تبلیغات
بیداری اندیشه - حكایت هفتم : مرحوم سیّد محمّد جبل عاملى
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
كه در آن ذكرى است از تاءثیر رقعه استغاثه عالم صالح متقى ، مرحوم سیّد محمّد پسر جناب سیّد عباس كه حال زنده و در قریه جب شلیت (مخفف جب شیث نبى اللّه است . چاهى است در آنجا نسبت دهند به این پیغمبر علیه السلام منه رحمه الله ) از قراى جبل ساكن است و او از بنى اعمام جناب سیّد نبیل و عالم متبحر جلیل سیّد درّالدین عاملى اصفهانى صهر شیخ فقهاء عصره شیخ جعفر نجفى اعلى اللّه تعالى مقامهما ست .
سیّد محمّد مذكور به واسطه تعدّى حكام جور كه خواستن او را داخل در نظام عسكریّه كنند از وطن متوارى شده ، با بى بضاعتى به نحوى كه در روز بیرون آمدند از جبل عامل جز یك قمرى كه عشر قرآن است ، چیزى نداشت و هرگز سؤ ال نكرد و مدّتى سیاحت كرد و در ایّام سیاحت در بیدارى و خواب ، عجایب بسیار دیده بود.
بالاخره در نجف اشرف مجاور شد و در صحن مقدس از حجرات فوقانیه سمت قبلى منزلى گرفت و در نهایت پریشانى مى گذراند و بر حالش جز دو سه نفر كسى مطّلع نبود تا آنكه مرحوم شد و از وقت بیرون آمدن از وطن تا زمان فوت ، پنج سال طول كشید و با حقیر مراوده داشت .
بسیار عفیف و با حیا و قانع و در ایّام تعزیه دارى حاضر مى شد و گاهى از كتب ادعیه ، عاریه مى گرفت و چون بسیارى از اوقات زیاده از چند دانه خرما و آب چاه صحن شریف بر چیزى ممكن نبود، لهذا به جهت وسعت رزق ، مواظبت تامى از ادعیه ماثوره داشت و گویا كمتر ذكرى و دعایى بود كه از او فوت شده . غالب شبها و روزها مشغول بود.
وقتى مشغول نوشتن عریضه شد خدمت حضرت حجّت علیه السلام و بنا گذاشت كه چهل روز مواظبت كند به این طریق كه : قبل از طلوع آفتاب همه روزه مقارن باز شدن دروازه كوچك شهر كه به سمت دریاست بیرون رود به طرف راست ، قریب به چند میدان ، دور از قلعه كه احدى او را نبیند. آنگاه عریضه را در گل بگذارد و به یكى از نواب حضرت بسپارد و در آب اندازد. چنین كرد تا سى و هشت یا نُه روز.
فرمود: (روزى برمى گشتم از محل انداختن رقاع و سر را به زیر انداختم و خلقم بسیار تنگ بود كه گویا كسى از عقب من ملحق شد با لباس عربى و چفیه و عقال و سلام كرد و من با حال افسرده ، جواب مختصرى دادم و توجه به جانب او نكردم . چون میل سخن گفتن با كسى را نداشتم قدرى در راه با من موافقت كرد و من به همان حالت اول باقى بودم .)
پس فرمود به لهجه اهل جبل عامل : (سیّد محمد! چه مطلب دارى كه امروز سى و هشت روز یا نُه روز است كه قبل از طلوع آفتاب بیرون مى آیى و تا فلان مكان از دریا مى روى و عریضه در آب مى اندازى ؟ گمان مى كنى امامت از حاجت تو مطّلع نیست ؟)
سیّد محمّد گفت : (من تعجب كردم كه احدى بر شغل من مطلع نبود، خصوص این مقدار از ایّام را و كسى مرا در كنار دریا نمى دید و كسى از اهل جبل عامل در اینجا نیست كه من او را نشناسم ، خصوص با چفیه و عقال كه در جبل عامل مرسوم نیست . پس احتمال نعمت بزرگ و نیل مقصود و تشرف به حضور غایب مستور، امام عصر روحنا فداه را دادم .
و چون در جبل عامل شنیده بودم كه دست مبارك آن حضرت چنان نرم است كه هیچ دستى چنان نیست ، با خود گفتم : مصافحه مى كنم ، اگر احساس این مرحله را نمودم به لوازم تشرّف به حضور مبارك ، عمل مى نمایم . به همان حالت دو دست خود را پیش ‍ بردم ، آن جناب نیز دو دست مبارك را پیش آورد. مصافحه كردم ، نرمى و لطافت زیادى یافتم . یقین كردم به حصول نعمت عظمى و موهبت كبرى . پس روى خود را گردانیدم و خواستم دست مباركش ببوسم ، كسى را ندیدیم .)
مؤ لف گوید: نرمى دست مبارك كه از این حكایت معلوم مى شود نظر به آنچه گذشت در اول باب سوم كه شمایل آن جناب ، شمایل جدّ بزرگوار اوست و در خلق و خلق شبیه ترین خلق است به آن حضرت صلى الله علیه و آله .
مؤ ید است خبرى را كه شیخ جلیل ، ابومحمّد جعفر بن على قمى ، نزیل رى ، در كتاب (مسلسلات ) روایت كرده از حسین بن جعفر گفت كه : گفته محمّد بن عیسى بن عبدالكریم طرطوسى در دمشق ، گفت كه گفته عمر بن سعید بن یسار منجمى ، گفت كه گفته احمد بن دهقان ، گفت كه گفته خلق بن تیمى ، گفت : داخل شدیم بر ابى هرمز كه او را عیادت كنیم . پس گفت كه داخل شدیم بر انس بن مالك كه او را عیادت كنیم .
پس گفت : (مصافحه كردم با این كف خود، كف رسول خداى را صلى الله علیه و آله پس مس نكردم دیبایى را و نه حریرى را كه نرمتر باشد از كف مبارك آن حضرت .)
ابوهرمز گفت : پس گفتم به انس بن مالك : (مصافحه كن با ما، با كفى كه مصافحه كردى با آن كف ، رسول خداى را صلى الله علیه و آله .)
پس مصافحه كرد با ما و گفت : السّلام علیكم !
خلف بن تمیم گفت : گفتیم به ابوهرمز: (مصاحفه كن با ما به آن كفى كه مصافحه كردى با آن انس بن مالك را.) پس مصافحه كرد با ما.
احمد بن دهقان گفت : گفتیم به خلف بن تمیم : (مصاحفه كن با ما به آن كفى كه مصافحه كردى با آن كف با ابوهرمز.) پس مصافحه كرد با ما و گفت : السّلام علیكم !
عمر بن سعید گفت : گفتیم به احمد بن دهقان : (مصافحه كن با ما كفى كه مصافحه كردى به آن كف با خلف بن تیمیم .) پس مصافحه كرد با ما و گفت : السّلام علیكم .
محمد بن عیسى بن عبدالكریم ، گفت : گفتیم به عمر بن سعید: (مصافحه كن با ما با كفى كه مصافحه كردى با آن كف با احمد بن دهقان .) پس مصافحه كرد با ما و گفت : السّلام علكیم .
حسین بن جعفر گفت : گفتیم به محمّد بن عیسى : (مصافحه كن با ما با كفى كه مصافحه كردى با آن با عمر بن سعید.) پس مصافحه كرد با ما و گفت : السّلام علیكم .
ابو محمّد جعفر بن احمد على رازى ، مصنّف این كتاب ، گفت : گفتیم به حسین بن جعفر: (مصافحه كن با ما با كفى كه مصافحه كردى با آن كف با محمّد بن عیسى .) پس مصافحه كرد با ما و گفت : السّلام علیكم .
نیز مؤ یّد قول صاحب بن عباد است در كتاب (محیط اللغة ) كه كلمه (شتن الكفین ) كه در حدیث شمایل رسول خدا صلى الله علیه و آله كه معروف است و خاصه و عامه به اسانید معتبره آن را نقل كرده اند، وارد شده با تاى دو نقطه فوقانیه ضبط كرده كه به معنى نرمى است ، چنانچه در آنجا مى گوید: الشتون : اللینة من الثیاب الواحد الشتن . و روى فى الحدیث فى صفة النبى صلى الله علیه و آله انّه كان شتن الكف ، بالتاء و من رواه بالثاء فقد صحّف . انتهى .
یعنى شتون نرم از جامه ها است و مفرد آن شتن است و روایت شده در خبر كه در صفت پیغمبر صلى الله علیه و آله رسیده این كه كف آن جناب ، شتن بود با (تا) و كسى كه آن را با (ثا) روایت كرده ، غلط ضبط كرده ولكن سایر محدثین و شرّاح اخبار و اهل لغت با (ثا) ضبط كرده اند، بلكه سخن صاحب محیط را از غرایب دانستند.
شیخ صدوق بعد از نقل تمام خبر در كتاب (معانى الاخبار) مى فرماید: (سؤ ال كردم از ابى احمد، حسن بن عبداللّه بن سعید عسكرى از تفسیر این خبر.)
گفت : (تا اینكه در شرح (شتن الكفین ) مى گوید: یعنى كفهاى مبارك آن حضرت خشن و زبر بود و عرب مدح مى كنند مردان را به زبرى كف و زنان را به نرمى كف .)
ابن اثیر جزرى در (نهایه ) مى گوید: (یعنى دو كف مبارك مایل بود به غلظت و كوتاهى .)
و بعضى گفته اند كه در انگشتانش غلظتى بود بدون كوتاهى و پسندیده است این در مردان . زیرا كه این اشدّ است از براى قبض كردن ایشان یعنى از براى گرفتن چیزى كه شغل مردان است ؛ این صفت معین است و مذموم است این صفت در زنان و مؤ ید كلام ایشان است آنچه در شمایل حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام رسیده كه كف آن جناب نیز غلیظ و زبر بود.
شیخ مفید در (ارشاد) روایت كرده كه چون آن جناب به قصد قتال اهل بصره از مدینه بیرون آمد، وارد ربذه شد و آخر حاج در آنجا ملحق شد و جمع شدند كه كلام آن حضرت را بشنوند تا آنكه مى فرماید: ابن عباس داخل شد در خیمه اى كه آن جناب بود و عرض ‍ كرد كه : (آیا رخصت مى دهى كه من سخن بگویم اگر نیك باشد از جانب جناب تو باشد وگرنه از طرف من ؟)
فرمود: (خود سخن مى گویم .)
ابن عباس مى گوید: (آنگاه دست مبارك را بر سینه من گذاشت و كان شثن الكفّین فاَلَمَنى كفهاى مبارك چون زبر و غلیظ بود مرا به درد آورد.) و جز با (ثا) بودن نسخه وجهى ندارد چه نرمى دست ، علّت نشود براى الم .
در (كمال الدین ) مروى است از یعقوب بن منفوش كه گفت : داخل شدیم بر ابى محمد، حسن بن على علیهما السلام و آن جناب نشسته بود بر سكوى در خانه و در طرف راستش اطاقى بود كه پرده بر آن آویخته بود.
پس گفتم : (اى سیّد من ! كیست صاحب این امر؟)
فرمود: (پرده را بلند كن .)
پس بالا كردم . بیرون آمد به سوى ما پسرى پنج ساله . آنگاه شمایل آن جناب را ذكر كرد كه از جمله آنهاست : شثن الكفین و در نسخ با (ثا) مضبوط است و مجلسى در بحار به غلظت تفسیر نموده .


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: صاحب الامر، مهدی(عج)، سید محمد،
نگارش در تاریخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes