرمود، آخرین زاد من از دنیا جرعه اى از شیر باشد.) و بعد از آن رحلت كرد و در موضعى در طائف كه معروف است به كوراء مدفون گردید.
چهاردهم : و نیز روایت كرده از حسن بن على بن سالم از پدر خود از ابى حمزه ثمالى از سعید بن جبیر از عبداللّه بن عباس كه فرمود پیغمبر صلى الله علیه و آله : (چون خداوند تعالى دنیا را آفرید، دیده ور شد بر اهل زمین ، یعنى به نظر علمى ؛ پس برگزید مرا از همه عالمیان و مرا پیغمبرى داد و به رسالت به عالمیان فرستاد؛ پس مرتبه دوم یا در رتبه دوم به نظر قدرت به عالمیان نگریست و على را اختیار نمود و امامت به او كرامت فرمود كه او را به برادرى و وصایت و خلافت و وزارت برگزینم .
پس ، على از من است و من از على و او شوهر دختر من و پدر دو سبط من ، حسن و حسین است . و آگاه باشید كه خداوند مرا و ایشان را حجّتها گردانید بر بندگان خود و مقرر فرمود از صلب حسین ، امامان را كه برپاى بدارند امر مرا و حفظ كنند وصیت مرا.)
و فرمود: (نهم از امامان كه از صلب حسین هستند، قائم اهل بیت من و مهدى امّت من است و شبیه ترین مردمان است به من در شمایل و افعال و اقوال خود. ظاهر خواهد شد بعد از غائب بودن دراز و حیرت مضله .)
ظاهرا مراد از (حیرت مضله ) آن است كه در زمان غیبت آن حضرت ، مردمان را حیرت دست دهد از پس آن كه غائب شدن آن حضرت به طول كشید به حدّى كه آنهایى كه قلوب ایشان ممتحن نباشد به ایمان ، كار ایشان به ضلالت كشد.
پس فرمود كه : (مهدى آشكار سازد امر خدا را و ظاهر گرداند دین خدا را و مؤ یّد گردد به یارى خدا. ملائكه نصرت نمایند او را و پر كند زمین را از عدل و داد، همچنان كه پر شده باشد از ظلم و جور.)


برچسب ها: امام مهدی، صاحب الامر(عج)،
نگارش در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes