تبلیغات
بیداری اندیشه - حكایت بیست و سوم : محمّد بن على علوى حسینى
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
سیّد جلیل ، على بن طاووس در (مهج الدعوات ) نقل فرموده از بعضى از كتب قدما كه او روایت نمود از ابى على احمد بن محمّد بن الحسین و اسحق بن جعفر بن محمد علوى عریضى در حران كه گفت : خبر داد مرا محمّد بن على علوى حسینى كه ساكن بود در مصر، گفت : (فرا گرفت مرا امرى عظیم و همّى شدید از طرف والى مصر. پس ترسیدم از او بر جان خود و نزد احمد بن طولان از من سخن چینى كرده بودند.
بیرون آمدم از مصر به قصد حجّ. آنگاه از حجاز رفتم به سوى عراق و قصد كردم مرقد مولى و پدر خود، حسین بن على علیهما السلام را كه پناه برم به قبر منوّرش از سطوت آنكه از او مى ترسم . پس ماندم در حایر، پانزده روز. دعا مى كردم و تضرّع مى نمودم در شب و روز خود. نمودار شد براى من قیّم زمان و ولىّ رحمن ! و من در میان بیدارى و خواب بودم . به من فرمود كه : (حسین علیه السلام به تو مى گوید: اى پسر من ! ترسیدى از فلان ؟)
گفتم : (آرى ! قصد نموده كه مرا هلاك كند. پس پناه آوردم به سیّد خود و شكایت كنم نزد او، از این قصد بزرگى كه كرده .)
فرمود: (چرا نخواندى خداوند و پروردگار خود و پروردگار پدران خود را به دعاهایى كه خواندند آن را گذشتگان از پیغمبران ؟ پس به تحقیق كه بودند در سختى ، پس خداوند برطرف نمود بلا را از ایشان .)
گفتم : (به چه بخوانم او را؟)
فرمود: (چون شب جمعه شود. غسل كن و نماز شب بگذار. چون به سجده شكر رفتى ، بخوان این دعا را در حالتى كه زانوى خود را بر زمین چسبانده باشى .) پس دعا را براى من ذكر نمود.
علوى مى گوید: و دیدم آن جناب را كه در مثل آن وقت نزد من آمد و آن كلام و دعا را بر من مكرر مى نمود. تا آن كه آن را حفظ نمودم و منقطع شد آمدنش در شب جمعه .
غسل كردم و جامه خود را تغییر دادم و خود را خوشبو كردم و نماز شب بجاى آوردم و سجده شكر كردم وبه زانو در افتادم و خداى عزّوجلّ را خواندم به این دعا.
پس حضرت ، شب شنبه نزد من آمد و فرمود به من : (دعاى تو مستجاب شد اى محمد! و دشمن تو كشته شد بعد از فراغ تو از دعا در نزد آن كه سعایت تو را در نزدش كردند.)
پس چون صبح شد، وداع كردم سیّد خود را و بیرون رفتم و متوجه مصر شدم .
چون به اردن رسیدم در سیرم به سوى مصر، دیدم مردى از همسایگان را در مصر و او مردى بود مؤ من . پس او مرا خبر داد كه خصم مرا احمد بن طولان گرفت . پس امر به حبس او نمود. پس صبح كرد در حالتى كه سرش از قفا بریده شده بود. و گفت این در شب جمعه بود. پس امر نمود كه اورا در نیل انداختند. به نحوى كه خبر دادند مرا اهل و برادران شیعه من اینكه كشته شدن او بعد از فراغ من بود از دعا. چنانچه مولایم به من خبر داد.)
سیّد این قصّه را به سند دیگر از ابوالحسن على بن حماد مصرى با اختلافى فى الجمله نقل نمود و آخر آن چنین است كه : (چون رسیدم به بعضى از منازل ، ناگاه قاصدى از اولاد خود را دیدم كه با او خطوطى به این مضمون بود كه : آن مردى كه تو فرار كردى از او، جمع نمود قومى را و براى ایشان ، سفره مهیّا نمود، پس خوردند و آشامیدند و متفرّق شدند و خوابید او و غلامانش در همان مكان .
پس صبح كردند مردم و نشنیدند از بارى او حسى . پس لحاف را از روى او برداشتند كه دیدند مذبوح شده از قفا و خونش جارى است ! الخ .)
آنگاه سیّد دعا را نقل نمود و پس از آن على بن حماد گفت : (من این دعا را از ابوالحسن على علوى عریضى گرفتم و شرط كرد كه ندهم آن را به مخالفى و ندهم آن را مگر به كسى كه مذهبش را بدانم كه او از اولیاى آل محمّد است علیهم السلام و در نزد من بود و من و برادرانم آن را مى خواندیم .
آنگاه وارد شد بر من در بصره ، بعضى از قضات اهواز و از مخالف بود و بر من حق احسان داشت و به او محتاج بودم در بلد او و در نزد او منزل مى كردم .
سلطان او را گرفت و از او نوشته گرفت كه بیست هزار درهم بدهد. پس براى او رقّت كردم و رحم نمودم و این دعا را به او دادم . پس ‍ هفته تمام نشد كه سلطان او را ابتدا رها كرد و از آن نوشته چیزى از او نگرفت و او را به بلد خود با اكرام برگرداند و تا ابله او را مشایعت كردم وبرگشتم به بصره . چون چند روز گذشت ، دعا را طلب كردم ، نیافتم و در تمام كتب خود تفتیش كردم اثرى از آن ندیدم . پس طلب كردم دعا را از ابى مختار حسینى و در نزد او نیز نسخه اى از آن بود. او نیز در كتب خود نیافت .
پس پیوسته در كتب خود جستجو مى كردیم از آن تا بیست سال و آن را نیافتم و دانستم كه عقوبتى است از جانب خداوند عزّوجلّ چون آن را به مخالف دادم .
چون بیست سال گذشت آن را در میان كتب خود یافتم و حال آن كه دفعات چند كه احصا نشود، در آن تفتیش كرده بودم . پس سوگند یاد كردم كه ندهم آن را مگر به كسى كه به دین او وثوق پیدا كنم كه از معتقدین ولایت آل محمّد علیهم السلام است و بعد از آن كه عهد بگیرم از او كه ندهد آن را مگر به آن كه مستحق است . چون دعا طولانى بود از وضع كتاب بیرون و در بسیارى از كتب دعا موجود، لهذا نقل نكردم .
و پوشیده نماند كه ماءخذ این دعا كه معروف است به دعاى (علوى مصرى ) كتاب (مهج الدعوات ) سیّد است و قبل از آن در كتاب دعایى دیده نشده و اوّل آن چنین است : ربّ من ذا الّذى دعاك فلم تجبه ومن ذا الّذى سئلك فلم تعطه ... .
لكن در رساله ملحقات مصباح كفعمى كه معروف است و غالبا با نسخه مصباح است و مؤ لفش معلوم نیست ، مذكور است به این مضمون ؛ دعایى است جلیل القدر از براى دفع شرّ اعداء.
و براى آن ، قصّه غریبه عجیبه طولانى است كه مقام را وسعت شرح آن نیست و بالجمله آن دعایى است براى آنچه ذكر شد و صحیح است استناد آن به سوى سیّد اوصیا و امام اتقیاء، امیرالمؤ منین على بن ابیطالب علیه السلام . و به سوى كسى كه او را تجربه نمود. پس ‍ به صحت رسید در نزد او تاءثیر آن . پس از آن آدابى ذكر نمود كه قبل از شروع در آن باید خواند از سوره ها و آیات و دعاى معروف .
پس از آن گفته : پس شروع كن در دعا با خضوع و خشوع و تضرع و رقّت قلب و نیّت صدق و پس از تفحّص تاكنون معلوم نشد كه مستند و ماءخذ مؤ لف در آن نسبت و این آداب چیست و كجاست ؟ واللّه تعالى العالم


طبقه بندی: در ذكر احوال كسانى كه در دوران غیبت كبرى خدمت آن جناب رسیده اند، 
برچسب ها: مهدی(عج)، امام مهدی (ع)، صاحب الزمان،
نگارش در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ
JavaScript Codes